عقیدهمسایل عقیدهمسایل گوناگون

استواء بر عرش (بخش اول)

استواء بر عرش (بخش اول)

«گروه کَرامیه خدای تعالی را بالای عرش بدون مستقر بودن بر آن می‌دانند، درحالی‌که مُشَبِّهه و مُجَسمه مستقر بودن بر عرش را برای او پذیرفته اند. خداوند از چنین توصیفی پاک و برتر است. ایشان به این سخنان پروردگار درآویخته اند که می‌فرماید: ﴿الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ﴾ «خدای رحمانی که بر عرش استواء یافت» [طه: ۵] و ﴿وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ﴾ «و اوست غالب، بالاتر از بندگان خود» [الأنعام: ۱۸]. ….

پاسخ به این‌ها اینست که: [ظاهر] آیات نازله در این مورد متعارض هم اند. از آن جمله، پروردگار متعال می‌فرماید: ﴿وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَٰهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَٰهٌ﴾ «اوست که در آسمان‌ها خداست، و در زمین خداست» [الزخرف: ۸۴]. درحالی‌که اگر خدای تعالی ذاتاً بر عرش باشد، در زمین بوده نمی‌تواند، و اگر حقیقتاً در زمین باشد، ممکن نیست که حقیقتاً در آسمان باشد. به همین ترتیب، او تعالی می‌فرماید: ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾ «و او با شماست هرجایی‌که باشید» [الحدید: ۴]، و ﴿مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَىٰ ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ﴾ «هیچ رازی میان سه نفر نیست مگر اینکه او چهارم ایشان است» [المجادله: ۷].

پس اگر این آیات را به ظاهر آن دربارۀ ذات الهی در نظر بگیریم، آیات متناقض هم قرار می‌گیرند.

دربارۀ «استوا بودن» می‌گوییم که: معنایش همانست که مردم عرب بکار می‌بردند؛ [اول،] هرگاه از استواء یاد می‌کردند منظور شان «استیلاء داشتن» بود، چنانکه شاعری گفته است:

قد استوی بِشر علی العراق
من غیر سیف و دمٍ مهراق

یعنی، بشر بر عراق مستولی شد، بدون شمشیر [زدن] و خون ریختاندن. یا شاعر دیگری گفته است:

قد استوی مروان فی سلطانه
وابن الزبیر عاقل عن شأنه

[دوم،] استواء به معنای برقرار ساختن پادشاهی است، چنانکه گویند: پادشاه بر تختش استواء یافت («استوی الأمیر علی سریره»)، یعنی: امور مملکت خویش را انتظام بخشید و پادشاهی خویش را برقرار ساخت («تقرر مُلکه»).

[سوم،] به معنای تمام ساختن [و کامل گردانیدن] بکار می‌رود، چنانکه گویند: فلانی پادشاهی خویش را استواء بخشید («استوی ملکه فلان»)، یعنی ملک خویش را تمام ساخت [و کامل گردانید] («تم ملکه»).

[چهارم،] استواء به معنای مستقر گشتن نیز می‌باشد. بنابرین، چون لفظ استواء مُحتملِ [معانی متعدد] است، حجتی [قاطع] بر اثبات ساختنِ [معنیِ] مستقر و متمکن گشتن [بحیث یگانه معنیِ این لفظ] وجود ندارد. و ما قبلاً در مورد مستحیل بودنِ جای گرفتن («تمکن») و مستقر گشتنِ خداوند در جا و مکانی دلیل قاطع ارائه داشتیم. اینکه خداوند می‌فرماید: ﴿الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ﴾ [طه: ۵]، [در واقع] خود را مدح می‌کند. ولیکن درصورتی‌که لفظ استوا برای [آدمیان و آفریدگان] – که مستقر گشتن و جای گرفتن برای شان جائز است – بکار برده شود، نباید که مدح پنداشته شود چنانکه در شعر قبلی همینگونه بود. زیرا مدح توصیفی است که ممدوح با آن ممیز گردیده چنانکه کسی را با او برابری و همتایی نخواهد بود. پس «استواء بر عراق» [که در شعر قبلی ذکر گردید] به معنی جای گرفتن و مستقر بودن پادشاه نیست، زیرا هر فرد ناکس و حقیر و خوار و فقیر را نیز می‌توان به جای‌گیرنده و مستقر بودن توصیف کرد. بلکه [«استواء بر عراق» در حق پادشاه] به مفهوم چیرگی و غلبه و استیلاء است، چون این شریف‌ترین معنای استوا است. بنابرین، ذاتی که با استواء بودن مدح می‌گردد از جای گرفتن («تمکن») و جهت داشتن منزه و پاک است، پس بهتر است که از استواء همان مفهوم برداشت شود که نشان‌دهندۀ صفاتی باشد که شایستۀ وی است.

همینگونه دربارۀ سخن پروردگار متعال که فرمود ﴿وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ﴾ «و اوست غالب، بالاتر از بندگان خود» [الأنعام: ۱۸] باید گفت که جائز نیست او را با بالا بودن از حیث جهت [و سمت و سو] توصیف کنیم، چون [بالا بودن] موجب مدح نمی‌گردد. خدای تعالی با اشاره به فرعون می‌فرماید: ﴿وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ﴾ «و ما بالای ایشان غالبیم» [الأعراف: ۱۲۷]، پس فوق یا بالا بودن در اینجا نه از حیث جهت است، بلکه از حیث ولایت داشتن و غالب بودن است. آیا ندیده‌یی که نگهبان ظاهراً بالاتر از پادشاه می‌ایستد، ولی این بالا بودنش موجب برتری برایش نیست، بلکه پادشاه در رتبه بالاتر از او قرار دارد؟! به عین ترتیب، هرگاه گویند که «وزیر بالاتر از دربان است»، منظورشان اینست که از حیثِ رتبه و منزلت بالاتر از او قرار دارد. »

(«الکفاية في الهداية»، نور الدین صابونی بخاری)

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن