دفاع از امام اعظم ابوحنيفهمسائل گوناگون

آیا امام اعظم(رح) ابوحنیفة قلت عربیت داشته است؟

پاسخ به یکی از شبهات غیرمقلدان که می گویند: امام غزالی، ابن خلکان وعده ای دیگر گفته اند که امام ابوحنیفة قلت عربیت داشته است.

 

﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌

پاسخ حنفی: 

در واقع غیرمقلدان این شبهه را از کتاب “حقیقة الفقه ” ص ۱۲۵ که نوشتهء یوسف جی پوری است کپی نموده اند.

اینک اصل عبارت تاریخ ابن خلکان را ذکر نموده و از خیانت یوسف جی پوری پرده برمی داریم

در حقیقت ابن خلکان در تاریخش ج ۲ ص ۲۹۶ به این شبهه را پاسخ داده می نگارد:

مناقبه و فضائله کثیرة، وقد ذکر الخطیب فی تاریخه منها شیئاکثیرا،ثم أعقب ذالک بذکر ما کان الألیق فی ترکه و الٳضراب عنه، فمثل هذا الٳمام لایشک فی دینه،ولا فی ورعه ولاتحفظه، ولم یکن یعاب بشئ سوی قلعةالعربیة، فمن ذالک ما روی أنّ اباعمروبن العلاء بن عمرو المقری النحوی سأله عن القتل بالمثقل هل یوجب القود أم لا ؟

 

ترجمه: مناقب و فضایل امام ابوحنیفه خیلی زیادند خطیب بغدادی در تاریخ خود بسیاری از آن فضایل را بیان داشته اند .

(متاسفانه !) پس از آن مطالبی(غیر معتبر) را درباره امام اعظم ذکر نموده اند که مناسب بود آنها را ترک کرده و رد می کرد . زیرا شخصیتی مثل امام صاحب در دینداری ، تقوی و حفظ ایشان هیچ شکی نیست.

عده ای در مورد قلت عربی ایشان ایراد گرفته اند بدین جهت که ابو عمرو بن علاء مقری ایشان را در مورد حکم قتل(شبه عمد) بوسیله چیز سنگین پرسیدند آیا این نوع قتل موجب قصاص است یا خیر؟

 

امام صاحب طبق قاعده و اصول مذهبش فرمود:  خیر !

سپس عمرو بن علاء نحوی پرسید ” و لوقتله بالمنجنیق ؟

اگر چه با سنگ منجنیق او را بکشد بازهم قصاص ندارد؟

امام صاحب فرمود: و لوقتله بأبا قبیس ! اگر چه با کوه ابوقبیس او را بکشد.

(کوه ابو قبیس در مکه قراردارد.)

 

در ادامه ابن خلکان راجع به همین  مطلب از امام صاحب دفاع نموده می نویسد:

لقد ٳعتذروا عن أبی حنیفة بأنّه قال ذلک علی لغة من یقول : ٳنّ الکلمات الست المعربة بالحروف و هی أبوه ، أخوه ، حموه، هنوه ، فوه و ذومال ٳنّ ٳعرابها یکون فی الأحوال الثلاث بالألف و أنشدوا فی ذلک ٳنّ أباها و أبا أباها….

 

ترجمه: علما از طرف امام ابوحنیفه به این اعتراض پاسخ داده اند که ایشان این جمله را مطابق با زبان و ادبیات کسانی به کار برده است که می گویند:

اسمای سته مکبره که عبارتند از أب ، أخ ، حم، هن، فم و ذومال ، اعربشان حرفی است و در هر سه حالت، اعراب شان به الف می آید.

و شعر ذیل را به عنوان شاهد ذکر نموده اند.

ٳنّ أباها و أبا أباها – قد بلغا فی المجد غایتها.

بی شک پدر و پدر بزرگش – هر دو تا به مقام بالای بزرگی رسیده اند.

در شعر فوق( أبا أباها)  ” أبا “مضاف است و  أباها مضاف الیه است بایستی به حالت جر أبیها می آمد اما شاعر طبق زبان قبیله خود آن را به حالت نصب( الف )خوانده است.

 

همچنین علامه حافظ محمد بن  ابراهیم وزیر(م۸۴۰هـ) به این شبهه پاسخ داده می نویسد:

و لو کان الامام اب حنیفة جاهلا و من حلیة العلم عاطلا ما تطابقت  جبال العلم من الحنیفةعلی الاشتغال بمذهبة کالقاضی ابی یوسف و محمد بن الحسن الشیبانی و الطحاوی و ابی الحسن الکرخی و امثالهم و اضعافهم،فعلماء الطائفة الحنفیهء فی الهند و الشام و عصر و ایمن و الجزیرةو الحرمین و العراقین منذ مائهء و خمسین من الحجرهء ٳلی هذا التاریخ یزید علی ستمائهء سنهء فهم الوف لا ینحصرون وعوالم لا یحصون من اهل العلم و الفتوی و الورع و التقوی فکیف یجتریء هذا المعترض و یجوز علیهم أنهم تطابقو علی الاسناد  ٳلی عامی جاهل لا یعرف أن الباء تجر ما بعدها؟!)).

 

ترجمه : اگر امام ابوحنیفه جاهل و از زیور علم و دانش عاری بود دانشمندان بزرگی  همچون قاضی ابو یوسف،محمدبن حسن شیبانی، طحاوی، ابوالحسن کرخی و چندین برابر امثال اینها به مذهب او نمی رفتند،علماء احناف در هند، شام، مصر، یمن، بین النهرین، حرمین، عراق فارس و عراق عرب از سال۱۵۰ هجری تا به حال که شصد سال گذشته است از اهل علم و فتوی و از اهل تقوی به حدی گسترده اند که از حد شمارش بیرون اند، پس این معترض چگونه به خود جرأت می دهد و ادعا می کند که این همه دانشمندان بزرگ به دنبال یک عامی نادان و بی کفایت که نمی داند حرف(ب)ما بعدش را جر می دهند به راه افتاده(و طوق تقلید طلایی اش را بر گردن آویخته اند)؟؟!!

 

سپس این مطلب را در ضمن پاسخ این گونه توضیح می دهد ” و أمّا قوله : بأباقبیس” فالجواب علیه من وجوه:

۱)-أن هذا یحتاج ٳلی طریق صحیحة و النعترض قد شدّد فی نسبة الصحاح ٳلی أهلها مع ٳشتهار سماعها و المحافظة علی ضبطها فکیف بهذه الروایة؟؟

 

?ترجمه: منسوب کردن این جمله به ابوحنیفه، به سند صحیح و معتبر نیاز دارد، جناب معترض که همواره نسبت به روایات صحیح به صاحبان شان بسیار تشدد نشان می دهد با اینکه شهرت، ضبط و نیروی حافظه آنها غیرقابل انکار است چه برسد به این روایت مشکوک (که متاسفانه در مورد سند آن شدت بخرج نمی دهد)

 

الثانی : ٳنثبت بطریق صحیحة فٳنّه لم یشتهر و لم یصحّ مثل شهرة صدور الفتیا و دعوی الٳجتهاد عن الٳمام أبی حنیفة، و قد تواتر علمه و فضله و أجمع علیه و لیس یقدح فی المعلوم بالمظنون ، بل بما لا یستحق أن یسمی مظنوناً.

 

ترجمه: فرضا اگر این روایت از طرق صحیح ثابت شود باز هم صحت و شهرت آن به مرتبه ثبوت و شهرت صدور فتوی و اجتهاد امام نمی رسد در صورتی که علم و دانش بی نظیر حضرت امام به حد تواتر رسیده است و سایر علما به آن اجماع نموده اند.

مطمئنا امری که معلوم و مسلّم باشد با یک امر مظنون و مشکوک خدشه دار نخواهد شد، بلکه این امر مسلّم شایستگی آن را ندارد که مظنون نامیده شود.

 

الثالث: أنّا لو قدرنا أنّ ذالک صح عنه بطرق معلومة، لم یقدح به; لأنّه لیس بلحن بل هو لغة صحیحة حکاه الفراء عن بعض العرب و أنشد:

ٳنّ أباها و أبا أباها – ….

 

ترجمه: اگر فرض را بر صحت این روایت بگذاریم باز هم هیچ اشکالی ندارد ، زیرا این جمله را نمی توان ” لحن ” نامید ; چون این یک لغت صحیح می باشد، چنانکه فراء نحوی معروف آن را از عرب نقل نموده است و جهت تایید آن از شعر ذیل استناد کرده است.

ٳنّ أباها و أبا أبا ها –

قد بلغا فی المجد غایتاها.

 

یک طلبه مقدماتی و  دانشجو  می فهمد که اسمای سته مکبره رفع شان به واو ، نصب به الف و جرشان به یا است. چه برسد به امام اعظم !

در حقیقت امام ابوحنیفه استاد و سرآمد ادبیات عرب بودند به همین جهت افرادی همچون ابوسعید سیرافی ، ابوعلی قاری و ابن جنی که ماهر در فن ادبیات عرب بودند باب الایمان جامع الکبیر را که امام محمد  الفاظش را از امام ابوحنیفه نقل نموده است شرح داده کتاب هایی را تالیف نموده و بر وسعت نظر و اطلاع وافر ایشان اظهار تعجب نموده اند.

 

لذا اگر امام غزالی به این روایت بی سند و فاقد اعتبار بسنده نموده است امام غزالی معصوم عن الخطا نیست.

خداوند از ایشان در گذرد.

چنانکه حافظ سبط ابن جوزی می نویسد : ” أنّه ٳفترآء علی أبی حنیفة”

; حکایت ابو قبیس افتراء و بهتانی است بر امام ابوحنیفه.

نقل از اعلاء السنن ج ۲۰

 

امام ابوبکر رازی می نویسد : لطافت و فصاحت اشعار عربی امام اعظم در مقابل اشعار امام شافعی بیشتر است ;( بدیهی است که گفتن شعر بدون بلاغت امکان پذیر نیست).

مناقب کردری ج۱ ص۹

 

جمله (قلت عربی) از هیچ کتاب قابل اعتماد و سند صحیح ثابت نیست بالفرض اگر صحیح باشد بازهم جای اعتراض باقی نمی ماند چون کسائی می گوید: برخی از قبایل عرب ، بلحارث ، زبید ، خثعم، همدان ، شاخه هایی از ربیعه ووو.. بخصوص اهل کوفه اسمای سته مکبره را در هر سه حالت اعرابی به الف (حالت نصبی) می خوانند لذا این اعتراض فاقد اعتبار است.

 

همچنین هنگامی که استعمال کلمه ” أب ” به سوی ضمیر غیر متکلم باشد پس در تمام حالات با الف (حالت نصبی)خوانده می شود.

مانند شعر ; ٳنّ أباها و أبا أباها –

قد بلغا فی المجدغایتاها.

 

جهت حسن ختام و گِل گرفتن دهن لامذهبان و متعصبان روایت بخاری را ذکر می کنم که حضرت عبدالله بن مسعود صحابی پیامبر در حالت رفعی اسمای سته مکبره را نصب می خواند ↯↯

عَنْ أَنَسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَوْمَ بَدْرٍ مَنْ يَنْظُرُ مَا فَعَلَ أَبُو جَهْلٍ فَانْطَلَقَ ابْنُ مَسْعُودٍ فَوَجَدَهُ قَدْ ضَرَبَهُ ابْنَا عَفْرَاءَ حَتَّى بَرَدَ فَأَخَذَ بِلِحْيَتِهِ فَقَالَ أَنْتَ أَبَا جَهْلٍ قَالَ وَهَلْ فَوْقَ رَجُلٍ قَتَلَهُ قَوْمُهُ أَوْ قَالَ قَتَلْتُمُوهُ

بخاری رقم ۳۶۶۸

 

ترجمه: حضرت انس رضی الله عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه وسلم در روز جنگ بدر فرمود: «چه كسي از ابوجهل برايم خبري مي‌آورد»؟ ابن مسعود رضی الله عنه رفت و ديد كه فرزندان عفراء او را زده و از پاي در آورده اند. پس ريش اش را گرفت و به او گفت: تو ابوجهل هستي؟ ابوجهل گفت: آيا بيش از اين است كه شما بالای سر يك مردی هستید که قوم اش او كشته است یا شما او را کشته اید .

 

روایت بخاری بیانگر این است که در اسمای سته مکبره لغت و زبان ابن مسعود نیز همین است که طبق لغت خود کلمه ابوجهل را به حالت نصب خواند . حالانکه طبق قاعده مشهور نحوی بایستی آن را به واو می خواند چون کلمه ابوجهل در ترکیب خبر و مرفوع است .

أنت  أبوجهل ; أنت مبتدا –  أبو مضاف و مرفوع به حرف واو ، جهل مضاف الیه،  که خبر أنت و مرفوع است  .

اما برخلاف قاعده مشهور نحوی، ابن مسعود صحابی پیامبر، کلمه ابوجهل را در حالت نصبی می خواند .

با این تحلیل منصفانه امید است که دهن یاوه گویان و مغرضین بسته شود.

و ما علینا ٳلا البلاغ المبین.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 + 11 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن