عقیده

مسئله عقیده.(بخش۳)

عقائدظنی.

مخلص کلام،بین تصدیق (عقیده) وظن منافات هست.
البته متکلمین بعضی چیزها را جزوعقیده قرارداده اند. فقط این چیز رارعایت کرده اند که آنها در اوصاف ،علامات و شعار اهل سنت شامل اند.
مانند :مسح برموزه هاوغیره ..،حقیقتاتعریف عقیده برآنها صادق نمی آید بلکه مجازا بر آنها عقیده را اطلاق می کنندبدین جهت این چنین عقاید را به عقاید ظنیه تعبیرمی کنندبین عقاید،آراء،علامات و شعار فرق هست.لامذهبان ،بریلوی ها وسایر فرقه ها، وقتی که نمی توانند درمیدان دلایل بااهلسنت وجماعت مقابله کنند بخاطر برطرف ساختن عار وناتوانی خود،بامطرح کردن شبهات واهی می کوشند تااذهان عوام ساده لوح رانسبت به علمای ربانی دیوبند متنفرو منصرف  کنند.
«دیوبند»  یک مکتب فکرجدید وجداگانه ای نیست،بلکه علمای دیوبند عامل به آن عقاید و فروعات اند که ازقرآن وسنّت ثابت یامستنبط هستند;که ازابتدا امت اسلام برآنها عمل نموده اند، صرفا جهت برقرار کردن وجه امتیازوتشخّص از دیگران به سمت “دیوبند” منسوب می باشند .
مانند: اینکه درمکه ،مدینه،شام وغیره علمای مکی ،مدنی، شامی وغیره گفته می شوندهمینطور مدارسی که توسط علمای دیوبند یا فیض یافتگان آنان شالوده گذاری شده وعلمایی که ازآنجا فارغ التحصیل شده اندوکسانی نسبت به آنها محبت دارند دیوبندی می گویند.
درخصوص عقیده بایستی این نکته را مدنظرداشت که عقیده ازنصوص قطعی الثبوت وقطعی الدلالة ثابت می شود.اگر صدهامعجزه،کرامت و کشف باشند بازهم نمی توان ازآنها عقیده را ثابت کرد.
۲)- فرق بین لزوم والتزام ملاحظه شود ;یعنی اگر از عبارت کسی لازم آید که عقیده او چنین است درصورتی که صاحب عبارت صراحتا والتزاما ،خلاف آنرا معتقد است نباید لزوم عبارت رابنیاد عقیده او قرارداده واورا نشانه ی طعن وتشنیع قرار دهیم چون این کارقطعا نادرست است.
۳)-بسا اوقات بعضی از علامات مخصوص اهلسنت و جماعت درکتب عقاید ذکرمی شوند،مطلب این است که این علامات درمیان فِرَق باطله وجود ندارند،این قبیل مسایل را عقاید ظنیه می گویندوبرای اثبات آنها نصوص ظنی کافی هستند مانند:مسح علی الخفین وغیره …
۴)-همانگونه که درکتب حدیث آثارواقوال تابعین وتبع تابعین وآراء ونظرات مصنف موجود می باشد به اعتبار مجموع،تمام کتاب را کتاب حدیث شمارمی کنند. همین طور درکتب کلامی وعقاید پاره ای ازمسایل عمومی وتحقیقات نیزوجود دارد که منکرآنها فاسق وخارج ازاهلسنت قرارنمی گیرد. برای ٳثبات این نوع مسائل و تحقیقات نه نص قطعی لازم است ونه مطالبه نصوص ظنی درست است.بلکه آنها چنان مسایلی هستند که ازنصوص استنباط شده اند
یا اینکه مدارآنها براساس تجربه ومشاهده است.طریقه شناخت این نوع مسایل این است که ازفریق مخالف، حکم منکِر آنها را جویا شویم .اگرمنکرآن مسایل نیزدر اهلسنت وجماعت داخل استپس نباید آنها راجزو مسایل عقیده قرارداد وبرای اثبات آنها مطالبهء دلیل قطعی الثبوت وقطعی الدلالة درست نیست.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده − 13 =

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن