اشعار

شعر بی وفائی غیر مقلد

بی-وفایی-غیر-مقلد

چرا غير مقلّد بي وفايي

كني تقليد و آن را بد نمايي

ترا قرآن و سنّت بر زبان است

و ليكن در دلت چيزي نهان است

هر آن كو دور كردَت از اِمامت

مقلَّد بهر تو گشته اَمامت

اگر از مجتهد خود را بريدي

وليكن جاهلان را تو مريدي

چنان تقليد خُشكي گشته راهَت

شده در كاخ مغروري پناهت

تعَصُّب چنگ در حلقت فشرده

كه روحت از فشار او فسرده

ز قرآن و ز سنّت مي‌زني دم

وليكن داري از اين هر دو تا رم

نه از قرآن دليلي مي‌پذيري

نه اقوال پيمبر را بگيري

صحيح‌آثار نزدِ تو سخيف است

قوي نزديك تو آن هم ضعيف است

دليلت نيست در تصحيح و تضعيف

به جز از راي و از تقليد تسخيف

نه از آيت دليلي مر ترا هست

نه از سنّت دليلي مر ترا هست

كني تقليد و باز آن را مذمّت

كني هم انهدام و هم مرمّت

گريزي از بزرگان و ز احناف

كني منسوب خود را هم به اسلاف

نميدانم سلف نزدت كدام است

چرا نام سلف بهرت امام است

امام و تابعين را نَي شماري

صحابي هم ندارد اعتباري

سلف شايد كه شيطان و هوا هست

چنين گويي اگر آري روا هست

ثباتي بر مسائل مر ترا نيست

ز انواع فضائل مر ترا نيست

در اينجا شمّه اي گويم ز حالت

چو « شاةِ عائري» باشد مثالت

بزي كه مستي‌اش بگرفته در بر

رود گاهي به اين نر گه به آن نر

مثالت من نگويم ، گفته احمد

درود حق بر او بادا به سرمد

بيا يك دم نصيحت گوش فرما

ز پيران جرعه‌اي هم نوش فرما

ز اجماع مسلمانان مرو دور

كه شيطان مي‌كند چشمانِ تو كور

مشو چون گوسفندي كز رمه ماند

بدان كه گُرگ جانش را بيفشاند

بدان كه گرگِ انسان هست شيطان

شكار تك براي اوست آسان

زاجماع آن كسي خود را جدا كرد

براي صيدِ شيطان، خود فدا كرد

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده − 6 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن