اثبات تقلیدشرعی از مذاهب اربعه

انصاف علم و اجحاف جهل.

برخورد بسیاری از انسانها با همدیگر در گفتگو و اختلافات و حکم بر دیگران خیلی عجیب و تاسف ناک است.واین طرز برخورد وصدور حکم آنها بدور از عدل وانصاف .بلکه ظالمانه است، چرا؟ وراه علاج آن چیست؟

اساس هر فضیلت وصفت نیک، علم استهرچه علم انسان بیشتر باشد مشکلات کمتر خواهند بود راههای نفوذ وتسلط شیطان کمتر خواهند بود.کسی که از رحمت الله ناامید می شود.درواقع به وسعت وگستره رحمت الهی علم ندارد وبدان پی نبرده است.وکسی که به علم و دانستنیهای خود مغرور هست وبه آن می‌نازد درحقیقت این فرد ،ازضعف وکوتاهی هایش نا آگاه هست.کسی که مسلمانان را کافر ومشرک می داند وریختن خونشان را حلال میدانداین هم بخاطر ناآگاهی از احکام دین اسلام است.کسی که وقتش را در کارهای بی فایده یا کم فایده و کم اهمیت صرف می کند.بنابر عدم علم به اولويات است.هرچه انسان، بیشتر علم بیاموزد کارهای بهتر ی انجام می دهد وازبسیاری از اشتباهات ومصائب بدور خواهد بودسبب ومنشأ بسیاری از مشکلات جهل وعدم آگاهی

هست.و برون رفت از آن با علم است.کسی که علم را به درستی وبااصول صحیح فرابگیرد.آن فرد منصف خواهد بود توازن شخصیتی خواهد داشتباید علم را از علمای معتمد ومنابع متنوع آموخت.باید به کثرت پیش علماءو کسانی که از آنها علم می آموزد

رفت.هرچه بضاعه ی علمی انسان بیشتر باشد سعه صدر بیشتر ی نسبت به اختلافات خواهد داشت.واحترامش نسبت به طرف مقابل بیشتر خواهد بودهرچه علم انسان کمتر باشد اعتراضش به مواردی که محل اعتراض نیستندبیشتر خواهد بود.

سبب هر نقد،علم نیست.بسیاری ازانتقادات بنابر جهل ،بی علمی وکم فهمی هستند.ازدیاد علم همراه با نیت درست، آدمی را به آسمان انصاف می رساند.جهل و پیروی از خواهشات انسان را در قعر ظلم وبی انصافی می کشاند.جای بسی تأسف است که می بینیم بعضی از مردم کوشند که بسیاری از مسلمانان را باتکفیر،تضلیل وتبدیع از دایره اهل سنت خارج کنندو دائره آن را تنگ،و منحصر به مکتب فکری خود کنند .

گویی که کلیدجنّت در انحصار شان هست نمی خواهند کسی دیگر وارد جنت

شود.

چرا وبه چه علت این مصیبت دامنگیر شان شده است؟

آیا بنابر جهل و بی علمی؟

یا کم عقلی وکوتاه بینی؟

یا پیروی از خواهشات نفسانی؟

یا خود خواهی هست.؟

یا همه موارد؟

بعضی ازکسانی که نسبت به حقیقت وعمق ووسعت علم ناآگاه هستند وقتی که اقوال یکی از ائمه اربعه یا علمای دیگر را برایش ذکر کنی با انکار وخشم می گوید: من به دلیل عمل می کنمآیا ائمه ا ربعه و علمای دیگر بادلیل کار نداشتند برخلاف دلیل عمل می کردندبرابر است که دلیل نص یا قیاس برنص باشدیادلیل نقلی باشد یا عقلی.

عده ای از اینها اذعان دارند ما به فقه السنة عمل می کنیم

درصورتیکه که فقه همه ائمه ، فقه السنه هست .اصول مذهب همه ائمه قرآن وسنت واجماع وقیاس است.قرآن وسنت منابع احکام هستند، احکام ازآنها دریافت واستخراج می شوند به ندرت احکام در آنها بیان شده اند بیشتر احکام استنباطی هستند .البته بسیاری ازنصوص قرآن وسنت احتمال بیش از یک معنا را دارند.در آنها عام وخاص .مطلق ومقید.ناسخ ومنسوخ هست آیا هر فرد می تواند درالفاظ محتمل الفاظی که احتمال بیش ازیک معنا را دارند دلالت الفاظ را مشخص نماید که کدام معنا مقصود الله و رسول هست؟

یا می تواند ناسخ و منسوخ را تشخیص دهد؟

یا ادله ای که بظاهر متعارض هستند را می تواند جمع کند؟

تمام ائمه دنبال دلیل هستند. ?البته سئوال این است که

آیا این دلیل نزد آن امام بصحت رسیده است؟

لذاتصحیح و تضعیف احادیث امر اجتهادی است .

الله یا پیامبر صلی الله علیه وسلم نگفتند که این حدیث صحیح است و این صحیح نیست

علماءقواعدی وضع کردند وبر حسب آن حکم کردند وآن قواعد وشرائط متفق علیه هم نیستند.

چنانکه شرائط بخاری با مسلم که شاگردش هست متفاوتند پس احادیثی که بشرط بخاری نیستند از نظر امام بخاری و همفکرانش قابل استدلال نمی باشند

البته به شرط مسلم ،صحیح هستند. پس صحیح وقابل استدلال اند از نظر امام مسلم وهمفکرانش بنابراین ائمه اربعه همچنانکه فقیه بودند محدث نیز بوده‌اند شرائط خاصی برای پذیرش وعدم پذیرش حدیث داشته اند.هیچ مسلمانی حدیث پیامبر صلی الله علیه وسلم را ترک و تردید نمی کندالبته مهم این است باثبات قطعی برسد که این گفته ،گفته پیامبر صلی الله علیه وسلم هست

ائمه که از نظر علم و اگاهی وتقوی از همه بر تر بودندواز این تهمت مبرا هستند که حدیث پیامبر را ترک کردندهمه ائمه دنبال دلیل بودند

سؤال این است

آیا آن حدیث(مدنظرشما) برحسب شرائط آن امام صحیح بوده ؟اگر صحیح بوده آن را چگونه فهمیده؟

ودرصورت اختلاف ادله چگونه آن را با دلائل دیگر جمع کرده است.

پس اختلافاتی که بین ائمه هست یا بین علما،برابر است در فروعات اعتقادی یا فقهی باشد.

آن اختلاف بسبب ثبوت یا عدم ثبوت دلیل هست یا بسبب فهم دلیل هست کسی که خود را مستغنی وبی نیاز از ادله ائمه می داند.و ادعای عمل به دلیل را دارد ودلیلی را که دلیل خودمی داند و به آن عمل می کندوعمل کسانی را که بر خلاف فهم اوست خلاف دلیل می دانداین فرد(تکرو) مردم را از تقلید ائمه بزرگ برحذر می داردباز می‌خواهدکه مردم (تقلید ایمه خیرالقرون راترک دهند) از او(که درشرالقرون ادعای اجتهاد می کند)تقلید کنند.واقعا جای تاسف است.اقتباس وترجمه از

(بیان انصاف العلم واجحاف الجهل)

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × چهار =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن