اثبات تقلیدشرعی از مذاهب اربعه

جوابیه توهین های غیرمقلددرموردتقلید(۲)

جوابیه توهین هاو سخنان غیرمقلددرموردتقلید

قسمت دوم: غیر مقلدمی گوید: هرشخصی فتوا می دهد بر قران وسنت ویا بادلیل ومدرک صحبت کند ما آن را مقلد نمی دانیم چون مقلد مصادف با جهل است وچنین شخصی می شود متبع. چون تقلید با اتباع فرق می کند.

جواب : پس حنفيان هم در مسايل فقهي خويش با دليل و مدرك صحبت مي‌كنند, چرا شما آنان را مقلد مي‌گوييد نه متّبع؟

ثانياً : بارها از شما خواسته‌ايم كه فرق بين اتباع و تقليد را با دليل و مدرك از قرآن و سنت بيان كنيد, امّا تا به حال هيچ خبري از طرف شما غير مقلدان نشده است و فرق اتباع و تقليد را نه از قرآن نشان داده ايد و نه از سنت!

شايد بيان نكردن دليل از قرآن و سنت نسبت به فرق بين اتباع و تقليد مُشعر به اين است كه شما داريد به تقليد دعوت مي‌دهيد؛ زيرا شما از ما مي‌خواهيد كه ما بدون دليل قول شما را قبول كرده و بپذيريم كه تقليد و اتباع فرق دارند؟! پس چرا ما را به تقليد مذموم خود دعوت مي‌دهيد كه بدون سند شرعي است و مرادف با جهل است؟!!

غیر مقلدمی گوید: خالد در گفته های غزالی خیانت کرده چون امام غزالی تقلید را حرام وضلالت ومقلدان را پوچ،بی عقل وجاهل می داند.

جواب : امام غزالي در كجا تقليد را براي شخص بيسواد و عامي حرام و ضلالت دانسته‌است؟! بلكه ايشان مي‌نويسد : ويجب على العامي العمل بفتوى المجتهد، وإن تغير اجتهاده إذا لم يعلم تغير اجتهاده، والمجتهد لا يعمل به بعد التغير، لانه علمه، فعمل كل واحد على حسب حاله، وقد ذهب إلى العمل به مالك والشافعي وجماهير المتكلمين، ✏ترجمه : بر عامي عمل كردن بر فتواي مجتهد لازم است اگر چه اجتهاد مجتهد تغيير بخورد و او از تغيير اجتهادش خبر نداشته باشد. اما خود مجتهد بعد از تغيير اجتهادش بر اجتهاد اولش عمل نكند؛ زيرا او آن (تغيير اجتهادش ) را دانسته است, پس هر يكي از اين دو (مجتهد و عامي) به حسب حال خودشان عمل مي‌كنند. امام مالك و امام شافعي و جمهور متكلمان به همين عمل رفته‌اند. (المستصفى في علم الأصول لمحمد الغزالي – ج ۱ / ص ۲۶۲) اين عبارت امام غزالي تصريح دارد كه بر عامي تقليد فتواي مجتهد لازم است نه اين كه تقليد را براي عامي حرام و ضلالت بداند.

غیر مقلدمی گوید:امام غزالی گفته چنانكه ضلالت یهود ونصاری زیاد بودضلالت وگمراهی شما مقلدین همینطور است چنانكه آنها نصوص قرآن وسنت رسول الله را ترک کردند وبه تقلید آبا واجداد روی آوردند شما مقلدین هم همینطور هستید قرآن بخاری ومسلم رو گذاشته اید کنار و پرداخته اید به تقلید از آبا واجدادتان. پس فرق شما(مقلدان)با آنها(یهود ونصاری )چیست؟

جواب : اولاً صحت اين قول را به اثبات برسان.

ثانياً : شما خود قرآن و بخاري و مسلم را كنار گذاشته و به تقليد ازآباء و اجداد علمي غيرمقلد خود پرداخته‌ايد . مثلاً : قرآن مي‌گويد :

وقتي كه قرآن (از جانب امام) خوانده مي‌شود , شما (مقتديان ) گوش فرا داده و خاموش بشويد.

مسلم هم مي‌گويد : وقتي كه امام مي‌خواند شما خاموش شده انصات فرماييد.

اما شما قرآن را گذاشته‌ايد و از علماي غيرمقلد كه مجتهد هم نيستند تقليد مي‌كنيد و مي‌گوييد بايد مقتدي پشت سر امام بخواند.

بخاري مي‌گويد : آمين دعا است و قرآن نسبت به دعا مي‌فرمايد كه « با تضرع و آهسته دعا كنيد» ولي شما مي‌گوييد بايد آمين را بلند گفت.بخاري مي‌گويد : سه طلاق سه طلاق است ولي شما مي‌گوييد : نه سه طلاق يك طلاق است. بخاري مي گويد : مصافحه و دست دادن به وقت سلام با دو دست است اما شما مي‌گوييد : نه با يك دست است.بخاري مي‌گويد : مني نجس است ولي شما مي گوييد : نه مني پاك است.بخاري دعاي بعد از نمازهاي فرض با رفع يدين را قائل است ولي شما مي‌گوييد : نه دعاي بعد از نمازهاي فرض با رفع يدين بدعت است و… و…پس فرق شما غير مقلدان با يهود و نصارا چه شد؟!

غیر مقلدمی گوید:خالد از عبارات امام غزالی استفادهای سوئی کرده تا خرافات خود را به جامعه حمل کند وعین عبارتی که خالد ذکر کرده را می آوریم؛ امام می گوید: استفتاءبرای عوام واجبه واتباع علما واجب است نه تقلید علما وامام می گوید اتباع علما واجب است نه تقلیدشان وصحابه همیشه متبع بودند نه مقلد .

جواب : آقاي لامذهب تمام عبارت خالد اين بود : « در پايان هديه‌اي به همه منكران تقليد دارم…

امام غزالي رح مي‌نويسد : تمام صحابه رضوان الله عليهم اجمعين بر تقليد اجماع كرده‌اند. المستصفي ج۲ص۳۸۵»آقاي لامذهب ! در اين عبارتي كه شما آورده‌ايد : امام مي‌گويد : استفتا براي عوام واجبه… همين كه شما مي‌گوييد : وقتي كه عالم گفت : اين قول خدا و اين قول رسول الله صلي الله عليه و سلم است. آيا بر اين كه مي‌گويد : « اين قول خداي تعالي است»دليلي ارائه مي‌دهد يا خير؟ اگر دليلي ارائه نمي‌دهد پس اين قبول قول غير بدون دليل نمي‌شود؟و آيا همين تقليدي نيست؟! اگر بگوييد كه براي اين كه اين قول خداوند متعال و قول رسول الله صلي الله عليه و سلم باشد نيازي به دليل نيست.

گويم : بسياري از فِرق مختلف براي رواج دادن قول خودشان آن را به الله و رسول صلي الله عليه و سلم منسوب مي‌كنند, مثلاً روافض هم براي خلافت بلافصل حضرت علي رضي الله عنه مي‌گويند : خلاف بلافصل حضرت علي كرم الله وجهه قول خداست و قول رسول الله صلي الله عليه و سلم است.آيا به نظر شما همين كافي است يا ارائه اصل قول الله و رسول صلي الله عليه و سلم و روش استدلال از آن لازم است؟!اگر اين چيز را لازم بگردانيد كه عامي بيچاره نمي‌فهمد و تكليف مالايطاق است. و اگر قبولش را بدون فهم استنباط بر عامي لازم مي‌دانيد اين تقليد مي‌شود!امّا اين كه خداداد اين را اتباع مي‌نامد نه تقليد, بايد عرض كرد :

اوّلاً : بر غیرمقلد لازم بود كه فرق اتباع و تقليد را از روي قرآن و سنت صحيح صريح به اثبات مي‌رسانيد.

ثانياً : بر غیرمقلد لازم است كه دليل صريح صحيح بر متبع بودن صحابه نه مقلد بودنشان بياورد. ادّعاي بدون دليل ارزشي ندارد.

ثالثاً : شما نسبت به اين روايات چه مي‌گوييد كه در آن‌ها سوال مطرح شده و صحابه جواب داده‌اند بدون اين كه دليلي ذكر كنند.

۲۲۷- حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مَهْدِيٍّ ، عَنْ سُفْيَانَ ، عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُسْلِمٍ ، عَنْ سُوَيْد بْنِ غَفَلَةَ ، عَنْ نُبَاتَةَ ، قَالَ : سَأَلْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ عَنِ الْمَسْحِ عَلَى الْعِمَامَةِ ؟ قَالَ : إِنْ شِئْتَ فَامْسَحْ عَلَيْهَا ، وَإِنْ شِئْتَ فَلاَ. (مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۲۲)

۷۷۰- حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنِ إِبْرَاهِيمَ ، عَن مُطَرِّفٍ ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الأَشْجَعِيِّ ، قَالَ : سَأَلْتُ ابْنَ عُمَرَ عَنِ الْغُسْلِ مِنَ الْجَنَابَةِ ؟ فَقَالَ : أَفِضْ عَلَيْك ، ثُمَّ تَنَحَّ فَاغْسِلْ رِجْلَيْك.(مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۷۰)

۸۰۰- حَدَّثَنَا وَكِيعٌ ، عَنْ مِسْعَرٍ ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ مَوْهَبٍ ، عَنِ امْرَأَةٍ شَكَتْ إلَى عَائِشَةَ الْغُسْلَ مِنَ الْجَنَابَةِ ، فَقَالَتْ : صُبِّي ثَلاَثًا ، فَمَا أَصَابَ أَصَابَ ، وَمَا أَخْطَأَ أَخْطَأَ.

۸۰۱- حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ ، عَنْ هِشَامٍ ، عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي كَثِيرٍ ؛ أَنَّ امْرَأَةٍ سَأَلَتْ أُمَّ سَلَمَةَ ، فَقَالَتْ : صُبِّي ثَلاَثًا ، فَقَالَتْ : إنَّ شَعْرِي كَثِيرٌ ، فَقَالَتْ : ضَعِي بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ. (مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۷۳)

۹۵۴- حَدَّثَنَا أَبُو خَالِدٍ الأَحْمَرِ، عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ كَعْبٍ ، عَنْ مَحْمُودِ بْنِ لَبِيدٍ قَالَ : سَأَلْتُ زَيْدَ بْنَ ثَابِتٍ عَنِ الرَّجُلِ يُجَامِعُ ، ثُمَّ لاَ يُنْزِلُ ؟ قَالَ : عَلَيْهِ الْغُسْلُ ، قَالَ : قُلْتُ لَهُ : إنَّ أُبَيًّا كَانَ لاَ يَرَى ذَلِكَ ، فَقَالَ : إنَّ أُبَيًّا نَزَعَ عَنْ ذَلِكَ قَبْلَ أَنْ يَمُوتَ. (مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۸۸)

۱۱۵۶- حَدَّثَنَا وَكِيعٌ ، قَالَ : حدَّثَنَا الأَعْمَشُ ، عَنْ يَحْيَى بْنِ عُبَيْدٍ الْبَهْرَانِيِّ ، قَالَ : سَأَلْتُ ابْنَ عَبَّاسٍ عَنْ مَاءِ الْحَمَّامِ ؟ فَقَالَ : الْمَاءُ لاَ يَجْنُبُ. (مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۱۰۸)

۱۲۸۹- حَدَّثَنَا وَكِيعٌ ، عَنِ ابْنِ عَوْنٍ ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ ، رَضِيعٍ كَانَ لِعَائِشَةَ ، قَالَ : سَأَلَتِ امْرَأَةٌ عَائِشَةَ أمَّ الْمُؤْمِنِينَ ، أَأُصَلِّي فِي الْخِضَابِ ؟ قَالَتْ : اُسْلُتِيهِ وَارْغِمِيهِ. (مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۱۱۹)

۱۳۵۹- حَدَّثَنَا جَرِيرٌ ، عَنْ مُغِيرَةَ ، عَنِ الشَّعْبِيِّ ؛ أَنَّ امْرَأَةَ مَسْرُوقٍ سَأَلَتْ عَائِشَةَ عَنِ الْمُسْتَحَاضَةِ ؟ قَالَتْ : تَوَضَّأ لِكُلِّ صَلاَةٍ وَتَحْتَشِي وَتُصَلِّي. (مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۱۲۶)

۱۳۷۷- حَدَّثَنَا إسْمَاعِيلُ ابْنُ عُلَيَّةَ ، عَنْ خَالِدٍ ، عَنْ أَنَسِ بْنِ سِيرِينَ ، قَالَ : اسْتُحِيضَتِ امْرَأَةٌ مِنْ آلِ أَنَسٍ ، فَأَمَرُونِي فَسَأَلْت ابْنَ عَبَّاسٍ ؟ فَقَالَ : أَمَّا مَا رَأَتِ الدَّمَ الْبَحْرَانِيَّ فَلاَ تُصَلِّي ، وَإِذَا رَأَتِ الطُّهْرَ وَلَوْ سَاعَةً مِنَ النَّهَارِ فَلْتَغْتَسِلْ وَتُصَلِّي.(مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۱۲۸)

۱۸۹۶- حَدَّثَنَا هُشَيْمٌ ، عَنْ مُجَالِدٍ ، عَنِ الشَّعْبِيِّ ، قَالَ : سَأَلْتُ ابْنَ عُمَرَ عَنِ الْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّيْنِ ؟ فَقَالَ : امْسَحْ عَلَيْهِمَا.(مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۱۷۹)

۱۸۹۸- حَدَّثَنَا هُشَيْمٌ ، قَالَ : أَخْبَرَنَا حُصَيْنٌ ، عَنْ مُحَارِبٍ ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ : اخْتَلَفْتُ أَنَا وَسَعْدٌ بِالْقَادِسيَّةِ فِي الْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّيْنِ ، فَقَالَ سَعْدٌ : امْسَحْ عَلَيْهِمَا ، وَأَنْكرْتُ أَنَا ذَلِكَ ، فَلَمَّا قَدِمْنَا عَلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ ، ذَكَرَ ذَلِكَ لَهُ سَعْدٌ ، فَقَالَ لَهُ : أَلَمْ تَرَ أَنَّ ابْنَ عُمَرَ يُنْكَرُ الْمَسْحَ عَلَى الْخُفَّيْنِ ؟ قَالَ : فَقُلْتُ : يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، أَنَّ سَعْدًا يَقُولُ : أَمْسَحُ عَلَيْهِمَا بَعْدَ الْحَدَثِ قَالَ : فَقَالَ عُمَرُ : أَلاَّ بَعْدَ الْحَدَثِ ، أَلاَّ بَعْدَ الْخِرَاءَةِ.

۱۸۹۹- حَدَّثَنَا هُشَيْمٌ ، قَالَ : أَخْبَرَنَا يُونُسُ ، عَنِ الْحَكَمِ بْنِ الأَعْرَجِ ، قَالَ : سَأَلْتُ ابْنَ عُمَرَ عَنِ الْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّيْنِ ، فَقَالَ : اخْتَلَفْتُ أَنَا وَسَعْدٌ فِي ذَلِكَ وَنَحْنُ بِجَلْوِلاَءَ ، فَقَالَ سَعْدٌ : امْسَحْ عَلَيْهِمَا ، فَأَنْكَرْتُ ذَلِكَ ، فَلَمَّا قَدِمْنَا عَلَى عُمَرَ ، ذَكَرْتُ لَهُ ذَلِكَ ، قَالَ : فَقَالَ : يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، إِنَّهُ يَقُولُ : يمسح عَلَيْهِمَا بَعْدَ الْحَدَثِ ، فَقَالَ عُمَرُ : أَلاَّ بَعْدَ الْخِرَاءَةِ ، أَلاَّ بَعْدَ الْحَدَثِ.(مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۱۸۰)

۱۹۰۱- حَدَّثَنَا هُشَيْمٌ ، قَالَ : أَخْبَرَنَا غَيْلاَنُ بْنُ عَبْدِ اللهِ ، مَوْلَى بَنِي مَخْزُومٍ ، قَالَ : سَمِعْتُ ابْنَ عُمَرَ ، سَأَلَهُ رَجُلٌ مِنَ الأَنْصَارِ عَنِ الْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّيْنِ قَالَ : ثَلاَثَةُ أَيَّامٍ لِلْمُسَافِرِ ، وَلِلْمُقِيمِ يَوْمٌ وَلَيْلَةٌ. (مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۱۸۰)

۱۹۰۹- حَدَّثَنَا ابْنُ عُلَيَّةَ ، عَنْ عَبَّادِ بْنِ إِسْحَاقَ ، عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارٍ ، قَالَ : سَأَلْتُ جَابِرًا عَنِ الْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّيْنِ ؟ فَقَالَ : سُنَّةٌ.(مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۱۸۱)

۱۹۱۵- حَدَّثَنَا ابْنُ عُلَيَّةَ ، عَنْ أَيُّوبَ ، وَابْنِ عَوْنٍ ، عَنِ ابْنِ سِيرِينَ ، قَالَ : نُبِّئْتُ أَنَّ أَبَا أَيُّوبَ كَانَ يَأْمُرُ أَصْحَابَهُ بِالْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّيْنِ.(مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۱۸۱) در اين روايت نيامده است كه ايشان بر اين امر كردن خويش آيه اي از قرآن يا حديثي از رسول الله صلي الله عليه و سلم را به عنوان دليل ذكر كند.

۱۹۲۱- حَدَّثَنَا عَائِذُ بْنُ حَبِيبٍ ، عَنْ طَلْحَةَ بْنَ يَحْيَى ، عَنْ أَبَانَ بْنَ عُثْمَانَ قَالَ : سَأَلْتُ سَعْدَ بْنَ أَبِي وَقَّاصٍ عَنِ الْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّيْنِ ؟ فَقَالَ : نَعَمْ ، ثَلاَثَةُ أَيَّامٍ وَلَيَالِيهِنَّ لِلْمُسَافِرِ ، وَيَوْمٌ وَلَيْلَةٌ لِلْمُقِيمِ. (مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۱۸۲)

۳۵- في الرجل يُرِيدُ أَنْ يُؤَذِّنَ فَيُقِيمَ ، مَا يَصْنَعُ ؟.

۲۳۴۶- حَدَّثَنَا ابْنُ مَهْدِيٍّ ، عَنْ سُفْيَانَ ، عَنْ جَابِرٍ ، عَنْ عَامِرٍ قَالَ : سَأَلْتُ عَنْ رَجُلٍ أَرَادَ أَنْ يُؤَذِّنَ فَأَقَامَ ؟ قَالَ : يُعِيدُ ، وَقَالَ سُفْيَانُ : يَجْعَلُهُ أَذَانًا وَيُقِيمُ. (مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۲۲۴)

۲۸۳۳- حَدَّثَنَا ابْنُ فُضَيْلٍ ، عَنْ حُصَيْنٍ ، قَالَ : سَأَلْتُ عَامِرًا عَنْ صَلاَةِ الْمَرِيضِ ؟ فَقَالَ : إذَا لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يَضَعَ جَبْهَتَهُ عَلَى الأَرْضِ فَلْيُومِئْ إيمَاءً ، وَلْيَجْعَلَ السُّجُودَ أَخْفَضَ مِنَ الرُّكُوعِ.

۲۸۳۴- حَدَّثَنَا وَكِيعٌ ، عَنْ سُفْيَانَ ، عَنْ جَبَلَةَ بْنِ سُحَيْمٍ ، قَالَ : سَأَلْتُ ابْنَ عُمَرَ عَنْ صَلاَةِ الْمَرِيضِ عَلَى الْعُودِ ؟ فَقَالَ : لاَ آمُرُكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللهِ أَوْثَانًا ، إنِ اسْتَطَعْت أَنْ تُصَلِّيَ قَائِمًا ، وَإِلاَّ فَقَاعِدًا ، وَإِلاَّ فَمُضْطَجِعًا. (مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۲۷۳)

۲۸۴۰- حَدَّثَنَا حُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ، عَنْ زَائِدَةَ ، عَنِ الْمُخْتَارِ بْنِ فُلْفُلٍ ، قَالَ : سَأَلْتُ أَنَسًا عَنْ صَلاَةِ الْمَرِيضِ ، كَيْفَ يُصَلِّي ؟ قَالَ : يُصَلِّي جَالِسًا ، وَيَسْجُدُ عَلَى الأَرْضِ.(مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۲۷۴)

۳۲۸۹- حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ الْقَطَّانُ ، عَنْ حَبِيبِ بْنِ شِهَابٍ ، عَنْ أَبِيهِ ، قَالَ : سَأَلْتُ أَبَا هُرَيْرَةَ عَنْ وَقْتِ الظُّهْرِ ؟ فَقَالَ : إذَا زَالَتِ الشَّمْسُ عَنْ نِصْفِ النَّهَارِ ، وَكَانَ الظِّلُّ قِيسَ الشِّرَاكِ فَقَدْ قَامَتِ الظُّهْرُ. (مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۳۲۳)

۳۲۹۷- حَدَّثَنَا حَفْصٌ ، عَنِ أَبِي الَعَنَبَسِ ، قَالَ : سَأَلْتُ أَبِي ، قُلْتُ : صَلَّيْتَ مَعَ عَلِيٍّ ، فَأَخْبِرْنِي كَيْفَ كَانَ يُصَلِّي الظُّهْرَ ؟ فَقَالَ : إذَا زَالَتِ الشَّمْسُ.(مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۳۲۴)

۳۳۲۲- حَدَّثَنَا حَفْصٌ ، عَنْ أَبِي الَعَنَبَسِ ، قَالَ : سَأَلْتُ أَبِي ، قُلْتُ : صَلَّيْتَ مَعَ عَلِيٍّ ، فَأَخْبِرْنِي كَيْفَ كَانَ يُصَلِّي الْعَصْرَ ؟ فَقَالَ : كَانَ يُصَلِّي الْعَصْرَ وَالشَّمْسُ مُرْتَفِعَةٌ. (مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۳۲۷)

۳۳۳۵- حَدَّثَنَا وَكِيعٌ ، عَنْ يَزِيدَ بْنِ مَرْدَانُبَةَ ، عَنْ ثَابِتِ بْنِ عُبَيْدٍ ، قَالَ : سَأَلْتُ أَنَسًا عَنْ وَقْتِ الْعَصْرِ ؟ فَقَالَ : وَقْتُهَا أَنْ تَسِيرَ سِتَّةَ أَمْيَالٍ إلَى أَنْ تَغْرُبَ الشَّمْسُ.(مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۳۲۸)

۳۳۸۷- حَدَّثَنَا جَرِيرٌ ، عَنْ مَنْصُورٍ ، عَنْ مُنْذِرٍ ، قَالَ : سَأَلْتُ مُرَّةَ أَبَا رَزِينٍ مَتَى تَفُوتُنِي صَلاَةٌ ؟ فَقَالَ : لاَ تَفُوتُك صَلاَةٌ حَتَّى يَدْخُلَ وَقْتُ الأُخْرَى ، وَلَكِنْ بَيْنَ ذَلِكَ إفْرَاطٌ وَإِضَاعَةٌ.

(مصنف ابن أبي شيبة – ج ۱ / ص ۳۳۴)

هدف استيعاب استفتاء و فتواهاي صحابه نيست و اين چند روايت به عنوان كثرت اين نوع استفتاء و فتواها ذكر شدند و اگر نه صدها بلكه هزاران فتوا از صحابه در كتب حديثي منقول است كه در اين فتواهاي خويش دليل ذكر نكرده‌اند و مستفتيان هم از آنان دليل نخواسته بلكه قول صحابه را بدون دليل پذيرفته‌اند.

آيا اين اتباع ( ِ مزعوم شما ) است يا تقليد؟

اين تعريفي كه شما براي اتباع كرده ايد كه : الاتباع ما ثبت بالدليل, آيا اين تعريف در قرآن آمده است يا در سنت, يا در اجماع امت يا قياس شرعي اين را مي‌گويد؟

اگر دليلي از اين چهار اصل شرعي داريد آن را به ترتيب ارائه بدهيد. يعني, اول دليل از قرآن بياوريد, اگر در قرآن چنين چيزي وجود ندارد, بنويسيد كه اين مسأله در قرآن وجود ندارد .بعد دليل از سنت صحيح بياوريد و اگر آن‌جا هم نبود بنويسيد كه اين تعريف در سنت هم وجود ندارد.

بعد نوبه به اجماع ميرسد.

پس شما لطف كرده اجماع بر اين تعريف را به اثبات برسانيد. اگر اين هم در اجماع نبود, بنويسيد كه اين تعريف در اجماع هم وجود ندارد.

سپس نوبه به قياس ميرسد.

در اين‌جا بر شما لازم است كه مقيس عليه و مقيس و علل و مناط حكم را پيدا كرده و كاملاً توضيح بدهيد كه بنا بر اين قياس اتباع ماثبت بالدليل را مي‌گويند. و اگر اين‌جا قياس هم شما را ياري نكرد, پس قبول كنيد كه شما تقليد كرده‌ايد و بنا به قول خود شما تقليدتان جهالت و ضلالت است. پس چرا مردم را به جهالت و ضلالت دعوت مي‌دهيد؟!

ثانياً : پس معني نَتَّبِعُ كه كفار گفتند : «بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ ءَابَاءَنَا » اين مي‌شود كه : گفتند : ما با دليل از آن راهي كه از پدران خويش يافته‌ايم اتّباع مي كنيم . يعني مشركان هم اتباع مي‌كردند و غير مقلد بودند!!!

سوالي كه الآن از غیرمقلد داريم اين است كه حجة الاِسلام غزالي به صوفي بودنش مشهور است. و در اين باره كسي اختلافي هم ندارد.

پس آيا او غير مقلد است؟!

و تصوّف و غير مقلد بودن را در يك نفر جمع مي‌كنيد؟!

اگر صوفيان گمراه و بدعتي‌اند پس غزالي هم گمراه و بدعتي است!

آيا گمراه و بدعتي مي‌تواند غير مقلد سلفي بشود؟!

برچسب ها

نوشته های مشابه

2 دیدگاه

  1. سلام علیکم .
    لطفا در مورد کسانی که به میل و عشق خودشان چهار مذهب را ادغام و از هر مذهبی قسمتی را قبول دارند نیز توضیحاتی برایم ارسال بفرمایید . بنده قبلا از علمای بزرگ شنیده‌ام که این کار نفاق است اما دلایل و مستندات بیشتری برای اثبات به لامذهبها نیاز دارم .
    با تشکر و احترام
    اجرکم عندا الله

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 − 7 =

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن