اشعار

خاشع چنین سرود:وهابی مسمی بکرده همه

بنام خداوند،حی و،حکیم

خدایی که برکل شئ علیم

عزیزی زکاروان شده مدعی

خلاف حقایق، چنین یدعی

که کل مومنان ازقدیم سلفی

زاهل حدیث اندهمه خلفی

وهابی مسمی بکرده همه

تکان خورده وی رازسرجمجمه

گروهش فقط پاک شدازضلال

نداندزکس اقتدا ،اوحلال

بجزازرسول اقتدانادرست

چنین مدعی گشت گام نخست

طلب کن زهرکس دلیلی متین

سپس بردلیلش عمل راگزین

الا،کاروانی ،چراجاهلی؟،

زدرک حقایق عجب کاهلی

خداوندنگفت که اولوالامررا

اطیعواالرسول شده امررا

علیکم بسنتی حضرت بگفت

وسنت زخلفای درش بسفت

نگفت اقتدواباالذین بعدمن

پیمبرچنین گفت زیباسخن

سبیل اناب الی چه بود؟

خدااتباعش به مومن فزود

گروهت زاسلاف بدبین گشت

زبغض ائمه “پلاتین گشت

زغیر مقلد،کتابی بخوان

زاصحاب خوبش چطوربدگمان

ز،هرکودنی اقتداشدروا؟

زخیرالقرون این عمل ناروا؟

شباهت شمارافقط نام شد

چودیوی که ویرا ملک نام شد

به زنگی، بگویندکافورفام

شماراچنین گشت سلفی نام

به نام عجیبت مشودرغرور

که اهل حدث رانباشدسرور

بسنده بودبهر،تواین جواب

زخاشع، که دریاب راه صواب

شاعر:خاشع سربازی

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 + پنج =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن