تصوف و عرفان

تصوف بدعت نیست

غیرمقلدین می گویند:تصوف بدعت است.

پاسخ:اگر کلمه تصوف بدعت گفته شود پس باید کلمات:قریشی ،کوفی ،بدری ،انصاری، مکی ،مدنی ،شامی، سلفی، ،حنفی ،مالکی، حنبلی ،وشافعی و..و… نیز بدعت قرار می گیرند …در صورتیکه این کلمات و برای معرفی وتعیین نسبت وشناسایی اند.

ماجهت اقناع کسانیکه تصوف را بدعت قرار می دهند از ائمه بزگ وپیشوایان معروف دینی ومعتمد فرق مختلف نقل اقوال می کنیم تا بدانند که آن بزرگان نه تنها تصوف را بدعت ندانسته بلکه خود صوفی واهل تصوف بوده اند

حضرت شیخ الاسلام ابن تیمیه ره در فتاوی مشهور خویش در مورد تصوف وصوفیه این گونه اظهار نظر می کند:

منشاء وپیدایش تصوف از بصره بوده چرا که در آن افرادیکه بر آنها رنگ زهد وعبادت غلبه داشته است وجود داشته اندو همانگونه بر اهل کوفه فقه وعلم غلبه وشیوع داشته.

این گروه یعنی صوفیه نسبت داده شده اند به لباس ظاهری که لباس پشمی است به همین دلیل به یکی از اینها صوفی گفته می شود

البته راه وروششان مقید به لباس پشمینه ای نیست وخودشان نیز آن را لازم نگرفته وکار تصوف را به آن وابسته نکرده اند ولی به آن صوف منسوب شده اند چرا که ظاهر حال  همین را حکایت می کرده است.

مجموع الفتاوی ج۱۱ ص ۵-۱۱

ابن تیمیه ره در جایی دیگر فرمودند:مردم در مسلک صوفیه اختلاف کرده اند:

گروهی صوفیه وتصوف را مورد ملامت قرار داده وگفته اند اینها مبتدع وخارج از سنت اندو این رای از گروهی ائمه منقول است وبسیاری از اهل کوفه وکلام نیز همین رویه را پیش گرفته اند.

گروهی دیگر در شان صوفیه غلو کردند وگفته اند اینها بهترین مردم وکاملترین بعد انبیاء علیهم السلام هستند.وهر دو طرف این امر قضاوت وداوری در مورد صوفیه پسندیده نیست .

بلکه حقیقت  این ست که آنها یعنی صوفیه در عبادت واطاعت خداوند متعال کوشا هستند همانگونه که غیر آنها کسانی دیگرنیز بندگی خداوند متعال را در پیش گرفته اند ودراین امر کوشیده اند .

البته در صوفیه گروهی هستند که سابق ومقرب به حسب تلاش وکوشش خود هستندوگروهی میانه رو از اهل یمین اند  ودر هر گروه کسانی هستند که تلاش می کنند ودچار اشتباه می شوند  همینطور هم کسانی هستند که لغزش خورده وگناه کرده وتوبه می کنند ویا به توبه موفق نمی گردند.

مجموع الفتاوی جلد ۱۱ ص ۵/۲۰

ابن تیمیه در جایی دیگر می فرماید: در میان صوفیه کسانی هستند که اشتباه کرده اند همانطور که در غیر از آنها هم دیده می شود وایشان در این امر بزرگتر از صحابه وتابعین نیستند وهیچ کس در هر چه می گوید معصوم نیست مگر رسول اکرم ص.

الاستقامه ج ۱  ص ۱۶۳

اگر ابن تیمیه با تصوف مخالف می بود چرا می گفت :درمیان صوفیه کسانی اند  که راستین وبر حق اندو گروهی که اشتباه کرده اند  همانطور دیگران هم خطا واشتباه کرده اند.

اگر تصوف بدعت بوده وصوفیان مبتدع باشند چرا در بین آنها اهل حق هم پیدا می شود؟

جواب این ست که:هر جا انکاریا ردی از ائمه ی بزرگ در خصوص صوفیه یا تصوف ایجاد شده است مراد آنهایی هستند که اتباع شریعت و سنت را از دست داده وپیروی هوای نفس خویش را برگزیده اند ، خود صوفیه راستین نیزآنهارو از طیف خود خارج نموده اند.

شاگرد رشید ابن تیمیه عارف بزرگ شیخ ابن قیم جوزیه ره در مورد تصوف می فرماید:ایشان در شرحی که بر کتاب مشهور منازل السائرین صوفی بزرگ خواجه عبدالله انصاری ره نگاشته اند می نویسد:دین تمام اخلاق است وکسی که اخلاقش از تو بهتر باشد دینش بهتر خواهد بود وتصوف همین گونه است.درکتابی گفته است: تصوف همان اخلاق نیکو است وکسی که اخلاقش را از تو بهتر کند تصوفش را از تو بهترذ کرده است.

مدارج السالکین ج ۲ ص ۳۰۷/۳۰۸

تصوف گوشه ای از گوشه های سلوک حقیقی وتزکیه وتهذیب نفس است،تا اینکه نفس استعداد پیدا کند برای همنشینی رفیق اعلا وهمراهی کسی که آن را دوست دارد چرا که انسان با هرکس محبت دارد همراه وی خواهد بود.

مدارج السالکین

دیدگاه حضرت امام وحافظ بزرگ حدیث نابغه ی قرون علامه شمس الدین  امام جرح وتعدیل واز شاگردان شیخ الاسلام ابن تیمیه ره در مورد تصوف ایشان

در سیر اعلام النبلاء  می نویسد:

عالم اگر از تصوف وتاله عاری باشد او چیزی در چنته ندارد همانطوریکه اگر صوفی از علم سنت عاری باشد از راه راست خارج خواهد بود.

سیر اعلام النبلاء ج۱۲ ص ۸۱

ببینید امام جرح وتعدیل ومتخصص بزرگ در علوم حدیث وسنت چه می فرماید وچه نظری را در مورد تصوف ابراز می کند، مگر نه اینکه همه ائمه ی بزرگ اسلام راهرو این مسلک بوده اند، البته همانگونه که بیان شد تصوفی که مطابق شرع و سنت باشد.

علامه ذهبی به صراحت می نویسد:که خرقه ی تصوف را از دست یکی از خلفای حضرت شیخ الاسلام شهاب الدین سهروردی ره پوشیده است.

سیر اعلام النبلاء ج۲۲ ص ۳۷۳

?مدارج السالکین ج۳ ص ۱۲۹

نکته: خرقه ،جبه ،عبا، ردایی یا عمامه ای بوده است که مشایخ به عنوان یادگاری ویادبود به دوستان ویا مریدان مخلص خو.د عطا می  کرده اندو به این معنی بوده که وی را تزکیه حاصل شده است.

علامه ابن قیم در مدارج السالکین که تمامش در مورد تصوف وسلوک ست از امام شافعی ره نقل می کند که ایایشان فرمودند:با صوفیه مصاحبت کردم واز آنها فایده ای نبردم مگر از دو کلمه شان که شنیدم  که می گفتند:۱- وقت مثل شمشیری است اگر از آن فایده ای نبردی تو را پاره می کند ۲-نفس خود را اگر به حق مشغول نکردی تو را به باطل مشغول می دارد.

شهادت وگواهی امام شاطبی ره برای صوفیه صادقین که آنها اهل اتباع وپیروی اند نه اهل ابتداع وبدعت، ایشان در کتاب مشهور وبسیار مفید خود بنام الاعتصام چندین صفحه را به این مورد اختصاص داده است .

امام شاطبی ره در کتاب اعتصام صفحه ی ۱۴۰  می نگارد:اما کلام در دقایق تصوف مطلقا بدعت نیست ونه مطلقا از روی دلیل صحیح است بلکه در این مورد تقسیم وجود  دارد.

ولفظ تصوف باید اول شرح وتوضیح داده شود تا اینکه حکم بر یک امر مفهوم  واقع گردد چرا که آن تصوف امری مجمل است نزد متاخرین پس باید به تعریف گذشتگان رجوع کنیم:وحاصل لفظ تصوف نزد آنها (گذشتگان)دو معنی دارد

اول: تخلق به همه اخلاق ها ی خوب وپاکیزه ودوری ازکلیه اخلاق های زشت و ناهنجار.

دوم:آن فنا است از نفس خود وبقا است باپروردگار خویش واین دو تعریف در حقیقت به معنی واحدی می رسند مگر اینکه از اولی برای تعبیربدایت کار گرفته می شود

و برای دومی از تعبیر نهایت کار، صلاح این است که هر دو وصف باید در وجود شخص باشند مگر اینکه برای اولی تعریف  حال لازم نیست ودومی در حال کیفیت است.

وگاهی به الفاظی دیگر مورد تعریف قرار می گیرند پس اولی تکلیفی می باشد ودومی نتیجه آن ، اولی اتصاف ظاهر است ودومی اتصاف باطن ومجموع اینها تصوف است.

لذا هنگامی که این ثابت شد پس تصوف به معنی اولی بدعتی در مورد سخن گفتن از آن نیست چرا که آن به تفقه ودانشی بستگی دارد که عمل تفصیل آفات ، عوارض وراههای تلافی فسادی که در آن واقع شده است و وسیله ی اصلاح آن عمل بر دانش وتفقه مبنی استواین فقه ودانشی صحیح بوده واصولش در کتاب وسنت پر واضح وآشکار است وبدعت  گفته نمی شود .

مگر اینکه  به فروعات فقهی که مثل آن در سلف صالح دیده نمی شود نیز بدعت اطلاق شود مانند: ابواب السلم واجارات والجراح ومسائل سهو ورجوع از شهادت وبیوع آجال و… در صورتی که شان علما نیست که لفظ بدعت را بر فروعات مستنبطه که در سلف نبوده اطلاق کنند همین طور هم بر نکات وفروعاتی که از اخلاق ظاهره وباطنه است بدعت اطلاق نمی شود ، چرا که همه این ها به اصول شرعیه منتهی می گردد.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × چهار =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن