تحلیل منصفانه براعتراضات امام ابوحنیفه

تحلیل منصفانه اعتراضات(۳)

 اعتراض سوم ↯:
امام دارقطنی در «سنن» خود تحت حدیث نبوی : «من کان له امام فقراءة الامام له قراءة» . نوشته که : «لم یسنده من موسی بن ابی عائشة غیر ابی حنیفه والحسین بن عمارة و هما ضعیفان» .
جواب :
بدون تردید جرح امام دار قطنی بر امام ابوحنیفه ثابت است . لیکن پاسخ این ایراد همان است که در جواب جرح امام نسایی داده شد . آن چه قابل توجه است این است که آیا در باره امام ابوحنیفه سخن امامان حدیثی معتبر است که با ایشان هم عصر بوده و یا نزدیک به عصر ایشان می زیسته اند که از آن جمله است : امام شعبه ، یحیی بن سعید قطان ، یحیی بن معین ، علی بن مدینی ، عبدالله بن مبارک ، سفیان ثوری ، وکیع بن جراح ، مکی بن ابراهیم ، اسرائیل بن یونس و یحیی بن آدم .یا قول امام دارقطنی که حدود دویست سال پس از ایشان متولد شده است ؟!
از قول یحیی بن معین چنین بر آید که تا زمان وی هیچ شخصی بر امام ابوحنفیه جرحی وارد نساخته ، چرا که وی می گوید : «ما سمعت احداً یجرحه» .
اکنون جای این سئوال باقی است که امام حدیثی مانند امام نسایی و امام دار قطنی بر چه اساسی به ایراد چنین اتهاماتی مبادرت ورزیده اند ؟!
پاسخ : ما هیچ گونه سوء ظنی نسبت به اخلاص این امامان حدیث نداریم . البته نا گفته نماند  مقام وجایگاهی را که خدای تعالی به ایشان ارزانی فرموده بود کسان زیادی نسبت به ایشان حسادت ورزیدند و سخنان گوناگونی در باره ایشان تشهیر نمودند . برای نمونه ، این تبلیغات سوء را به راه انداخته بودند که امام ابوحنیفه رحمه الله قیاس را بر احادیث ترجیح می دهد . این تبلیغات به حدی توفنده و شدید بود که خیلی از عالمان که از حالات دقیق امام بزرگوار اطلاعی نداشتند از آن متأثر شدند .
بعد ها وقتی گروهی از این مخالفان به حقیقت امر واقف گشتند دست از مخالفت امام ابوحنیفه برداشتند . که از آن جمله است : حافظ بن عدی که شرح حال وی گذشت .از مخالفان دیگر ، امام اوزاعی است . علامه کردری در «مناقب الامام الاعظم» (۱/۳۹کردری) از صمیری با سند خویش به نقل از عبدالله بن مبارک می نویسد که : من به شام آمدم و با امام اوزاعی ملاقات نمودم . وقتی ایشان شنید که از کوفه آمدم ، از من پرسید : «من هذا المبتدع الخارج بالکوفة یکنی بابی حنیفه؟»

عبدالله بن مبارک می گوید: در آن لحظه دادن جواب مفصل را مناسب ندیدم و به مکان خود بازگشتم . پس از آن اقدام به جمع آوری مسایل فقهی که امام ابوحنیفه استنباط کرده بود و نزد من موجود بود ، نمودم . در مدت سه روز مجموعه ای از آن ها را آماده ساختم و در آغاز به جای «قال ابوحنیفه» جمله «قال النعمان بن ثابت» را نوشته و آن را، روز سوم خدمت امام اوزاعی تقدیم کردم . وی آن را مطالعه کرد و از من پرسید : «من النعمان؟ قلت : ابوحنیفه الذی ذکرته» .بعد ها شاهد ملاقات امام اوزاعی با امام ابوحنیفه بودم . در میان آن دو پیرامون همان مسایل سخنانی رد و بدل شد . امام ابوحنیفه مسایل فوق را با توضیحات بیشتر و بهتری بیان فرمودند . آنگاه که امام ابوحنیفه تشریف برد ، از امام اوزاعی پرسیدم : «کیف رأیته؟» در جواب فرمود : «غبطت الرجل لکثرة علمه و وفور عقله استغفرالله لقد کنت فی غلط ظاهر الزمه فانه بخلاف ما بلغنی عنه» .
متأسفانه آن دسته از عالمانی که حقیقت حال امام ابوحنیفه بر آن ها مکشوف نشد ، بر موضع قبلی خویش باقی ماندند که به دلیل اخلاصی که داشتند به خواست خداوند معذورند .
لیکن اقوال آنان نمی تواند در برابر قول کسانی که از حقیقت حال امام ابوحنیفه اطلاع یافتند حجت باشد .به هر جهت مقام و منزلت امام ابوحنیفه در «علم حدیث» بسیار بلند مرتبه است و آن دسته از بزرگانی که خاطر آنان نسبت به ایشان مکدر شده بود ، به علت اطلاعات و اخبار ناصوابی است که به آنان رسیده بود .در حالی که دسته ای دیگر از علمای منصف ، با توجه به مطالعات گسترده ای که انجام داده بودند و همین نتیجه غیر قابل تشکیک دست یافته بودند که امام ابوحنیفه در «علم حدیث» مقام شامخی داشته و ایرادات وارده  از صواب و صحت به دور اند .
نواب صدیق حسن خان (غیرمقلد)در کتاب خویش «التاج المکلل» با تذکار فقه و ورع امام ابوحنیفه چنین می نویسد : «ولم یکن یعاب بشیء سوی قلة العربیة» . در این جا نواب صدیق حسن خان بر امام ابوحنیفه این ایراد را وارد نمی سازد که ایشان در «علم حدیث» تبحر نداشته البته اتهام اندک بودن بهره ایشان در ادبیات عربی را وارد می کند . در حالی که این اتهام نیز به هیچ وجهی من الوجوه وارد نیست . در اصل ، وی این جمله را از کتاب «وفیات الاعیان» تألیف قاضی ابن خلکان نقل کرده است . لیکن جالب توجه این جا است که خود قاضی ابن خلکان پیش از جمله نقل شده ، این اتهام را تردید نموده است که متأسفانه نواب صدیق حسن خان غیرمقلد بدان هیچ التفاتی ننموده است .
قاضی ابن خلکان نوشته است که ایرادی بر امام ابوحنیفه در زمینه اندک بودن بهره ایشان در علم عربی وارد گردیده اصل آن مبتنی بر یک واقعه است .
باری امام ابوحنیفه در مسجدالحرام بود ، در آن جا یکی از عالمان مشهور از ایشان پرسید که اگر شخصی یک نفر را با سنگ به هلاکت برساند بر او قصاص لازم است یا خیر ؟ امام در جواب فرمودند : خیر . نحوی با تعجب پرسید : «و لو رماه بصخرة» امام در پاسخ فرمود : «نعم و لو رماه بأباقبیس».
همین نحوی این سخن امام رحمه الله را زبان زد خاص و عام کرد که ایشان در عربی مهارت و تخصص ندارد چرا که ایشان می بایست «بأبی قبیس» پاسخ می دادند . لیکن قاضی ابن خلکان می نویسد: که این ایراد بر امام ابوحنیفه وارد نیست زیرا که در زبان قبایل عرب اعراب «اسماء سته» نیز در حالت جری با «الف» می آید . چنانکه از یک شاعر این شعر مشهور است :
إن أباها وأبا أباها قد بلغا فی المجد غایتاها در این جا بر طبق قاعده ، می بایست «أبا أبیها» خوانده می شد ولی شاعر در حالت جری نیز اعراب را «الف» به کار برده است .
لذا قول امام ابوحنیفه در بالا بر طبق قول همین قبایل عرب که شاعر متعلق به آنان است بود . حال فقط با آله قرار دادن این سخن ، این اتهام را وارد ساختن که ایشان در لغت عرب کم بهره بوده است کاملاً غیر منصفانه است .
در این جا ما کوشیدیم بحث را خلاصه بیان نماییم . تفصیل آن را می توان در کتاب «إنجاء الوطن من ازدراء امام الزمن» تألیف علامه ظفر احمد عثمانی یافت .
↩ ادامه دارد.

برچسب ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 5 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن