دفاع از امام اعظم ابوحنيفهمسائل گوناگون

پاسخ به شبهه غیرمقلدان که به امام اعظم تهمت ارجاء (مرجئه)بسته اند

پاسخ به شبهه غیرمقلدان که به امام اعظم تهمت ارجاء (مرجئه)بسته اند

علامه محدث عبد الرشيد نعماني می فرماید :

هنگامی که امام ابوحنیفه رضي الله عنه معتزله را با برهان و دلیل مغلوب ساخت، و فرمود که عمل از نظر رتبه مُرجَی و مؤخر از ایمان است، و گناهکاران از مؤمنان مؤخر به امر الله تعالی هستند که یا آنان را عذاب بدهد یا آنان را ببخشد، و معاصی، بنده را از ایمان خارج نمی‌گرداند، معتزله او را مرجئه نامیدند.

همان گونه که سید در شرح المواقف گفته است :

همانا معتزله در صدر اوّل هر کسی را که مخالف آنان در مسأله‌ی قدر بود، مرجئه نام می‌گذاشتند، بلکه آنان قاطبه‌ی اهل‌سنت را مرجئه می‌نامیدند. بنابراین، برخی از اهل حدیث از ظاهریانی که طعم ظاهر را چشیده و از دقیق قیاس محروم هستند، و فنون عقلیه را ممارست نکرده، و مدلولات الفاظ را نشناخته‌اند ، قول امام ابوحنيفه رضي الله عنه  را همانند قول مرجئه قرار دادند و از معتزله شنیدند که ایشان را مرجئه می‌گفتند و غسّان کوفی مرجی نیز ارجاء خویش را [به دروغ] از امام ابوحنفه نقل می‌کرده و او را از مرجئه  می‌شمرد، در حالی که این افترائی بود بر ایشان; چون هدفش ترویج مذهب خویش بود با نسبت دادنش به این امام بزرگوار،  (این محدثان ظاهر بین)  یقین کردند که امام ابوحنیفه مرجئ بوده است و در حق ایشان اقوال خویش را به کار بردند.

همچنین بیشتر قاضیانی که در زمان مأمون راویان حدیث را در مورد مسأله‌ی خلق قرآن مورد آزمون قرار دادند (از نظر فروعات فقهی) بر مذهب امام ابوحنیفه رضی الله عنه بودند، این راویان با طعن بر امامشان انتقام می‌گرفتند و بین این قاضیان گمراه و امامان پاک ایشان قایل به فرقی نشدند و همه را از یک کمان زدند و این سبب شد که آنان از امام ابوحنیفه و اصحاب وی منحرف شده  از علوم و طریقه‌ نقد ایشان و عرض روایت بر عموم قرآن و اصول مجمع علیه فایده نگیرند.

حافظ ابن تیمیه در منهاج السنة (ج۱ ص۲۵۹) گفته است : “إنّ أباحنيفة وإن كان من النّاس خالفوه في أشياء وأنكروها عليه فلا يستريب أحد في فقهه وفهمه وعلمه وقد نقلوا عنه أشياء يقصدون بها الشناعة عليه وهي كذبٌ عليه قطعاً كمسألة الخنزير البري ونحوها”. (اگرچه بسیاری از مردم در چیزهایی با ایشان مخالفت کرده و بر او انکار کرده‌اند، اما هیچ کسی در فقه، فهم و علم ایشان شکی ندارد. از ایشان چیزهایی نقل کرده اند که هدف آنان تشنیع بر این امام بزرگوار است در حالی که این‌ها به طور قطع دروغ هستند که بر او افترا کرده‌اند مانند مسأله‌ی خنزیر بری و امثال آن.)

توضيح اِرجاء و مرجئه بودن از علّامه لكنوي رحمه الله تعالي :

ايشان در ايقاظ ۲۲ در بيان معني ارجاء سني و ارجاء بدعي نوشته است :

گاهي بي‌علمان هنگامي که در ميزان الاعتدال ،تهذيب الكمال ،تهذيب التهذيب، تقريب التهذيب و کتاب‌هاي ديگر اين فن در حق بسياري از راويان طعن ارجاء را از ائمه‌ي نقد ثبت مي‌بينند که گفته‌اند : «رُمِي بالإرجاء» يا « کان مرجئا» و امثال اين عبارات ، فکر مي‌کنند که -اين افرادي که عبارات ذکر شده در حق شان استعمال شده است – از اهل سنت و جماعت خارج شده و داخل در فرقه‌ي گمراه (مرجئه) قرار گرفته و مجروح به بدعت اعتقادي و در زمره‌ي فرقه‌ي گمراه مرجئه هستند.

از اين‌جاست که بسياري امام ابوحنيفه و صاحبَين و اساتيد ايشان را مطعون مي‌دانند؛ زيرا اطلاق ارجاء بر ايشان در کتب معتمدين شده است.

منشأ اين گمانشان غفلت ايشان است از يکي از دو قسم ٳرجاء و سرعت انتقال ذهن ايشان به همان ارجاءي که نزد علماء گمراهي است، می باشد.

محمد بن عبدالکريم شهرستاني در کتاب الملل و النحل در بحث ذکر فرقه‌هاي گمراه نوشته است :

و از جمله‌ي آنان، مرجئه است . و ارجاء بر دو معني اطلاق مي‌شود :

اوّل: تأخير، همان گونه در اين قول خداوند است : ( قالوا أرجه وأخاه ) أي امهله، يعني او را مهلت بده ؛

دوّم : اميد دادن.

اما اطلاق اسم مرجئة بر اين گروه با در نظر گرفتن معني اول، صحيح است؛ زيرا آنان عمل را از نيّت و اعتقاد عقب مي‌اندازند.

اما با در نظر گرفتن معنى دوم که ظاهر است؛ زيرا آنان مي‌گويند: لا يضرّ مع الايمان معصية كما لا ينفع مع الكفر طاعةٌ. (معصيت همراه با ايمان مضر نيست همانگونه که همراه با کفر طاعتي فايده‌مند نيست.

و گفته‌اند :  اِرجاء عبارت است از  تأخير حكم صاحب كبيرة به روز قيامت، لذا در اين‌دنيا حکم به جنتي يا جهنمي بودنش کرده نمي‌شود. بنابراين ، مرجئه و وعيديه دو فرقه‌ي مقابل‌ هم قرار مي‌گيرند.

و گفته شده است: ارجاء به معني به تأخير انداختن حضرت علي رضي الله عنه از درجه‌ي نخست به درجه‌ي چهارم است. لذا مرجئه و شيعه مقابل هم قرار مي‌گيرند.

 و مرجئه بر چهار نوع اند :

۱)-مرجئه‌ي خوارج،

۲)- مرجئه‌ي قدريه ،

۳)-مرجئه‌ي جبرية،

۴)- ومرجئه‌ي خالص.

(پايان قول شهرستاني)

سپس شهرستاني فرقه‌ي مرجئه‌ي خالص را با ذکر اعتقادات و مزخرفاتشان ذکر کرده است؛ مثل ثوابيه ، اصحاب ابي ثوبان مرجئ، تومنيه، ياران ابومعاذ تومني،

یونسيه، عبيديه، غسّانيه و مقداري از عقايدشان را نوشته است.

بعد نوشته است : « اين ها هستند فرقه‌هاي مرجئه و گمراهي‌هاي‌شان که تفصيل آن در کتب کلامي جستجو شود.

و خلاصه‌ي فرق بين اعتقاد اهل سنت و بين اعتقاد مرجئه از اين قرار است:

مرجئه در ايمان فقط به شناخت الله و امثال آن اکتفا مي‌کنند، و طاعات به غير از ايمان را نافع ندانسته و معاصي غير از کفر را نيز مضر نمي‌دانند و به ظاهر حديث « من قال لا إله إلاّ الله دخل الجنّة» تمسّک جسته‌اند.

اما اهل سنت و جماعت مي‌گويند :  در ايمان تنها معرفت کافي نيست، بلکه تصديق اختياري و اقرار زباني هم لازم است. و با ايمان طاعات مفيداند و معاصي مضرّاند که صاحبشان را به دار خسران مي‌رسانند.

و از جمله آن چه دانستنش بر عالمي که به کتب تاريخي و اسماء الرجال سر و کار دارد، اين است که ارجاء به دو قسم اطلاق مي‌شود :

يکي همان ارجاءي است که گمراهي است و ذکرش گذشت؛ دوّم ارجائي که گمراهي نيست و صاحب آن از اهل سنت و جماعت خارج نمي‌شود؛ و از همين جهت است که گفته‌اند : مرجئه بر دو فرقه‌اند : يکي مرجئه‌ي گمراهي و دوم مرجئه‌ي اهل سنت. و امام ابوحنيفه و شاگردان و اساتيد ايشان و ديگران از راويان اثبات فقط از مرجئه‌ي اهل سنت هستند نه از مرجئه‌ي ضلالت.

علامه شهرستاني در بحث ذکر غسّانيه گفته است :

شگفت آور اين است که غسّان از امام ابوحنيفه مباحثي همانند مذهبش نقل مي‌کرد و او را از مرجئه مي‌شمرد. و شايد بر او دروغ بگويد. سوگند که گفته به امام ابوحنيفه و يارانش مرجئه سنت گفته مي‌شود. و شايد سبب اين قول اين است که ايشان مي‌گفت : ايمان عبارت است از تصديق به قلب و آن، اضافه و کم نمي‌شود و او عمل را از ايمان مؤخر مي‌انداخت.  اين مرد با تبحّر علمي‌اي که دارد، چگونه فتوا به ترک عمل مي‌دهد؟

?مرجئه گفتن امام يک سبب ديگر هم دارد، و آن اين که : امام ابوحنيفه با فرقه‌هاي قدريه و معتزله که در صدر اول ظهور کردند، مخالفت مي‌کرد، معتزله به هر کسي که با آنان درباره‌ي قدر مخالفت مي‌کرد، مرجئه لقب مي‌دادند، و هم‌چنين بودند فرقه‌ي‌ وعيديه از خوارج. لذا بعيد نيست که لقب مرجئه بودن ايشان از دو فرقه‌ي معتزله و خوارج به ايشان چسبيده باشد. انتهى.

در کتاب «الطريقة المحمدية» آمده است : اما مرجئة، پس گروهي از آنان مي‌گويند : ما امر مؤمنان و کافران را به الله تعالي حواله مي‌کنيم؛ لذا مي‌گويند : امر ايشان سپرده با خداست؛ هر که را از مومنان و کافران خواست مي‌بخشد، و هر که را خواست عذاب مي‌دهد. اين‌ها نوعي از مرجئه و کافر هستند.

هم‌چنين نوعي ديگر از آنان کساني هستند که مي‌گويند : نيکي‌هاي ما بطور قطع مقبول و گناهان ما مغفور است و اعمال فرض نيستند، و آنان اقرار به فرض بودن نماز، زکات، روزه و ساير فرايض نمي‌کنند و مي‌گويند : همه‌ي اين‌ها فضايل هستند. اين گروه نيز کافر هستند.

امّا آن مرجئه‌اي که مي‌گويند: ما با مؤمنان گناهکار تولاّ نداريم و از آنان تبرّا هم نمي‌کنيم، اين‌ها بدعتي هستند اما بدعت ايشان آنان را از ايمان به کفر خارج نمي‌گرداند.

امّا آن مرجئه‌اي که مي‌گويند : «نرجيء أمر المؤمنين ولو فساقاً ٳلى الله فلا ننزلهم جنّةً ولا نارا ولا نتبرأ منهم ونتولاهم في الدّين»

;(ما امر مؤمنان را اگر چه فاسق هم باشند به الله مي‌سپاريم، که نه آنان را جنتي مي‌دانيم و نه جهنمي، و از آنان تبرّي نجسته و در دين با آنان دوستي داريم) اين گروه بر سنت هستند، قول آنان را لازم گرفته به آن معتقد باش.

(فَهُم على السنّة فالزم قولهم وخذ به).  انتهى

در « شرح المقاصد» علامه تفتازاني آمده است : اين مسأله از مذهب معتزله به شهرت رسيده است که صاحب گناه کبيره که توبه نکرده [و مرده است] هميشه در جهنم است و اگر چه صد سال بر ايمان و طاعت بوده‌است. و در اين باره قايل به فرقي نشده‌اند که کبيره يکي بوده باشد يا بسيار، يا اين‌که آن کبيره قبل از طاعات باشد يا بعد از آن‌ها يا بين آن‌ها. اين معتزله عدم قطع به عذاب صاحب کبيره و سپردن امر آن را به الله که هر کسي را خواست مي‌بخشد و هر کسي را خواست عذاب مي‌دهد – همان گونه که مذهب اهل حقّ هست-، اِرجاء به معني تأخير امر آنان و عدم جزم به عذاب يا ثواب، شمرده‌اند و به همين اعتبار امام ابوحنيفه و غيره را از مرجئه قر و در «المنهج الأظهر شرح الفقه الاكبر» از ملا علي قاري مکّي آمده است : ثم اعلم ان القونوي ذكر أنّ أباحنيفة كان يسمى مرجئا لتأخير أمر صاحب الكبيرة الى مشيئة الله والٳرجاء التأخير. انتهى; (سپس بدان که قونوي ذکر کرده است که امام ابوحنفيه به اين خاطر مرجئه گفته مي‌شود که امر صاحب کبيره را به مشيئت الله تعالي سپرده است و معني ارجاء تاخير است.

(منظور اين است که چون ايشان در اين دنيا فيصله‌ي قطعي به جنت يا جهنمي بودنشان نکرده و اين را به تاخير انداخته است که الله تعالي خودش اختيار دارد که آنان را ببخشد يا عذاب دهد او را مرجئ یعنی به تأخیر اندازنده گفته اند .

در کتاب «التمهيد» از ابوشکور سالمي آمده است : بايد دانست که مرجئه بر دو نوع است: يکي مرجئه مرحومه و آنان اصحاب نبي خدا صلى الله عليه و سلم هستند؛

و دوّم مرجئه ملعونه؛ و اينان همان کساني هستند که مي‌گويند: گناه ضرري نمي‌دهد و گناه‌کار عذاب داده نمي‌شود. و از عثمان بتّي روايت شده است که او به امام ابوحنيفه نامه‌اي نوشت که شما مرجئه هستيد. امام ابوحنيفه در جوابش نوشت که مرجئه بر دو نوع است :

يکي: مرجئه‌ي ملعونه که من از آنان بري هستم؛ و دوم : مرجئه‌ي مرحومه که من از آنان هستم. هم چنين امام ابوحنيفه نوشت که : انبيا عليهم الصلاه و السلام نيز اين گونه بودند، آيا گفته‌ي حضرت عيسي عليه السلام را نمي‌بيني که فرمود : « إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ». ( اگر آنان را عذاب بدهي اختيار داري و اگر آنان را ببخشي تو غالب و با حکمتي). انتهى

ابن حجر مکّي در فصل ۳۷ از کتابش « الخيرات الحسان في مناقب النعمان» ذکر کرده است که گروهي امام ابوحنيفه را جزو مرجئه شمرده‌اند، اما اين گفته حقيقت ندارد؛ زيرا

أوّلاً : شارح «المواقف» گفته است که غسّان مرجيء، ارجاء را از امام ابوحنيفه نقل مي‌کرد و او را از مرجئه مي‌شمرد، در حالي که اين افترائي است بر امام. هدف غسّان از اين نسبت دادن ارجاء به اين امام بزرگوار، ترويج مذهب خودش بود .

ثانياً : امام آمدي گفته است : معتزله در صدر اوّل هر کسي را که نسبت به تقدير با آنان مخالفت مي‌کرد، لقب مرجئه مي‌دادند. يا به خاطر اين که ايشان مي‌گفت : ايمان زياده و کم نمي‌شود پس به سبب تأخير عمل از ايمان، گمان کرده شد که ايشان از مرجئه است. انتهى.

وخلاصه‌ي مرام در اين مقام اين است که گاهي اِرجاء بر اهل سنت از طرف مخالفان ايشان از معتزله که قايل به خلود ناري صاحب کبيره هستند، اطلاق مي‌شود.

و گاهي بر ائمه‌اي که قايل به عدم دخول اعمال در اساس ايمان و عدم زيادت و نقصان در ايمان هستند از جانب محدثيني که قايل به زياده و نقصان ايمان و دخول اعمال در ايمان هستند، اطلاق مي‌شود، در حالي که اين مذهب امام ابوحنيفه و پيروان ايشان است.

اگر اين نزاع، لفظي است همانگونه که محقّقان پيشين و پسين تحقيق کرده‌اند اما وقتي که اين نزاع طولاني شد و امر به بسط کلام از فريقين از متقدمين و متأخرين انجاميد نتيجه اين شد که يک گروه ارجاء را بر مخالفان خويش اطلاق کردند و بدين وسيله بر آنان طعن زدند در حالي که در حقيقت اين طعني نيست همان گونه که بر ماهرين شريعت مخفي نيست.

وقتي که اين مباحث در صفحه‌ي خاطر شما نقش بست ، پس بدان که مناسب نيست که با ديدن قول يکي از ائمه‌ي نقد اگر چه او کبار محدثين باشد، در حق يکي از راويان که او مرجئه است، مبادرت ورزيد که اين راوي از فرقه‌ي گمراه است و او را به بدعت اعتقادي مجروح سازد، بلکه لازم است که تنقيح کرده شود و بعد به وجه راحج حکم شود.

آري! اگر قرينه‌اي حالي يا مقالي دلالت کند بر اين که مراد جارح از ارجاء، ارجاء ضلالت است، اشکالي ندارد که حکم به گمراه بودنش بشود، و اگر نه احتمال دارد که اطلاق اين راوي [به مرجئه بودن] از معتزله صورت گرفته، و اين جارح آن را همان معتزلي کرده و بر شهرتش اعتماد کرده است بدون از اين که اطلاعي بر واضع آن داشته باشد. و احتمال دارد که اين راوي از جمله کساني است که قايل به زيادت و نقصان ايمان، و قايل به دخول اعمال در حقيقت ايمان، نيست لذا اين جارح محدّث بر او به تبعيت اهل مذهبش ارجاء را اطلاق کرده است.

دليل قول ذکر شده‌ي ما آن است که در « لسان الميزان» حافظ ابن حجر عسقلاني در شرح حال امام محمد بن الحسن شاگرد امام ابوحنيفه آمده است. ابن عدي از اسحاق بن راهويه نقل کرده است که او گفت : از يحيي بن آدم شنيدم که مي‌گفت : قاضي شريک شهادت مرجئه را نمي‌پذيرفت، محمد بن الحسن نزد او گواهي داد او شهادتش را رد کرد. در اين باره از او سؤال شد، در جواب گفت : « أنا لا أجيز شهادةَ من يقول: الصّلاة ليست مِن الٳيمان». انتهى ( من گواهي کسي را که مي‌گويد نماز جزو ايمان نيست، نمي‌پذيرم).

اين تصريح دارد که او ارجاء را از اين جهت بر امام محمد اطلاق کرد که او نماز را از حقيقت ایمان نمي‌داند، در حالي که معلوم است که اين عقيده، گمراهي و طغيان نيست.

و هم‌چنين قول امام ذهبي در « ميزان الاعتدال» در شرح حال مسعر بن كدام بعد از ذكر ثقه بودنش که  قول سليماني : كان من المرجئة مسعر و حماد بن ابي سليمان والنعمان وعمرو بن مرة وعبدالعزيز بن ابي رواد وأبو معاوية وعمر بن ذر و سرد جماعة ( مسعر و حماد بن ابي سليمان و نعمان و عمروبن مرة و عبدالعزيز بن ابي رواد و ابومعاويه و عمر بن ذر و گروهي ديگر را نام برد که از مرجئه هستند) اعتباري ندارد.

گويم : ارجاء مذهب عده‌اي از علماي بزرگ است و مناسب نيست که برقائل آن غرض ورزی شود .

هم‌چنين قول شهرستاني در ملل و نحل در آخر بحث مرجئه که گفته است : رجال مرجئه  الحسن بن محمد بن علي بن ابي طالب، سعيد بن جبير ،طلق بن حبيب ،عمرو بن مرة ، محارب بن دثار، مقاتل بن سليمان، ذر ، عمربن ذر، حماد بن ابي سليمان، أبو حنيفة، أبو يوسف، محمد بن الحسن و قديد بن جعفر هستند و تمام اينان ائمه‌ي حديث هستند که اصحاب کبائر را با ارتکاب کبيره کافر نشمرده‌اند و حکم به ماندگار بودن‌شان در آتش جهنم نمي‌کرده‌اند بر خلاف خوارج و قدريه.انتهى.

 فـــــائــده:

گاهي برخي از شيعه مانند صاحب «الاستقصاء» وغيره به قول ذکره شده‌ي السليماني در ميزان الاعتدال به اين چنگ زده‌اند که امام ابوحنيفه جزو مرجئه هست، در حالي که نمي‌دانند که اين قولي مردود است يا نزد جهابذه‌ي اهل سنت مؤوّل است. در حالي که سليماني در جايي ديگر امام ابوحنيفه را از شيعه شمرده است و اين قول مردود خويش را مستند نساخته است تا امام ابوحنيفه در مذهب مطرود او داخل شود.

امام ذهبي در شرح حال عبدالرحمن بن ابي حاتم از کتاب « ميزان الاعتدال» خويش گفته است :

اگر ابوالفضل سليماني او را ذکر نمي‌کرد، من او را ( در ميزان الاعتدال، جزو ضعفاء) ذکر نمي‌کردم. سليماني بد کرده است که او را ذکر کرده است؛ زيرا او گفته است :

ذكر اسامي شيعه از محدثاني که حضرت علي را بر حضرت عثمان مقدَّم مي‌دارند : اعمش ونعمان بن ثابت وشعبة بن الحجاج وعبد الرزاق وعبيد الله بن موسى وعبد الرحمن بن أبي حاتم. انتهى

و بالجملة هم‌چنان که اين قول سليماني مقبول نيست؛ زيرا به اتفاق فريقين امام ابوحنيفه از شيعه نيست، همان‌گونه قول نخستش نزد بزرگان دو گروه مقبول نيست.

(الرفع والتكميل في الجرح والتعديل لأبو الحسنات اللكنوي – ج ۱ / صفحات ۳۵۲ تا ۳۷۳ با تصرفی اندک)

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + پانزده =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن