علمای دیوبند

امدادلله مهاجر مكّي رحمه اللّه

امدادلله مهاجر مكّي رحمه اللّه

۱۲۳۳ه  ،ق—۱۳۱۷ه،ق

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

شیخ المشایخ حاجی‌امداد الله مهاجر مکّی رحمه اللّه

ولادت:

حضرت شیخ المشایخ در روز دوشنبه، ۲۲ ظفر المظفر سال ۱۲۳۳ هـ ق، در «نانوته» چشم به جهان گشود، نخست پدرش او را «امداد حسین» نام نهاد؛ امَا شاه محمّد اسحق اسمش را به «امدادالله» مبدّل نمود، نامبرده فاروقی‌النّسب می باشد.

تعلیم:

بر اثر محبّت و شفقت بیش از حد پدر محترمش، در ابتدا به خواندن آغاز ننمود، چون به سنّ هفت سالگی رسید، پدرش درگذشت و قبل از وفات در مورد وی وصیّت کرده بود که هیچ شخصی بعد از من با این پسر با درشتی برخورد ننماید، به همین خاطر درباره ي تعلیم او هم توجّهی خاص مبذول نگردید، سرانجام با شوق و علاقه ي خود به حفظ قرآن مجید آغاز نمود، البته بنابر موانعی نتوانست آن را به پایه ی تکمیل برساند ؛ سپس در سنّ ۱۷ سالگی، جهت تحصیل علوم دینی، همراه با مولانا مملوک علی نانوتوی رحمه الله عازم دهلی شد  و از اساتذه ي آن وقت فارسی ، صرف ، نحو و غیره آموخت. و از مولانا محمّد قلندر محدّث جلال آباد مقداری از مشکوه و از مولانا عبدالرّحیم نانوتوی حصن حصین و فقه اکبر را فراگرفت.

بیعت:

حضرت شیخ المشایخ در دهلی به سنّ ۱۸ سالگی به دست حضرت مولانا نصیر الدّین که رتبه ای عالی در سلسله ي نقشبندیه داشت بیعت نمود. بعد از مدّتی، خواب دید که رسول الله صلی الله علیه و سلم در مجلسی تشریف فرما هستند و شیخ المشایخ می خواهد آن جا حضور یابد امّا بعلّت ادب و احترام جلو نمی رفت، ناگهان جدّامجدش حافظ بلاقی تشریف آورد و دستش را گرفته و به بارگاه نبوی برد، آن حضرت صلّی الله علیه وسلّم دستش را گرفته و به حضرت علامّه نورمحمّد جنجهانوی سپرد.

شیخ المشایخ می فرماید: بعد از بیداری بسیار پریشان شدم و آن وقت از جنجهانه اطلّاعی نداشتم، بعد از چندین سال با راهنمایی مولانا محمّد قلندر رحمه الله آن جوهر، بدست رسید و این فرصت نصیب شد که خدمتش حاضر شوم، چون حضرت شیخ مرا دید، فرمود: آیا به خواب کاملاً یقین داری؟ این نخستین کرامتش بود که برایم ظاهر گشت، و بر اثر آن تمایلم بیشتر شد؛ می فرماید: تا مدّتی پیش ایشان باقی ماندم، بعد از ریاضت و مجاهده،مراحل سلوک را به انجام رسانده و به شرف خلافت ، نایل آمدم.

سفر حج:

شیخ موصوف در سال ۱۲۶۰ هـ ق، خواب دید که رسول الله صلی الله علیه و سلم او را پیش خود می خواند ، بنا بر شوق وافر، بدون زاد راه، عازم بیت الله شد، بعد از حرکت، برادرانش زادراه، برایش ارسال داشتند ، وی پنجم ذی الحجّه به بندرگاه جدّه رسید ، فوراً از آن جا عازم عرفات گردید، بعد از ادای ارکان حجّ ، مدّتی در مکّه ي مکرّمه پیش حضرت شاه محمّداسحق محدّث، باقی ماند و از او کسب فیض نمود، سپس جهت زیارت روضه ي اقدس به مدینه ي منوّره تشریف برد بعداً چند روزی در مکّه ي مکرّمه باقی ماند و سرانجام سال ۱۲۶۲ هـ .ق، به وطن مراجعت نمود.

مریدان:

بعد از مراجعت از سفر حج، مردم جهت بیعت پیش او مراجعه می نمودند امّا وی نمی پذیرفت، سرانجام بنابر اصرار شدید حافظ محمّد ضامن، قبول کرد و قبل از همه حضرت مولانا رشید احمد گنگوهی به دستش بیعت نمود، بعد از آن عوام و خواص به دستش بیعت کردند ، از جمله خواصی که به دستش بیعت نمودند، افراد ذیل نیز بودند:

حضرت مولانا محمّد قاسم نانوتوی ، مولانا محمّد یعقوب نانوتوی ، مولانا اشرف علی تهانوی، شیخ الهند مولانا محمود الحسن ، مولانا سیّد حسین احمد مدنی و غیرهم رحمه الله.

صفات:

حضرت شیخ دارای سری به حد اعتدال بزرگ ، پیشانی گشاده ، بلند و درخشان ، ابرو وسیع و خمیده و چشم های بزرگ بود و رنگ گندم گون، جسم نحیف و قد متوسّط مایل به بلندی و کلام شیرین داشت و با مردم با کمال  خوش رويي، صحبت می کرد و همیشه تبسّم بر لب داشت.

از اخلاق رذیله متنفّر و با اخلاق حمیده و سنّت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و سلّم عادی بود ، اولیای عصر بر ولایتش اجماع داشتند ، خلوت نشینی را پسند می فرمود ، با مردم کم می پیوست و صاحب کرامت بود؛ با وجود کمالات باطنی ، باز هم به مریدان می فرمود: پیش من هیچ چیزی وجود ندارد، امید است که خداوند متعال مرا به خاطر شما نجات دهد.

هجرت:

انگلیس ها در زمان حکومت خویش ، عوض عدل و انصاب و رعیّت پروری جبر و استبداد را را ه انداخته بودند، مسلمانان مدّت شش صد سال در هندوستان حکومت کرده و در امور مذهبی غیر مسلمانان هیچ گونه مداخله ای نکردند، هندو و مسلمان مانند شیر و شکر با هم زندگی می کردند، امّا انگلیسی ها می کوشیدند تمام هندوستانی ها را نصرانی کنند، به علمای نصرانی اجازه تام داده بودند که مردم را به نصرانیّت برگردانند و کاملاً از آنها حمایت می کردند ، آن وقت حضرت مولانا فضل حق خیرآبادی فتوی جهاد با انگلیس ها را صادر نمود ، چون آن ها اطّلاع یافتند، فوراً او را دستگیر نموده و به دار آویختند.

آن وقت برای مسلمانان فقط دو راه وجود داشت یکی این که دین نصرانی را بپذیرند و این، غیر ممکن ومحال بود و دیگر این که خلاف انگلیس ها آماده ي نبرد باشند چنانکه علمای وقت، مسلمانان را علیه انگلس ها تحریک نمودند و قاضی عبدالرّحیم جهت خرید فیل به سهارنپور رفت ، آن وقت مخبری ، انگلیس ها را از جریان با خبر ساخت ، فوراً او را دنبال نموده و با همراهانش دستگیر نمودند و جهت ایجاد ترس و رعب آن ها را در ملأ عام به دار آویختند، حضرت حافظ ضامن، مولانا فتح محمّد تهانوی، مولانا محمّد قاسم نانوتوی، مولانا رشید احمد گنگوهی و غیره رحمه الله با مواعظ حسنه ي خود مردم را جهت جهاد تشویق می کردند و علیه انگلیس ها می رزمیدند.

حافظ محّمد ضامن رحمه الله در میدان نبرد به شهادت رسید و مسلمانان بنا بر قلّت آمار و مجهّز نبودن به اسلحه، مواجه به شکست شدند وانگلیس ها به فکر افتادند که علمای بزرگ را دستگیر نمایند، و در این دوران حضرت شیخ رحمه الله ، خود را مخفی نگهداشت ؛ چون سرزمین هندوستان بر او تنگ آمد و هر آن احساس خطر داشت، در سال ۱۲۷۶ هـ.ق، از آنجا هجرت نمود و عازم حرم کعبه شد.

قیام در مکّه :

حضرت شیخ المشایخ رحمه الله به سنّ چهل و سه سالگی در سال ۱۲۷۶ هـ.ق، هجرت نموده و در مکّه ي مکرّمه مقیم شد، آن وقت بسیای از مشایخ در سلسله های مختلف در مکّه ي مکرّمه اقامت داشتند، البته حضرت شیخ در میان آن ها امتیازی نمایان داشت ؛ عوام به جای خود ، مشایخ هم در جلسه او حضور یافته و از ایشان کسب فیض می نمودند. در ضمن تزکیه ي باطن، ضیاء القلوب که در فنّ تصوّف بود و مثنوی را نیز تدریس می کرد ؛ به تدریس مثنوی بسیار شوق و علاقه داشت ؛ در پایان عمر با وجودی که توان نشستن نداشت امّا چون توسّط طالب العلمی چند بند شعر خوانده می شد چنان قوّت می گرفت که بدون تکیه نشسته و تدریس می نمود.

یک دفعه شیخ آفندی رحمه الله که از قسطنطنیه و از خاندان مولانا روم رحمه الله و بر مثنوی تسلّط کامل داشت در حالی   جهت ملاقات تشریف آورد که وی بر درس مثنوی نشسته بود و با جوش و خروش حقایق و معارف بیان می فرمود ، یکی از خدّام بنام مولوی نیاز احمد گفت: اگر شیخ به زبان اردو متوجّه می شد بسیار خوب بود، حضرت شیخ فرمود: جهت خوشحالي ولذّت بردن نیازی به فهمیدن زبان نیست، سپس با آهنگ خاصی که داشت چندی از اشعار مثنوی را سرود ، سرود ن اشعار ، چنان تأثیری در شیخ گذاشت که بر اثر آن ، بیهوش شد ، چون افاقه گردید فوراً عبای خود را بیرون آورده و به شیخ المشایخ رحمه الله سپرد که تبرّکاً بر تن کرده و بعداً پس دهد.

 

علوم :

وی اگر چه درس نظامی آن زمان را به پایه ي تکمیل نرسانده بود امّا بنابر عشق و محبّت الهی از فارغ شدگان هم پیش رفته بود ، همان طوری که علم انبیای کرام لدّنی است ، برخی از امّت هم بر اثر اتّباع سنّت به چنان مقامی روحانی می رسند که علمای بزرگ هم زیر تربیت روحانی آن ها قرار می گیرند، در امّت محمّدیه چنین افراد به کثرت وجود داشته است، به عنوان مثال می توان دو شخصیِّت معروف یکی حضرت شمس تبریزی مرشد مولانا جلال الدّین رومی و دیگری شیخ المشایخ حضرت حاجی امدادالله مکّی را نام برد.

وفات :

حضرت شیخ در آخر چنان ضعیف شد که نمی توانست خود را از این پهلو به آن پهلو بغلطاند و اشتهایش هم بسیار کم شد و سرانجام سال ۱۳۱۷ هـ.ق، ۱۳ جمادی الآخر، روز چهارشنبه به وقت اذان صبح به عمر ۸۴ سالگی داعی اجل را لبیک گفته و در جنّت المعلّی همجوار مولانا رحمت الله کیرانوی رحمه الله به خاک سپرده شد.

تصانیف :

تصانیف شیخ از قرار ذیل اند:

۱-پاورقی بر مثنوی مولانا روم رحمه الله ۲-غذای روح  ۳- جهاد اکبر    ۴-مثنوی تحفه العشّاق  ۵-دردنامه ي  غمناک  ۶- ارشاد مرشد   ۷- ضیاء القلوب   ۸- وحده الوجود   ۹- فیصله ي هفت مسأله  ۱۰- گلزار معرفت   ۱۱- مرقومات امدادیه، مکتوبات امدادیه.

دارالعلوم دیوبند:

یک دفعه بانی دارالعلوم دیوبند حجّه الاسلام و المسلمین حضرت مولانا محمّد قاسم نانوتوی رحمه الله خواب دید که من بالای سقف بیت الله قرار گرفته واز تمام انگشتان دست و پاهایم نهرها جاری و در اطرافم عالم منتشر می شود، و مهتمم دوّم دارالعلوم ، مولانا شاه رفیع ا لدّین مهاجر مدنی رحمه الله هم خواب دید که کلیدهای عموم دینی به من سپرده شدند.

یک دفعه حضرت سیّد احمد شهید رای بریلوی رحمه الله از همان جایی که اکنون ساختمان دارالعلوم دیوبند قرار گرفته ، گذشت و فرمود: من از این جا بوی علم استشمام می نمایم.

به هرحال سرانجام حضرت مولانا محمّدقاسم نانوتوی رحمه الله حوزه ي علمیه ي دارالعلوم دیوبند را در مسجد «چهتّه» زیر درخت اناری که در صحن آن قرار داشت با یک استاد بنام ملاّ محمود که از «میرتـ» طلب نموده بود و با یک شاگرد آن هم بنام محمود که بعداً بنام شیخ الهند حضرت مولانا محمود الحسن دردنیا شهرت یافت ، آغاز نمود.

بعد از حضرت مولانا محمّد قاسم نانوتوی ، دارالعلوم دیوبند زیر نظر حضرت مولانا رشیداحمد گنگوهی و بعد از او، زیر نظر مولانا محمّدیعقوب و بعداً زیرنظر حضرت مولانا محمود الحسن قرار گرفت.

مسلک دارالعلوم دیوبند:

مسلک دارالعلوم دیوبند ، اهل سنّت و الجماعت می باشد که  بنیادش بر قرآن ، سنّت ، اجماع و قیاس قائم شده است ، ایشان دیناً مسلمان ، فرقهً اهل سنّت و الجماعت ، مذهباً حنفی ، مشرباً صوفی ، کلاماً اشعری ، سلوکاً چشتی بلکه جامع السّلاسل، فکراً ولی اللّهی، اصولاً قاسمی، فروعاً رشیدی و نسبتاً دیوبندی هستند.

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن