تصوف و عرفان

پاسخ کژفهمي متسلفین نسبت به عبارت کتاب خلاصة التصوف

جواب علامه محمد عمر سربازی ره به قرار ذیل ست:

 استفتاء: این جمله در کتاب جنابعالی به شرح ذیل بود دقیق یادم نیست ( صفحه ۷۶سطر ۱۳)بودند که کلوخهایی را که شیخ های آنها استنجاء میکردند بصورت خود می مالیدند و آنهارا صاف میکردند.این به چه معناست توضیح دهید؟

الجواب بسم ملهم الصواب :«نمی دانم آن بندهء خدا این این جمله را چه معناکرده و چطور فهمیده اند.اصل جمله این است :(حتی که بعضی اکابر کلوخِ استنجاء مریدان شیخ خود را به رخسار خود مالیده و صاف می کرده نهاده اند).معنی عبارت این است کلوخی که مریدان می خواستند به آنها استنجاء کنند و هر جای ناهموار آنها رو مالیده وصاف کرده می نهادند تا مسلمانی هنگام تنظیف اذیت نشودمعنایش این نیست که پس از پلید و ملوث شدن آن کثافت را بر خود تبرکاً می مالیدند .و اگر اینطور فهمیده اشتباه فهمیده است چرا که آن را کلوخ استنجاء نمی گویند آن را (مستنجی به )می گویند.

البته اگر به این معنای اول انتقاد دارد که این خلاف احترام انسانی است پس آن دو جواب دارد :

پاسخ نخست:

یکی الزامی است.۱- اگر واقعا برای انسان یا فرد مسلمان آلوده کردن چهره یا مالیدن هرکدام از اعضای خودبرخاک، یابرهر چیز پاک که کدر است روا نیست ٬ پس نباید انسان برای خود یا مسلمانی دیگر خدمتی که موجب آلودگی صورت و بدن و دست و پای اوگردد به غبار یا غیر انجام دهد.چرا که خلاف احترام اوست!!!این خلاف تمام اصول و فروع شریعت است بلکه ما به دستور قرآن و حدیث به همکاری بر بِرّ «نیکی» مأموریم اگرچه در آب باشد یا گِل ولای یا آتش یا مدفوع یا ادرار ٬بعضی از صحابه اصطبل اسبان و شتران دیگران را که آلوده به کثافات و بدبوئی ها وغبار بودند و به بدن و لباس و غیره می رسیدتمیز می کردند.

و بعضی از سلف دستشویی اساتید خود را تمیز می کردند که بوی و آثار آنها به چهره ومشام هم می رسید.پس آیا این عمل آن ها بد بود ؟

پاسخ دوم:

تحقق این حدیث است که حضور اکرم صلی الله علیه وسلم فرموردند 🙁 عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: ((الإِيمَانُ بِضْعٌ وَسَبْعُونَ أَوْ بِضْعٌ وَسِتُّونَ شُعْبَةً فَأَفْضَلُهَا قَوْلُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَدْنَاهَا إِمَاطَةُ الأَذَى عَنِ الطَّرِيقِ وَالْحَيَاءُ شُعْبَةٌ مِنَ الإِيمَانِ)).

صحیح مسلم باب شُعَبِ الإِيمَانِ حدیث ۱۶۲

ترجمه :حضرت ابو هریره رضی الله. عنه می فرمایند:رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند: ( ایمان هفتاد واندی یا شصت اندی شعبه است، بالاترین درجه آن گفتن «لااله الاّالله» و کمترینش دور کردن چیز موذی (اذیت کننده)ازسر راه مسلمانان است و حیانیزشعبه ای از ایمان است.)این حدیث عام است ٬بادست دور کندیا به پا یا به سر وچهره یابه جوارح دیگر و فرقی نمی کند که آن شئ موذی سنگی باشد یا خار یاکثافت و یا گِل و لای یامردار.

خلاصه هرچه باشد این عمل صوفی یک نوع نیکی است چه اشکال دارد ؟فقط عیب اش همین است که نزد این نقاد«معترضین»، صوفی عمل به قرآن و حدیث کرده است .

البته ما می گوئیم که عمل دورکردن چیزموذی درواقع ارج نهادن به شرافت و احترام به ذات انسان است حتی کفار هم محترم اند اگر احترام ،شرافت و بندگی در اطاعت الله و رسول و خدمت خلق خداست.

بقول شیخ سعدی رحمه الله ؛

طریقت بجز خدمت خلق نیست

به تسبیح و سجادو دلق نیست

 

پس ما می گوئیم همین خدمت خلق بادست و سر و رو ٬عین اطاعت الله و رسول است و در حقیقت همین خود سبب احترام و شرافت انسانی است

شما آنرا خلاف احترام و شرافت تصور کرده اید چنانچه قرآن و حدیث به آن اشاره دارند.خدمت (شرعی )خلق ،به هر عضو که باشد موجب افتخار بشر و احترام اوست.

واگر نزد نقادوخرده گیران «معترضین» برهان و دلیلی بر عدم جواز و عدم احترام این عمل«از قرآن و حدیث» هست لطفا به احقر تحریر فرمایید تااز اشتباه خود رجوع کرده و به راه صحیح موفق شوم و او را خدای کریم جزای خیر عطاء فرماید.

والله اعلم و علمه اتم – حضرت علامه عصر مولانا محمد عمر سربازی رحمه الله.

فتوای جلد ۳صفحه ۸۶-۸۷

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + هفت =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن