مسائل گوناگوننقدمقاله های غیرمقلدین

حکم استعمال کلمه(حضرت)

استعمال كلمۀ حضرت
سوال:
بعضیها که خود را سلفی می نامند می گویند که استفاده از کلمۀ حضرت قبل از اسم پیامبران و صحابۀ کرام و سایر بزرگان دین حرام و بدعت است، زیرا معنی آن حاضر و ناظر بودن است و حاظر و ناظر تنها الله متعال می باشد و بس. و دیگر آنکه این کلمه را پیغمبر خدا استفاده نکرده، پس برای ما حرام است از آن استفاده کنیم. (منبع: سایت اسلام پی پی)

جواب :
اولاً: باید دانست که عقائد و احکام دین را باید از علمای حق یعنی از علمای اهل سنت و جماعت اخذ کرد و بس. و سایت اسلام پی پی از مربوطات فرقۀ نوپیدائی است که خود را سلفی می نامد و سایر مسلمانان آنها را فرقۀ لامذهب یا خوارج یا وهابی می نامند، لذا این سایت مانند سایت های شیعه ساقط الاعتبار است.
ثانیاً: کلمۀ حضرت یک کلمۀ عرفی فارسی است و این کلمه را جهت ابراز احترام برای اشخاصی استعمال می کنند که در شعبه ای از شعبات دین خدمت نموده باشند و معنی آن در زبان فارسی چنین است:
«عنوانی احترام‌آمیز که پیش از نام شخص بزرگ گفته یا نوشته می‌شود». (فرهنگ لغت عمید)
ثالثاً: این کلمه از قرنها به اینسو در بین اهل اسلام استعمال می شود و حضرت عبد الله بن مسعود رضی الله عنه می فرماید که فَمَا رَأَى الْمُسْلِمُونَ حَسَنًا فَهُوَ عِنْدَ اللهِ حَسَنٌ. (مسند احمد: حدیث ۳۶۰۰) یعنی هرچه (که در شریعت ممنوع نشده و) مسلمانان درستش بدانند نزد خدا نیز درست است. و هیچ آیت قرآنی یا هیچ حدیث نبوی یا اجماع امت یا قول مجتهدین اسلام وجود ندارد که استعمال کلمۀ احترامانۀ حضرت را حرام یا بدعت بداند بلکه فقط افرادی از فرقۀ سلفیه که تازه در این آخر زمان پیدا شده اند استفاده از این کلمه را حرام می گویند.
رابعاً: اخذ معنی حاضر و ناظر بودن از کلمۀ حضرت نمایانگر جهالت محض از زبان فارسی و زبان عربی می باشد زیرا کلمۀ «حَضْرَتْ» کلمۀ فارسی بوده به این شکل گفتاری ـ نوشتاری در زبان عربی وجود ندارد و آنچه نزدیک به این صورت گفتاری ـ نوشتاری در زبان عربی وجود دارد کلمۀ «حَضَرَتْ» است که صیغۀ واحد غائب مؤنث ماضی مطلق می باشد و معنی اش این می شود که آن زن یا آن دختر یا آن مؤنث در زمان گذشته حضور داشت.
کلمۀ اول فارسی است و کلمۀ دوم عربی، و هر دو هم در گفتار مختلف اند و هم در معنی متغایر اند، ولی از عجائب عقل و دین سلفیان اینست که هم معنی کلمۀ فارسی «حَضْرَتْ» را پس پشت می اندازند و هم معنی کلمۀ عربی «حَضَرَتْ» را و کلمۀ گفتاری فارسی «حَضْرَتْ» را گرفته چنان معنی ای جدیدی برای آن از خود می سازند که نه در زبان فارسی وجود دارد و نه در زبان عربی، و نه این معنی ساختگی سلفیها در خواب و خیال فارسی زبانها گذشته و نه در وهم و فهم عرب زبانها خطور کرده.
خامساً: همین کلمۀ احترامی «حَضْرَتْ» فارسی را خود عربها به عین تلفُّظ و به شکل نوشتاری «حَضْرَة» با عین معنی احترامانه استفاده می کنند و عموماً «حضرة الشیخ» یا «حضرة الاستاذ» و غیره استعمال می نمایند. سلفیان به سبب جهالت به زبان عربی از هوای نفس خود فتوای حرمت و بدعت آن را صادر می کنند.
سادساً: این اعتراض که «کلمۀ حضرت را پیغمبر خدا استفاده نکرده پس برای ما حرام است که از آن استفاده کنیم» اعتراضی سراسر بیهوده است. زیرا صدها کلمات وجود دارند که پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم هرگز آنها را استعمال نکرده اند ولی اهل اسلام آنها را استعمال می کنند. بطور مثال: کلمۀ حدیث صحیح، حدیث حسن، حدیث ضعیف، حدیث متواتر، حدیث مشهور، حدیث موضوع و غیره… پس آیا چون پیغمبر خدا این کلمات را استفاده نکرده اند، استعمال همۀ این کلمات حرام و بدعت می گردد؟!
سابعاً: خود سلفیان نیز کلمۀ حضرت را (با نوشتار عربی اش) جهت ابراز احترام برای شیخ های سلفی خویش مانند ابن تیمیۀ حنبلی و ابن باز و ابن عُثَیمِین و سایر آل شیخ و غیرهم استعمال می کنند.

بطور مثال: حضرة الشيخ المفتي العام عبد العزيز بن عبد الله بن باز حفظه الله…
(مجموع فتاوى العلامة عبد العزيز بن باز رحمه الله: ۱۵/۶۵)
نرجو من سيادتكم يا حضرة الشيخ المكرم أن …
فتاوی اللجنة الدائمة- المجموعة الاولي: ۸/۲۶۰)

پس این شیوخ بزرگ مذهب سلفیّه که هم خود این کلمۀ احترامانه را برای یکدیگر استعمال می کنند و هم دیگران برای آنها استعمال می نمایند آیا خود را و سایر شیوخ سلفی را مانند خدا حاضر و ناظر می دانند و مرتکب کاری حرام و بدعت فی الدین می شوند؟!

بر این عقل و دانش بباید گریست
در اصل باید دانست که سلفیت اولین گام به سوی الحاد محض است و سلفیها با این گونه اعمال و فتاوی می کوشند تا اسلام را در قلوب مردم نفرت آور جلوه بدهند و مردم را از دین منزجر بگردانند. چنانکه فتنۀ انکار حجیّت حدیث و فتنۀ قادیانیت از خانۀ همین مذهب سلفیت/لامذهبیت پیدا شده و در بین آنها رونق گرفته و امروز هزاران تن از اهل اسلام را ملحد محض و مرتد خالص گردانیده است. ولاحول ولا قوة الا بالله العظیم.
والسلام
محمد ابراهیم تیموری
۲۸ صفر ۱۴۷۷ ق

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 + 9 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن