اولین و بزرگترین مرکز پاسخ به شبهات غیرمقلدین فارسی زبان
.

فتوای دار العلوم دیوبند دربارۀ دکتر ذاکر نایک

فتوای دار العلوم دیوبند دربارۀ دکتر ذاکر نایک

 

شمارۀ فتوی: /۴۴۸=۱۲۲د دار الافتاء، دار العلوم دیوبند

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرات مفتیانِ کرام دار العلوم دیوبند زیدت معالیکم

السلام علیکم ورحمة الله

سوال من این است که دکتر ذاکر نایک چگونه انسانی است؟ آیا عقائد وی موافق عقائد اهل السنت و الجماعت هست یا نه؟ آیا نظراتش در زمینۀ حدیث و تفسیر قرآن قابل اعتبار است یا نه؟ در مسائل فقهی چه مسلکی دارد و مقلِّد کدام امام است؟ آیا ما اجازه داریم با شنیدن او بر حرف هایش عمل کنیم یا نه؟ لطف نموده جواب قانع و شافی عنایت بفرمائید!

مُستفتی: ریاض احمد خان

 

تـــــوجه:

دربارۀ دکتر ذاکر نایک سوالات زیادی می آیند و استفتای هذا نیز حلقه ای از آن زنجیرۀ مسلسل بوده و مُستفتی در آن دربارۀ عقاید، مسلک فقهی و تشریحات داکتر صاحب در زمینۀ قرآن و حدیث، جواب مُفصَّل تقاضا کرده است. بناءً جواب مُفصَّلی در روشنی تقاریر و تحاریر داکتر صاحب به قید قلم می آید.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

حامداً ومُصلیاً ومسلّماً

الجواب: وبالله التوفیق والعصمة*

در سخنرانی ها و نوشتارهای دکتر ذاکر نایک صاحب امورِ گمراه آمیزی وجود دارد از قبیل انحراف از عقاید صحیح، تحریف و خود رائی در تفسیر قرآن کریم، مرعوبیت و خودباختگی در مقابل تحقیقات ساینسی، هم رائی با افکار غربیِ مخالِف اسلام، و روگردانی از سَلَف صالحین و جمهور اُمت در مسائل فقهی… همچنین دکتر صاحب در سعی و تلاش انحراف اُمت مسلمان از ائمۀ مجتهدین و متنفرسازی مردم از مدارس اسلامی و بدگمانی عوام از علمای حق مشغول است.

بعضی مثال های از گمراهی های جناب داکتر صاحب را در زیر مشاهده بفرمائید:

 

(اول) –  عقیده:*

عقاید بسیار مهم است، اندک لغزش در آن بسا اوقات موجب خطر ایمان می گردد. چند نمونه از عقاید دکتر صاحب را ملاحظه کنید:

 

الف: صداکردن الله به وسیلۀ «وِشْنُو» و «بِرَهْما» جایز است.*

دکتر صاحب در یک برنامۀ خود می گوید:

«صدا زدن الله به وسیلۀ نام خداهای هندو جایز است مثلاً «وِشْنُو» یعنی رب و «بِرَهْما» یعنی خالق، به این شرط که عقیده نداشته باشید که «وِشْنُو» چهار تا دست دارد و بر بالای پرنده سوار است».

(اسلام اور عالمَی اُخوّت از ذاکر نایک: ص ۳۳)

هنگامی که در زبان غیر عربی فقط جایز است الله تعالی را با همان اسامی غیر عربی خواند که تنها مختص خداست و بجز آنها خواندن الله با سایر اسامی جایز نیست، پس چگونه جایز می تواند باشد که الله تعالی را به اسم «وِشْنُو» و «بِرَهْما» صدا کرد در حالی که اینها از شعایر مخصوص هندوهاست.

 

*ب: کلام الله کدام است، باید آن را از محک امتحان ساینس و تکنولوژی بگذرانید*

دکتر صاحب در طی یک برنامۀ خود می گوید:

«هر انسان می پندارد که تنها کتاب مقدَّس خودش کلام الله است و اگر شما می خواهید بدانید آیا آن کتاب واقعاً کلام الله است، در این صورت آن را از آخرین محک یعنی ساینس و تکنولوژی جدید بگذرانید. اگر مطابق ساینس جدید بود پس بدانید که آن کتاب کلام الله است». (الجواب علی ثلاثین جواباً علی ان ذاکر الھندی واصحاب فکرہ منحرفون ضلالا للشیخ یحیی الحجوری)

از این جملات، جرأت گمراه کُن داکتر صاحب و بیراه روی فکری او در قِبال قرآن مجید و همچنین مرعوبیّت و خودباختگی خطرناکِ او در مقابل ساینس جدید را می توان مشاهده کرد و به خوبی می توان دید که دکتر صاحب به چه صورت تحقیقاتِ هر ساعت تغییر وتبدیل شوندۀ ساینس جدید را محک امتحان حقانیت کتاب های آسمانی بالاخص معیار امتحان کلام الله مجید قرآن شریف قرار داده است، حالآنکه بزرگترین دلیل کلام الله بودن قرآن مجید «إعجاز» آنست که الله متعال در جاهای مختلف قرآن مردم را با آن تَحَدِّی (چلینج) داده است.

 

*ج: هر کس و ناکس حق فتوا دادن را دارد*

دکتر صاحب در جائی می گوید:

«برای هر کس جایز است فتوٰی بدهد زیراکه فتوٰی دادن یعنی رای دادن». (حوالۀ بالا)

داکتر صاحب در اینجا منصب تخصُّصی خاصی چون إفتاء (فتوٰی دادن) را که (به الفاظ علامه ابن قیمؒ): مُفتی در بیان احکان الٰهی نمایندۀ ربّ کائنات و به نیابت او جل جلاله مسئول امضای آن حکم می باشد.

لم تصلح مرتبة التبليِغ بالرواية والفُتْيَا؛ إلا لمن اتصف بالعلم والصدق؛… وإذا كان مَنْصِبُ التوقيع عن الملوك بالمحل الذي لا يُنْكَر فضله، ولا يجهل قدره، … فكيف بمنصب التوقيع عن رب الأرض والسماوات؟ فحقيقٌ بمن أقِيمَ في هذا المنصب أن يُعِدَّ له عُدَّته، وأن يتأهب له أهْبَتَه، وأن يعلم قَدْرَ المقام الذي أُقيمَ فيه. (اعلام الموقعین: ۱/۸۱ و ۲/۱۶)

اما داکتر صاحب «منصب فتوٰی» را به الفاظ سبک و خفیف «رای دادن» تعبیر می کند و نه تنها برای خود بلکه برای هر کس و ناکس جواز «فتوا دادن» را فراهم می سازد و به کُلی فراموش می نماید که قرآن کریم حکم داده: فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ، اگر علم ندارید

 

از اهل علم بپرسید (سورۀ نحل: آیۀ ۴۳) و سراسر فراموش می کند که حدیث نَبَوِی می گوید: «مَنْ اُفْتِیَ بِغَیْرِ عِلْمٍ کانَ إثْمُهُ عَلَی مَنْ أفْتَاهُ»، هر کسی بدون اهلیَّت علمی به کسی فتوٰی می دهد گناهش بر عهدۀ فتوٰی دهنده می باشد. (سنن ابی داؤد:

حدیث ۳۶۵۷ باب تفسیر القرآن عن رسول الله ﷺ)

 

*(دوم) –  تفسیر بالرَّای یعنی تحریف معنوی در تفسیر قرآن:*

 

تفسیر قرآن کریم علم بسیار دقیق و باریک است زیرا مُفسِّرِ قرآن مراد خداوندی را از آیه قرآن تعیین ساخته بیان می کند که این معنی مراد الله از آیه است. بناءً سخت خطرناک است انسانی که اهلیّت این کار را نداشته باشد در این وادی قدم بگذارد.

در حدیث وارد است «مَنْ قَالَ فِي القُرآنِ بِرأيِهِ فَقَدْ أخطَأَ»، (ترمذی: حدیث ۲۹۵۲) یعنی هر کسی که محض از عقل خود قرآن را تفسیر کند گرچه اتفاقاً به معنی درست آن هم برسد بازهم خطاکار است.

در حدیث دیگری وارد است که «مَنْ قَالَ فِي القُرآنِ بِرأيِهِ فَلْيَتَبوأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»، یعنی هر کسی از عقل خود قرآن را تفسیر کند جای خود را در جهنّم آماده کند.

(ترمذی: حدیث ۲۹۵۰)

بنابرین مُفسِّر بودن شروط بسیار دارد، مثلاً احاطه بر همۀ آیات قرآنی، اطلاع وسیع بر ذخیرۀ احادیث، آگاهی کامل به زبان عربی و قواعد آن از قبیل نحو ، صرف ، اشتقاق ، فصاحت ، بلاغت و غیره…

دکتر ذاکر نایک به قدر ضروری حتی یکی از این شروط را دارا نیست. دکتر صاحب نه از زبان عربی و قواعد آن چنانکه لازم است آگاه می باشد و نه بر ذخیرۀ احادیث نظر وسیع دارد و نه از فن فصاحت و بلاغت به درستی باخبر است (چنانکه از مثال های آینده روشن خواهد شد)، و از سوی دیگر تمامی اسباب سقوط در وادی گمراهی در علم التفسیر در دکتر صاحب به درجۀ کامل موجود است مثلاً روگردانی از تفاسیر منقول از حضرت رسول الله ﷺ، صحابهؓ و تابعین کرام، مرعوبیّت و خودباختگی در مقابل افکار زمانۀ حاضر،  فهم غلط موضوع قرآن کریم و غیره… لذا دکتر صاحب با وجود  نداشتن علم درست، ده ها آیات قرآن کریم را مورد دستبرد و تحریف معنوی خود قرار داده است. چند امثلۀ آن را در زیر ملاحظه بفرمائید:

*الف: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ (نسآء آیۀ ۳۴)*

«ترجمه: مردان سرپرستان بر زنان هستند».

دکتر صاحب در تفسیر این آیه می گوید:

«مردم می گویند که «قَوَّامٌ» یعنی یک درجه برتر است. لیکن اصل کلمۀ «قَوَّامٌ» از «اقامه» مشتق شده و اقامه یعنی ایستاده شدن. بنابرین مراد این است که مرد یک درجه در مسئولیت از زن بالاتر است نه در فضیلت». (خطبات ذاکر نایک: ص ۲۹۵ کتابفروشی فرید، دهلی، هند)

دکتر صاحب در اینجا نظریۀ غربی مساوات مرد و زن را تائید نموده آیه قرآن را تفسیر بالرای کرده یک درجه فضیلت مرد بر زن را نفی می کند. حالآنکه بزرگترین مُفسِّرین اُمت یک درجه برتر بودن مرد بر زن را در فضیلت بیان کرده اند. چنانکه ابن کثیر دمشقی رحمه الله تحت آیه الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ می نویسد: أَيِ الرَّجُلُ قَيِّمٌ عَلَى الْمَرْأَةِ، أَيْ هُوَ رَئِيسُهَا وَكَبِيرُهَا وَالْحَاكِمُ عَلَيْهَا وَمُؤَدِّبُهَا إِذَا اعْوَجَّتْ. یعنی مرد بر زنش رئیس ، بزرگ و حاکم است و در وقت نیاز تادیب کننده اش. (تفسیر ابن کثیر: ۲/۲۵۶) همچنین ابن کثیر در تفسیر آیه وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ، (بَقَرَه: آیۀ ۲۲۸) می نویسد: وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ، أَيْ فِي الْفَضِيلَةِ فِي الْخُلُقِ والخَلق وَالْمَنْزِلَةِ وَطَاعَةِ الْأَمْرِ وَالْإِنْفَاقِ وَالْقِيَامِ بِالْمَصَالِحٍ وَالْفَضْلِ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ. یعنی شوهران بر زنان یک درجه برتر هستند و این برتری در فضیلت و مرتبه و اطاعت و غیره است.

(تفسیر ابن کثیر: ۱/۴۵۹)

 

همچنین این تفسیر بالرای دکتر صاحب مخالفِ حدیث نبوی است: «لَوْ كُنْتُ آمِرًا أَحَدًا أَنْ يَسْجُدَ لِأَحَدٍ لَأَمَرْتُ المَرْأَةَ أَنْ تَسْجُدَ لِزَوْجِهَا»، اگر سجده کردن به کسی بجز الله جایز می بود من زنان را امر می کردم تا شوهران خود را سجده کنند (ترمذی: حدیث ۱۱۵۹). زیرا اگر هر دو در فضیلت برابر می بودند و شوهر بر زن هیچ برتری نمی داشت، پس رسول الله صلی الله علیه وسلم ﷺ چرا می خواستند دستور بدهند که زنان شوهران خود را سجده کنند که نهایت تعظیم می باشد؟!

 

*ب: از دکتر صاحب پرسیدند:*

«در قرآن کریم است که جنسیّت طفل در رحم مادر را فقط الله می داند و بس، ولی امروزه ساینس بسیار پیشرفت کرده و ما توسط الترا سونوگرافی حالا می توانیم جنسیّت جنین را تشخیص کنیم. آیا این آیه قرآنی خلاف علوم طبی نیست»؟

دکتر صاحب در جواب می گوید: «گرچه صحیح است که در ترجمه و تفسیر این آیه گفته اند که فقط الله تعالی می داند که طفل در رحم مادر چه جنسیتی دارد، اما اگر متن عربی این آیه را ملاحظه کنید می بینید که معادل کلمۀ انگلیسی (Sex) در قرآن استعمال نشده. در حقیقت قرآن چیز دیگری می گوید: و آن این است که در رحم مادر چی هست؟ این را فقط الله می داند و بس. بسیاری از

 

مُفسِّرین غلط فهمیده اند و معنی آیه را به اینگونه گرفته اند که جنسیّت طفلِ داخلِ رحم مادر را فقط الله می داند، حالآنکه این درست نیست، این آیه به جنسیت جنین اشاره نمی کند بلکه اشاره دارد که فطرت این طفلِ داخلِ رحم مادر چیست؟ آیا برای مادر و پدرش باعث رحمت خواهد بود یا باعث عذاب…؟»

(اسلام پر چالیس اعتراضات: ص۱۳۰، از داکتر ذاکر نائیک، انتشارات اریب، دهلی, هند)

 

دکتر صاحب در اینجا از تحقیقات ساینسی مرعوب گردیده بخاطر فرار از یک اعتراض بسیار پیش پا افتاده، آیه دیگر قرآن مجید و تفسیر منقول از صحابهؓ و تابعین را پسِ پشت انداخته از یک معنیِ معروف انکار کرده بر مُفسِّرین بزرگ اُمت انتقاد گرفته آنها را مُتهم به غلط فهمی می کند. معنی ای که دکتر صاحب بیان کرده تحت عموم «ما» موصوله می تواند بیاید و بسیاری از مُفسِّرین آن را بطور یک احتمال در ضمن معنی اول ذکر کرده اند، لیکن انکار از معنی دیگر قطعاً صحیح نمی باشد بلکه اینکار دلیل واضح قلّت تدبُّر دکتر صاحب و روگردانی وی از اقوال تفسیری صحابهؓ و تابعین است. زیرا معنایی  را که جناب دکتر صاحب انکار می کند آیه اللهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثَى وَمَا تَغِيضُ الْأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ، یعنی الله تعالی می داند که هر زن در بطن خود چه حمل می کند و هرچه که در رحم کم و بیش می شود (سورۀ رعد آیۀ ۸) به سویش اشاره دارد. همچنین این معنی از تابعی مشهور و امام تفسیر حضرت قتادہؒ نیز مروی است چنانچه حضرت قتادہؒ می فرماید:

«فَلَا يَعْلَمُ أَحَدٌ مَا فِي الْأَرْحَامِ أَذَكُرٌ أَمْ أُنْثَى». یعنی هیچ کسی بجز الله نمی داند که در رحم مادر طفل مذکر (نر )است یا مؤنث( ماده). به همین صورت ابن کثیرؒ در تفسیر خود (۶/۳۱۸)، علامه نَسَفِیؒ در تفسیر مدارک (۳/۱۱۶) و قاضی شوکانیؒ در فتح القدیر (۵/۴۹۸) در زیر آیه مذکوره همین معنی را بیان کرده اند، لیکن داکتر صاحب نایک معنی بیان شدۀ همۀ این اکابر مفسرین را غلط قرار داده معنی بیان کردۀ خود را قطعی دانسته بر آن پافشاری دارد.

 

*جواب صحیح:*  مقصود آیه شریفه اثبات علم غیب برای الله تعالی است و علم غیب در حقیقت آن علم یقینی است که مستقلاً بغیر اسباب ظاهری و بدون هیچ آله و ابزاری حاصل باشد. علمی که اطباء توسط آلات و ابزار طبی کسب می کنند نه یقینی می باشد و نه بلا واسطه، بلکه ظنّی بوده و توسط آلات و افزار کسب می گردد، لذا توسط علم ظنیِ حاصله با الترا سونوگرافی بر آیه قرآنی اعتراضی وارد نمی توان آورد.

 

*ج: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَىٰ أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللهَ.* (سورۀ ممتحنه: آیۀ ۱۲)

«ترجمه: ای پیامبر! هنگامی که زنان مؤمن نزد تو آمدند تا با تو بیعت کنند بر آن که چیزی را با الله شریک نسازند، و دزدی نکنند، و مرتکب زنا نشوند، و فرزندان خود را نکشند، و بهتان و افترائی را پیش دست و پای خود نیاورند (مثلاً فرزندی را به دروغ به شوهران شان نسبت دهند)، و در کارهای نیک نافرمانی ترا نکنند، پس با آنها بیعت کن و از الله برای آنها آمرزش بخواه، بی‌گمان الله آمرزندۀ مهربان است».

 

دکتر صاحب در تفسیر آیه فوق می نویسد:

«در اینجا لفظ «بیعت» استعمال شده و لفظ «بیعت» در عصر ما معنی «رای دادن در انتخابات» را هم شامل است، زیرا حضرت محمد ﷺ هم رسول الله بودند و هم رئیس جمهور حکومت، و مراد از بیعت این بود که زنان او را به حیث رئیس جمهور حکومت قبول کنند. از اینجا دانسته می شود که اسلام از همان اول حق رای دادن به زنان در انتخابات را داده بود». (اسلام میں خواتین کے حقوق از داکتر ذاکر نائیک: ص ۱۵۰)

جناب دکتر صاحب در اینجا نیز آیه قرآن را تفسیر غلط کرده خواسته است به وسیلۀ آن حق رای دادن زنان در انتخابات را ثابت نماید. به فکر دکتر صاحب آمدن زنان نزد رسول الله ﷺ و بیعت آنها با آنحضرت ﷺ همانا شکل قدیمی روش جدید انتخابات جمهوری عصر امروزی است. حالانکه کسانی که از حقیقت نظام جمهوریت آگاهی دارند به خوبی می دانند که این تشریح دکترنایک سراسر خلاف واقعیت است و استعمال بیجای عقل خود در تفسیر آیه قرآنی می باشد، زیرا مطابق اصول نظام جمهوری امروزی هر کس مختار هست جهت انتخاب رئیس حکومت رای بدهد و اگر شخصی رای کُل یا اکثر را نبرد رئیس حکومت نخواهد گردید. اگر بیعت با رسول الله ﷺ فقط رای گرفتن انتخاباتی از مردم بود پس آیا آن زنان صحابیه اختیار داشتند از قبول حکومت آنحضرت ﷺ انکار کنند؟!

*د: يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا*. (مریم ۲۸)

«ترجمه: ای خواهر هارون! پدرت مرد بدی نبود، و مادرت (نیز) زن بدکاره ای نبود!».

 

بعضی اعتراض مشهوری که ناشی از جهل است بر این آیه وارد می کنند و آن اینکه چرا قرآن حضرت مریم را «ای خواهر هارون» خوانده است، در حالی که حضرت مریم خواهر حضرت هارون برادر حضرت موسی علیهم السلام نبود بلکه در بین آنها فاصلۀ زمانی یک هزار ساله وجود داشت.

داکتر ذاکر نایک در جواب این اعتراض می گوید:

«گروه های تبلیغاتی مسیحیت می گویند که حضرت محمد ﷺ حتی اینقدر هم نمی دانست که مادر یسوع مسیح (Mary) و مریم خواهر هارون برادر موسی دو اشخاص متفاوت هستند. جواب آنها اینست که «اُخت» در زبان عربی معنی «اولاده» را می دهد لذا مردم به مریم گفتند :  ای اولادۀ هارون! و مراد شان اولادۀ حضرت هارون علیه السلام بود». (اسلام پر چالیس اعتراضات از ذاکر نائیک)

 

در نقد تحقیق دکتر صاحب که مبنایش جهل از احادیث نَبَوِی و ناآگاهی از زبان عربی است تنها یک حدیث مُسْلِم شریف کافی می باشد. عَنْ الْمُغِيرَةِ بْنِ شُعْبَةَ قال: لَمَّا قَدِمْتُ نَجْرَانَ سَأَلُونِي، فَقَالُوا: إِنَّكُمْ تَقْرَءُونَ يَا أُخْتَ هَارُونَ وَمُوسَى قَبْلَ عِيسَى بِكَذَا وَكَذَا، فَلَمَّا قَدِمْتُ عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَأَلْتُهُ ، عَنْ ذَلِكَ، فَقَالَ: إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَمُّونَ بِأَنْبِيَائِهِمْ وَالصَّالِحِينَ قَبْلَهُم. (مُسلِم: حدیث ۲۱۳۵)

جناب حضرت رسول خدا ﷺ تفسیر این آیه را یک هزار و چهار صد سال قبل بیان فرموده بودند. خلاصه اش اینست که حضرت مریم مادر حضرت عیسی علیه السلام خواهر حضرت هارون برادر حضرت موسی علیه السلام نیست بلکه اسم برادرِ مادر حضرت عیسی علیه السلام نیز هارون بود و مردم آن وقت اسامی انبیاء و بزرگان دین را بر فرزندان خویش می گذاشتند (چنانکه امروزه مسلمانان نیز همین کار را می کنند). از اینجا دانسته می شود که نه این اعتراض اعتراض جدیدی است و نه نیازی به جعل کردن جواب جدیدی از عقل خود دارد. ناآگاهی جناب داکتر از احادیث به حدی می باشد که بجای تلاش وصول به حقیقت توسط ذخیرۀ احادیث و تفاسیر قرآن، وی تاویلات باطل عقل خود را پیش می گیرد.

 

ه: وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَاهَا* (النازعات: ۳۰)

«ترجمه: و زمین را بعد از آن گسترانید».

 

جناب داکتر صاحب در تفسیر آیت می گوید:

«در اینجا برای «تخم» کلمۀ «دَحَا» استعمال شده که معنای آن «تخم شترمرغ» است. تخم شترمرغ مماثل شکل زمین است زیرا قرآن کریم شکل زمین را کاملاً روشن ساخته است (که مانند تخم شترمرغ می باشد)، و این در حالی است که در زمان نزول قرآن مردم گمان داشتند که زمین هموار (Flat) است. (خطبات ذاکر نائیک، قرآن قرآن اور جدید سائنس: ص ۷۳ و ۷۴)

دکتر صاحب در اینجا با خودباختگی در مقابل نظرات جدید ساینس، و به سبب عدم فهم موضوع قرآن کریم (که اصلاً توحید و رسالت بوده و ضمناً سایر امور طبیعی و غیره در آن آمده) و به خاطر تحقیق کردن شکل زمین، از آیه کریمه استدلال غلط نموده آیه قرآن را تفسیر خودسرانه (بالرای) کرده است. کلمه و مادۀ «دَحْو» در زبان عربی مفهوم و معنی گستردن و گسترش را دارد و مفسرین مطابق آن «دَحَاهَا» را به گستردن زمین و پیداکردن اشیای موجود در آن ترجمه و تفسیر کرده اند. (مراجعه کنید به تفسیر ابن کثیر) این کلمه و ماده در زبان عربی به معنای «تخم» یا «تخم شترمرغ» نمی آید.

 

*(سوم) –  عدم آگاهی از احادیث نَبَوی شریف:*

 

دکتر ذاکر نایک به سبب عدم آگاهی از ذخیرۀ احادیث در بسیاری جاها مسائل خلاف احادیث صحیح را بیان کرده است و در بسیاری دیگر از جاها با آنکه احادیث متعددی در آن مورد موجود است بازهم ادعاء کرده که در این موارد هیچ دلیلی وجود ندارد. در زیر نمونه های از این ناآگاهی یا دانسته طفره روی دکتر صاحب را می آوریم.

*الف: جواز تلاوت قرآن برای زنانِ در حالت حیض*

 

دکتر صاحب در یکی از برنامه های تلویزیونی خود در مورد زنان و ایام قاعدگی آنها می گوید: «در قرآن و حدیث برای آنها اجازه است که نماز نخوانند ولی در هیچ حدیثی نیامده که آنها اجازه ندارند قرآن بخوانند».

در حالی که حدیث صریح در ترمذی شریف (حدیث ۱۳۱) موجود است که «لَا تَقْرَأِ الحَائِضُ، وَلَا الجُنُبُ شَيْئًا مِنَ القُرْآنِ» یعنی شخص جنب و حایضه قرآن نخوانند. دکتر صاحب با وجودِ موجودیت حدیث صحیح و صریح با ادعای باطل خود از حدیث انکار می کند.

*ب: در مورد شکستن وضو از خون نزد احناف هیچ دلیلی وجود ندارد*

 

«بعضی از علمای کرام خصوصاً علمای فقه حنفی نظر دارند که از جاری شدن خون وضو می شکند. کسی که در دوران نماز از بدنش خون جاری می شود چه باید کند؟ در جواب این سوال فتوای احناف بسیار طویل است لیکن ظاهراً آنها هیچ دلیلی جهت اثبات این نظریۀ خود ندارند».

(حقیقت ذاکر نائیک: ص ۲۱۴ کتابفروشی دیوبند)

 

دکتر صاحب در اینجا علمای فقه حنفی را متهم ساخته است که در مسئلۀ شکستن وضو از جریان خون بدون دلیل و ثبوت حرف می زنند، در حالی که احادیث بسیاری در مورد شکستن وضو از خون جاری وارد شده است و صحابۀ کرام نیز بر آن تعامل داشتند. به چند مورد از آنها در زیر ملاحظه کنید:

 

(۱) –  عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: جَاءَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَبِي حُبَيْشٍ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللهِ إِنِّي امْرَأَةٌ أُسْتَحَاضُ فَلاَ أَطْهُرُ أَفَأَدَعُ الصَّلاَةَ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لاَ، إِنَّمَا ذَلِكِ عِرْقٌ، وَلَيْسَ بِحَيْضٍ، فَإِذَا أَقْبَلَتْ حَيْضَتُكِ فَدَعِي الصَّلاَةَ، وَإِذَا أَدْبَرَتْ فَاغْسِلِي عَنْكِ الدَّمَ ثُمَّ صَلِّي». قَالَ: وَقَالَ أَبِي: «ثُمَّ تَوَضَّئِي لِكُلِّ صَلاَةٍ، حَتَّى يَجِيءَ ذَلِكَ الوَقْتُ».

(بخاری شریف: حدیث ۲۲۸)

(۲) –  عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ, قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِذَا رَعَفَ أَحَدُكُمْ فِي صَلَاتِهِ فَلْيَنْصَرِفْ فَلْيَغْسِلْ عَنْهُ الدَّمَ, ثُمَّ لِيُعِدْ وَضُوءَهُ وَيَسْتَقْبِلْ صَلَاتَهُ».

(سنن الدارقُطنی: حدیث ۵۶۰)

یعنی اگر در دوران نماز خون از بینی کسی جاری شد پس باید خون را بشوید و باید وضو نماید و نماز بخواند.

 

(۳) –  عَنْ زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: الْوُضُوءُ مِنْ كُلِّ دَمٍ سَائِلٍ. (اخرجه ابن عدی فی الکامل، نصب الرایة للزیلعی: ۱/۳۷)

یعنی وضو از خون جاری لازم می گردد.

دکتر ذاکر نایک صاحب با وجود احادیث فوق و بسا احادیث موجودۀ دیگر بجای اظهار عدم علم خود دعوای مجتهدانه می نماید که علمای احناف( و حنابله) ظاهراً هیچ دلیلی جهت اثبات مسئلۀ شکستن وضو از خون جاری ندارند!

*ج: تفاوت بین نماز زن و مرد جایز نیست*

 

دکتر ذاکر نایک در جای دیگری دربارۀ تفاوت نماز زن و مرد می گوید:

«در هیچ جائی حتی یک حدیث صحیح و مُسْتَنَد وجود ندارد که روش نماز زن را از نماز مرد متفاوت قرار بدهد بلکه در مقابل آن در صحیح بخاری روایت است که حضرت اُم دَرْدَاء روایت می کند که زنان حکم یافتند که در التحیات مانند مردان بنشینند».

 

جناب دکتر صاحب در اینجا دو امرِ سراسر نادرست را گفته است.

*الف:* اینکه هیچ حدیثی در مورد تفاوت نماز مرد و زن وجود ندارد.

*ب:* حضرت رسول الله ﷺ حکم دادند که زنان در التحیات (نماز) مانند مردان بنشینند.

 

دکتر با گفتار اول خود از تمامی آن احادیث شریف انکار می کند که تفاوت بین نماز زن و مرد در آنها موجود است. چند مورد از آنها را در زیر می آوریم:

 

(۱) –  فَقَالَ ﷺ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ مَا لَكُمْ حِينَ نَابَكُمْ شَيْءٌ فِي الصَّلاَةِ، أَخَذْتُمْ فِي التَّصْفِيقِ إِنَّمَا التَّصْفِيقُ لِلنِّسَاءِ. (بخاری شریف: حدیث ۱۲۳۴)

یعنی رسول الله ﷺ فرمودند: مردان در نماز تصفیق نکنند زیرا تصفیق در نماز مخصوص زنان است.

 

(۲) –  عَنْ وَائِلِ بْنِ حُجْرٍ قَالَ: قَالَ لِي رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «يَا وَائِلَ بْنَ حُجْرٍ إِذَا صَلَّيْتَ فَاجْعَلْ يَدَيْكَ حِذَاءَ

 

أُذُنَيْكَ، وَالْمَرْأَةُ تَجْعَلُ يَدَيْهَا حِذَاءَ ثَدْيَيْهَا».

ترجمه: حضرت وائل بن حُجْر رضی الله عنه روایت می کند که زمانی که به خدمت رسول اکرم صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حاضر شدم، آنحضرت به من فرمودند: ای وائل بن حُجْر! هنگامی که نماز را آغاز می کنی، دست هایت را برابرِ گوش هایت بلند کن؛ و زن دست هایش را برابرِ سینه اش بلند کند. (المعجم الکبیر للطبرانی: ۲۲/۱۹ حدیث ۲۸)

 

(۳) –  عَنْ يَزِيدَ بْنِ أَبِي حَبِيبٍ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَرَّ عَلَى امْرَأَتَيْنِ تُصَلِّيَانِ فَقَالَ: إِذَا سَجَدْتُمَا فَضُمَّا بَعْضَ اللَّحْمِ إِلَى الْأَرْضِ فَإِنَّ الْمَرْأَةَ لَيْسَتْ فِي ذَلِكَ كَالرَّجُلِ.

ترجمه: از حضرت ابن ابی حبیب رحمه الله روایت است که رسول الله ﷺ  از جائی می گذشتند و دو زن را در حال نماز خواندن مشاهده کردند. آنحضرت ﷺ  به آنها فرمودند: چون به سجده رفتید بدن را به زمین بچسپانید، زیرا زن در این مورد مانند مرد نیست. (المراسیل لابی داؤد: ۱۱۷ حدیث ۸۷  |  السنن الکبری للبیهقی: ۲/۳۱۵ حدیث ۳۲۰۱  موصولاً  |  إعلاء السنن للتهانوی: ۳/۲۶ حدیث ۷۷۵)

 

(۴) –  اَبُوْ حَنِیْفَةَ عَنْ نَافِعٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا أَنَّهُ سُئِلَ: كَيْفَ كُنَّ النِّسَاءُ يُصَلِّينَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ؟ قَالَ كُنَّ يَتَرَبَّعْنَ، ثُمَّ أُمِرْنَ أَنْ يَحْتَفِزْنَ.

ترجمه: حضرت امام اعظم ابو حنیفه رحمه الله … روایت می کند که مردم از حضرت عبد الله بن عمر رضی الله عنهما پرسیدند که زنان در زمان رسول الله ﷺ چگونه نماز می خواندند. حضرت عبد الله بن عمر رضی الله عنهما فرمود: زنان در ابتدای اسلام چهار زانو می نشستند، سپس به آنها حکم شد تا بر روی سرین نشسته پاهای خویش را از یک جانب بیرون کنند. (جامع المسانید للامام الاعظم: ۱/۴۰۰  |  إعلاء السنن للتهانوی: ۳/۲۷ حدیث ۷۷۶)

 

در روایات بالا تفاوت های مختلف بین نماز زن و مرد مذکور است. علاوۀ بر آنها احادیث بسیاری نیز در این مورد هستند که می توان آنها را در کتبی که خاصاً در این موضوع نوشته شده اند به تفصیل مشاهده کرد.

اما در مورد گفتار دوم جناب داکتر صاحب (یعنی حکم نبوی که زنان در التحیات مانند مردان بنشینند) باید گفت که این امر غلط محض است. الفاظ روایت حضرت اُم الدَّرْدَاء رضی الله عنها که دکتر صاحب آن را حواله داده این گونه است:

وَكَانَتْ أُمُّ الدَّرْدَاءِ: «تَجْلِسُ فِي صَلاَتِهَا جِلْسَةَ الرَّجُلِ وَكَانَتْ فَقِيهَةً».

ترجمه:  اُم دَرْداء در نماز مانند مرد می نشست و او فقیهه بود. (بخاری شریف: ۱/۱۶۵)

در این روایت اصلاً قول و فعل آنحضرت ﷺ مذکور نیست بلکه عمل یک صحابیه می باشد و امام بخاری رحمه الله نیز بدان سو اشاره کرده گفته است «وَكَانَتْ فَقِيهَةً» که او فقیهه بود و از اجتهاد خود این طور می کرد. همچنین امام بخاریؒ نیز این روایت را تعلیقاً بدون آوردن سندی ذکر کرده است.

 

*(چهارم) –  فرار از اتباع ائمۀ مجتهدین و بیراهه روی آشکار از راه سواد اعظم در مسائل فقهی*

 

دکتر ذاکر نایک در پرتو تحاریر و تقاریر خود مُتبع هیچ یکی از امامان چهارگانه به نظر نمی آید بلکه شکار بی بند و باری, تجدد گرایی، غیرمقلّدیت و لا مذهبی می باشد. نه تنها دکتر از امام مُعیّنی تقلید نمی کند بلکه عوام الناسِ مخلصِ تقلید کنندۀ ائمه را به ترکِ تقلید آموزش می دهد. دکتر در مسائل بیان کردۀ خود گاهی قول و حکم استنباطی یکی از ائمه را بسوی خود منسوب می نماید و گاهی به گونۀ «صورتاً مجتهدانه» بر مسئله ای حکم صادر می کند، در حالی که در نقل آن مسائل اسم همان امامان معیَّن که آن مسئله را استنباط کرده اند را باید گرفت تا شنوندگان به مغالطه نیفتند که تنها همان قدر از قرآن و سنت ثابت می باشد و علاوه بر آن هرچه تعامل دیگران می باشد گرچه ثابت از قرآن و حدیث یا اقوال ائمۀ مجتهدین باشد غلط هستند.

این نکات از مثال های زیر بخوبی روشن می شود.

 

*الف: لمس قرآن بدون وضو جایز است*

دکتر صاحب در جایی می گوید: «لمس قرآن کریم بدون وضو باید جایز باشد…». حالآنکه این گفتار دکتر خلاف آیه قرآن” لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ “(واقعه: آیۀ ۷۹) و [حدیث لَا يَمَسَّ الْقُرْآنَ إلَّا طَاهِرٌ (نصب الرایة: ۱/۱۹۷) و اقوال همۀ ائمۀ مجتهدین است.

 

*ب: خطبۀ جمعه بجای زبان عربی باید به زبان محلّی باشد*

دکتر صاحب در جایی در مورد خطبۀ جمعه می گوید:

«به نظر من خطبۀ جمعه در کشور ما باید به زبان محلّی و مادری ما باید داده شود تا مردم بفهمند…».

این در حالی است که از زمان حضرت رسول الله ﷺ تا امروز خطبۀ جمعه به طور متوارث به زبان عربی گفته شده است. امروزه دکتر صاحب دعوت می دهد که خطبۀ جمعه به زبان محلی تبدیل شود تا مردم مطالب دینی را بفهمند؛ در حالی که همین مصلحت (فهم خطبه توسط مردم غیر عرب) در زمان آنحضرت ﷺ نیز موجود بود زیرا در خطبه های آنحضرت ﷺ علاوه بر عرب، مردم عجم نیز اشتراک می کردند ولی با وجود این حضرت رسول الله ﷺ خطبه های جمعه را همیشه به زبان عربی دادند هیچ گاه توسط خطیبی به زبان غیر عربی خطبه ندادند و نه خطبۀ خود را به تعقیب عربی در زبان دیگری ترجمه کردند. به همین ترتیب صحابۀ کرام، تابعین، تبع تابعین و مُتبعین ایشان از اقلیم عرب خارج شده به عجم رفتند، صحابه و تابعین رضی الله عنهم در مشرق و مغرب زبان اعاجم را بخوبی می دانستند لیکن ایشان بازهم فقط در زبان عربی خطبه می دادند.

حاصل سخن اینکه تعامل و موظبت خلفای راشدین، صحابۀ کرام، تابعین عظام و توارُث همۀ اُمت، دلیل واضح این امر است که خطبۀ جمعه باید به زبان عربی گفته شود. حتی که امام مالک رحمه الله می فرماید: شرط صحت نماز جمعه بودنِ خطبه در زبان عربی است اگرچه تمامی حاضرین نماز، عجمی باشند حتی یک نفر نیز عربی را نداند.  اگر در میان حاضرین یک نفر هم نبود که خطبه را به زبان عربی بخواند در این صورت جمعه از آنها ساقط می شود و بر همۀ مردم لازم است نماز ظهر را بخوانند. أَيْ وَلَوْ كَانَ الْجَمَاعَةُ عَجَمًا لَا يَعْرِفُونَ الْعَرَبِيَّةَ فَلَوْ كَانَ لَيْسَ فِيهِمْ مَنْ يُحْسِنُ الْإِتْيَانَ بِالْخُطْبَةِ عَرَبِيَّةً لَمْ يَلْزَمْهُمْ جُمُعَةٌ. (حاشیة الدسوقی علی الشرح الکبیر: ۱/۳۷۸)

همچنین حضرت شاه ولی الله محدث دهلوی رحمه الله شروط نماز جمعه را ذکر نموده می فرماید:

« عربی بودن نیز به جهت عمل مستمرّ مسلمین در مشارق و مغارب، با وجود آنکه در بسیاری از اقالیم، مخاطبان عجمی بودند.» (مصفّی شرح موطا: ص ۱۵۲ طبع فاروقی، دهلی، هند)

 

*ج: سه طلاق، یک طلاق باید باشد جناب دکتر صاحب می گوید:*

«سه طلاق آنقدر شرایط دارد که وقوع سه طلاق ناممکن است. سه صد فتوای سعودی موجود است. لذا سه طلاق یک طلاق است و مطابق حالات امروزی باید یک طلاق باشد». (خطبات ذاکر نائیک بحوالۀ حقیقت ذاکر نائیک: ص ۳۳۱)

در حالی که صحابۀ کرامؓ، تابعین عظام، ائمۀ اربعه، جمهور اُمت ، حتی تمام علمای حال معتبر سعودی نیز سه طلاق در یک مجلس را سه طلاق می دانند نه یکی و هیچ عالِم معتبری در طول تاریخ اسلام در این مسئله سوای علامه ابن تیمیهؒ و شاگردش علامه ابن القیِّمؒ اختلاف نکرده است و نظر این دو اشخاص در مقابل همۀ اُمت (که اکابر تابعین، هر چهار امامان اربعه، امام ابوحنیفهؒ، امام شافعیؒ، امام مالکؒ و امام احمد بن حنبلؒ شامل آنهاست) قطعاً قابل اتباع نمی باشد. دکتر صاحب با بیان مسئله ای برخلاف حکم اجماعی اُمت، اُمت اسلامیه را گمراه می سازد.

این مسئله یعنی وقوع سه طلاق از لفظ سه طلاق بطور روشن از آیت قرآن، احادیث بی شمار و تعامل صحابۀ کرام ثابت است. چندمورد از آنها را در زیر ملاحظه بفرمائید:

 

(۱) –  وَقَالَ اللَّيْثُ: حَدَّثَنِي نَافِعٌ، قَالَ: كَانَ ابْنُ عُمَرَ، إِذَا سُئِلَ عَمَّنْ طَلَّقَ ثَلاَثًا، قَالَ: «لَوْ طَلَّقْتَ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ (لکان لک الرجعة)، فَإِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَمَرَنِي بِهَذَا (أی بالرجعة)، فَإِنْ طَلَّقْتَهَا ثَلاَثًا حَرُمَتْ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَكَ». (بخاری شریف: حدیث ۵۲۶۴ و ۵۳۳۲)

حضرت نافعؒ می گوید: هنگامی که از حضرت عبد الله بن عمرؓ دربارۀ مردی می پرسیدند که زن خود را سه طلاق داده است او می فرمود: اگر او را یک یا دو طلاق می دادی (می توانستی رجوع کنی) زیرا رسول الله ﷺ به من نیز حکم (رجوع را) داده بودند، و اگر سه طلاق داده ای در این صورت زن بر تو حرام شده تا زمانی که با مرد دیگری نکاح کند.

 

(۲) –  عن مُجاهِدِ، قال: كُنتُ عندَ ابنِ عباس، فجاءه رجلٌ فقال: إنه طلَّقَ امرأتَه ثلاثاً، قال: فَسَكَتَ حتى ظننتُ أنه رادُّها إليه، ثم قال: يَنطَلِقُ أحَدُكُم فيركبُ الحَمُوقَةَ ثم يقولُ: يا ابنَ عباس، يا ابنَ عباس، وإن الله قال: وَمَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا، وإنك لم تَتَّقِ اللهَ فلا أجِد لَكَ مَخرَجاً، عَصَيتَ رَبَّكَ، وَبَانَتْ مِنكَ امرَأتُكَ.

حضرت مجاهدؒ می گوید: من نزد حضرت عبد الله ابنِ عباسؓ بودم که مردی آمد و گفت که من زنم را سه طلاق دادم؟! حضرت عبد الله بن عباسؓ آنقدر خاموش ماند که گمان کردم ایشان آن مرد را به (رجوع حکم نموده) زنش را به او بر می گرداند، اما حضرت عبد الله بن عباسؓ فرمود: یکی از شما بر حماقت سوار می شود (و زن خود را سه طلاق می دهد) و سپس فریاد بر می دارد یا ابن عباس! یا ابن عباس! (بدانید که) خداوند می فرماید: هر کس از خدا ترسید خدا راهی برایش پیدا می کند، اما تو نافرمانی خدایت را کردی (و زنت را سه طلاق دادی) لذا زنت از تو جدا شده است. (سنن ابی داؤد: حدیث ۲۱۹۷)

 

(۳) –  مَالِكٌ؛ أَنَّهُ بَلَغَهُ، أَنَّ رَجُلاً قَالَ لِابْنِ عَبَّاسٍ: إِنِّي طَلَّقْتُ امْرَأَتِي مِائَةَ, فَمَاذَا تَرَى؟ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: طَلُقَتْ ثَلاَثاً، وَسَبْعٌ وَتِسْعُونَ اتَّخَذْتَ بِهَا آيَاتِ اللهِ لعباً هُزُوًا.

حضرت امام مالکؒ روایت می کند که کسی از حضرت عبد الله بن عباسؓ پرسید که من زنم را صد طلاق دادم، شما در این باره چه می فرمائید؟ حضرت عبد الله بن عباسؓ جواب داد: با سه طلاق طلاق شد و با نود و هفت دیگر آیات خدا را بازیچه گرفتی. (موطا مالک: حدیث ۱۵۷۱)

 

(۴) –  مَالِكٌ؛ أَنَّهُ بَلَغَهُ، أَنَّ رَجُلاً جَاءَ إِلَى عَبْدِ اللهِ بْنِ مَسْعُودٍ فَقَالَ: إِنِّي طَلَّقْتُ امْرَأَتِي ثَمَانِيَ تَطْلِيقَاتٍ، فَقَالَ ابْنُ مَسْعُودٍ: فَمَاذَا قِيلَ لَكَ؟ قَالَ: قِيلَ لِي: إِنَّهَا قَدْ بَانَتْ مِنِّك، فَقَالَ ابْنُ مَسْعُودٍ: أجَل.

(موطا مالک: حدیث ۱۵۷۰)

حضرت امام مالکؒ روایت می کند که مردی نزد حضرت عبد الله بن مسعودؓ آمده گفت: من زنم را هشتاد طلاق دادم؟ حضرت عبد الله بن مسعودؓ فرمود: مردم به تو چه گفتند؟ جواب داد: گفتند زنم بر من حرام شده. حضرت عبد الله بن مسعودؓ فرمود: بلی راست گفتند (سه طلاق واقع شده).

 

(۵) –  عَنِ الْحَسَنِ, قَالَ: نا عَبْدُ اللهِ بْنُ عُمَرَ, أَنَّهُ طَلَّقَ امْرَأَتَهُ تَطْلِيقَةً وَهِيَ حَائِضٌ ثُمَّ أَرَادَ أَنْ يُتْبِعَهَا بِتَطْلِيقَتَيْنِ أُخْرَاوَيْنِ عِنْدَ الْقُرْئَيْنِ فَبَلَغَ ذَلِكَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ, فَقَالَ: «يَا ابْنَ عُمَرَ مَا هَكَذَا أَمَرَكَ اللَّهُ إِنَّكَ قَدْ أَخْطَأْتَ السُّنَّةَ، وَالسُّنَّةُ أَنْ تَسْتَقْبِلَ الطُّهْرُ فَيُطَلِّقَ لِكُلِّ قُرُوءٍ», قَالَ: فَأَمَرَنِي رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَرَاجَعْتُهَا, ثُمَّ قَالَ: «إِذَا هِيَ طَهُرَتْ فَطَلِّقْ عِنْدَ ذَلِكَ أَوْ أَمْسِكْ», فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ رَأَيْتَ لَوْ أَنِّي طَلَّقْتُهَا ثَلَاثًا كَانَ يَحِلُّ لِي أَنْ أُرَاجِعَهَا؟ , قَالَ: «لَا كَانَتْ تَبِينُ مِنْكَ وَتَكُونُ مَعْصِيَةً».

حضرت حسن رحمه الله روایت می کند که حضرت عبد الله بن عمرؓ بما واقعۀ خود را بیان کرد که زن خود را در حالت حیضش یک طلاق داد و سپس خواست تا در دو پاکی دیگر دو طلاق دیگرش را نیز بدهد. این سخن به حضرت رسول الله ﷺ رسید و آنحضرت ﷺ به حضرت عبد الله بن عمر فرمودند: یا ابن عمر! خداوند ترا به این صورت حکم نداده است. تو خلاف روش سنت کردی (که در حالت حیض طلاق دادی)، روش سنت اینست که منتظر پاکی باشند و در هر پاکی یک طلاق بدهند. سپس آنحضرت ﷺ مرا حکم دادند تا به زنم رجوع کنم و من نیز رجوع کردم. آنگاه من از آنحضرت ﷺ پرسیدم که یا رسول الله ﷺ! اگر من زنم را سه طلاق می دادم آیا بازهم رجوع می توانستم؟ آنحضرت ﷺ فرمودند: نه در این صورت زنت از تو جدا می شد و اینکارت (سه طلاق یکجا دادنت) گناه می بود. (سنن الدارقطنی: حدیث ۳۹۷۴ و نصب الرایة: ۳/۲۲۰)

چنانکه ملاحظه کردید احادیث بالا حکم می کنند که از تلفُّظ سه طلاق سه طلاق واقع می شود. اضافه بر اینها احادیث بسیار دیگری نیز موجود است که صراحتاً دلالت دارند که از دادن سه طلاق سه طلاق واقع می شود نه یکی.

 

*تـــــوجّه:*

دکتر ذاکر نایک در صحبت خود به سیصد تن از علمای سعودی حواله داده و باز نظر خود را بیان کرده بود. اما دکتر صاحب ذکر نکرده که این سیصد تن علمای سعودی کی ها هستند، زیرا فتوای علماء و مفتیان شعبۀ تحقیقات علمیۀ مملکت سعودی این است که سه طلاق، سه طلاق می باشد. تصویب نامۀ ایشان حسب ذیل است.

«بعد الاطلاع علی البحث المقدم من الامانة العامة لھیئة کبار العلماء والمعد من قبل لجنة الدائمة للبحوث والافتاء فی موضوع ’’الطلاق الثلاث بلفظ واحد‘‘ وبعد دراسة المسألة وتداول الرأی واستعراض الاقوال التی قیلت فیھا ومناقشة ما علی کل قول من ایراد توصل المجلس بأکثریته الی اختیار القول بوقوع الطلاق الثلاث بلفظ واحد ثلاثاً…».

(مجلة البحوث الاسلامیة، المجلد الاول، العدد الثالث سنة ۱۳۹۷ھ)

 

*د: همۀ دنیا یک عید کنند*

 

دکتر  ذاکر نایک در یکی از برنامه های تلویزیونی خود مشورت می دهد: «مسلمانان باید چنان روشی را در پیش بگیرند که در سرتاسر دنیا یک روز را عید کنند».

این گفتار دکتر صاحب نه تنها خلاف حدیث نَبَوِی صُومُوا لِرُؤْيَتِهِ وَأَفْطِرُوا لِرُؤْيَتِهِ (بخاری: حدیث ۱۹۰۹) است بلکه خلاف عقل سلیم نیز می باشد، زیرا مسئلۀ وحدت عید از آنجا پیدا می شود که عید را یک جشنوارۀ ملّی یا یادوارۀ فرهنگی بدانند اما این پندار سراسر غلط است، زیرا عید ما مسلمانان، رمضان ما و مُحرَّم ما … کدام جشنوارۀ ملی یا یادوارۀ فرهنگی نیست بلکه همه عبادت است. این حقیقت را نیز باید در نظر داشت که اوقات هر کشور در هر خطۀ زمین به اعتبار افق آن با سایر کشورها مختلف می باشد. زمانی که ما در هند نماز عصر را می خوانیم در واشنگتن وقت صبح است. هنگامی که ما در هند نماز عصر را اداء می کنیم در لندن نماز مغرب را خوانده اند. به همین گونه بسا ممالک هستند که در یکی روزِ جمعه می باشد ولی در دیگری هنوز پنج شنبه است و در سومی روز شنبه آغاز شده است. پس با وجود این اوضاع و شرایط چگونه می شود تصوُّر کرد که می توان در سرتاسر جهان یک روز را عید قرار داد؟!

از نوشته های فوق دانسته شد که جناب دکتر ذاکر نایک در بسیاری مسائل از عقائد اهل سنت و جماعت انحراف دارد و در تشریح قرآن و حدیث از لُغَت عرب و تفاسیر منقولۀ سَلَف روگردان بوده با وجود عدم اطلاع عمیق از مقاصد شریعت از هیچ یک از امامان امت تقلید نمی کند بلکه برعکس بر ائمه مجتهدین انتقاد می گیرد. بنابرین سخنان جناب دکتر  ذاکر نایک به هیچ وجه قابل اعتبار نیست و دیدن برنامه های او و شنیدن صحبت های او و بلا تحقیق عمل کردن بر گفته های او به شدت مُضر است. از جانب دیگر تحقیق مسائل کار هر کس وناکس نمی باشد لذا لازم است عامۀ مسلمین از برنامه‌ های او احتراز کنند.

و هر مومن این نکته را همیشه باید به یاد داشته باشد که دین امری بسیار حسَّاس است و انسانی که مسائل دینی را می شنود و بر آنها عمل می کند اینکارش فقط بخاطر نجات در آخرت می باشد. در مورد دین، انسان فقط در پی تحقیقات جدیده و جوابات برجسته و حوالَجات کثیره افتاده و شهرت ظاهری شخصی را در بین مردم دیده نباید هرگز بر سخنان او بلا تحقیق عمل کند بلکه بر هر انسان لازم است تا بیندیشد که آن شخص در مسائل دینی چقدر اهلیّت دارد؟ علوم دینی را از کدام اساتذه آموخته؟ در چه محیطی پرورش یافته؟ هیئت، سر و صورت و طرز لباس و ظاهرش با سایر علماء و صلحاء یکسان است یا نه؟ علماء و مشایخ قابل اعتماد معاصرش دربارۀ او چه نظر دارند؟ و همچنین باید دید که افرادی که از آن شخص متأثر گردیده به گِرد او جمع شده اند چه اندازه شعور صحیح دینی را دارا هستند؟  نیز باید دید که چه تعداد از کسانی که زندگی شان وابستۀ خدمات دینی است با آن شخص هستند؟ و اگر چند نفری از افراد معتبر نزد او هستند لازم است از آنها استفسار شود که آنها چه مقصدی با آن شخص دارند و بخاطر چه نزد او گرد آمده اند؟ زیرا شاید به علّت سوء تفاهُم یا کمبود اطلاعات یا کدام مصلحت مزعومه نزد آن شخص باشند؟

خـلاصه ! آنکه اگر بعد از تحقیق همۀ این نکات اطمینان خاطر حاصل گردید آنگاه در مسائل و امور دینی سخنان آن شخص قابل اعتبار و شایستۀ عمل قرار خواهد گرفت. در غیر آن، سلامت ایمان انسان در اجتناب و دوری از آن شخص است. تابعی مشهور حضرت محمد بن سیرین رحمه الله می فرماید: «إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ دِينٌ، فَانْظُرُوا عَمَّنْ تَأْخُذُونَ دِينَكُمْ» (مقدمۀ مسلم). یعنی در اخذ و آموختن مسایل دینی لازم است به دقت متوجه باشید که علم دین را از چه کسانی می آموزید.

الله متعال هر انسان را توفیق حرکت بر صراط مستقیم را عنایت بفرماید. آمین.

 

مفتی زین الاسلام قاسمی الٰه آبادی نائب مفتی دار الإفتاء دار العلوم دیوبند

 

۲۰/ ۳/ ۱۴۳۲ قمری موافق ۲۴/ ۲/ ۲۰۱۱ میلادی

 

الجواب صحیح

مفتی حبیب الرحمن عَفَا اللهُ عَنْهُ

مفتی محمود حسن بلندشهری غُفِرَ لَهُ

مفتی وقار علی غُفِرَ لَهُ

مفتی فخر الاسلام عُفِیَ عَنْه

 

ترجمه: مفتی محمد ابراهیم تیموری

تمامی حقوق برای سایت راه حقیقت محفوظ است(ثبت شده در وزارت فرهنگ و ارشاد)پاسخ به شبهات غیرمقلدین,پاسخ به شبهات سلفی,پاسخ به شبهات وهابی.