اثبات تقلیدشرعی از مذاهب اربعه

در منع اجتهاد،کسانی که فاقد قوه ی اجتهاد هستند ولو اینکه محدّث باشند

در منع اجتهاد،کسانی که فاقد قوه ی اجتهاد هستند ولو اینکه محدّث باشند

 

کسی که قوت اجتهاد نداشته باشد، اجازه ی اجتهاد را ندارد.

 

سؤال؟ ممکن است کسی حافظ حدیث یا محدّث باشد آیا ایشان اجازه ی اجتهاد دارد؟

جواب: خیر

حدیث اول:

عَنْ جَابِرٍ قَالَ خَرَجْنَا فِي سَفَرٍ فَأَصَابَ رَجُلًا مِنَّا حَجَرٌ فَشَجَّهُ فِي رَأْسِهِ ثُمَّ احْتَلَمَ فَسَأَلَ أَصْحَابَهُ فَقَالَ هَلْ تَجِدُونَ لِي رُخْصَةً فِي التَّيَمُّمِ فَقَالُوا مَا نَجِدُ لَكَ رُخْصَةً وَأَنْتَ تَقْدِرُ عَلَى الْمَاءِ فَاغْتَسَلَ فَمَاتَ فَلَمَّا قَدِمْنَا عَلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أُخْبِرَ بِذَلِكَ فَقَالَ قَتَلُوهُ قَتَلَهُمْ اللَّهُ أَلَا سَأَلُوا إِذْ لَمْ يَعْلَمُوا فَإِنَّمَا شِفَاءُ الْعِيِّ السُّؤَالُ إِنَّمَا كَانَ يَكْفِيهِ أَنْ يَتَيَمَّمَ وَيَعْصِرَ أَوْ يَعْصِبَ شَكَّ مُوسَى عَلَى جُرْحِهِ خِرْقَةً ثُمَّ يَمْسَحَ عَلَيْهَا وَيَغْسِلَ سَائِرَ جَسَدِه

ابوداؤد ۲۸۴

ابوداود کتاب الطهاره ج۱ص۶۰

ترجمه: از حضرت جابر رض مرویست که یک شخص در زمانه  رسول الله ص زخمی شد وبعدا اتفاقی احتلام شد.

همراهان سفر به او گفتند که غسل کند.شخص مذکور غسل کرد که بر اثرآن وفات یافت.

خبر واقعه به پیامبر ص رسید.آن حضرت ص فرمودند: خدا آنها را بکشد آیا جواب و شفای ندانستن پرسیدن نبود؟ برای او همین قدر کافی بود که تیمم می کرد و بر زخم خود چیزی می بست و برآن مسح می کرد و باقیمانده بدن خود را می شست.

 

توضیح:

همراهان آن شخص به فهم خود آیه: وٳن کنتم جنباً فاطّهروا را در حق معذور و غیرمعذور یعنی در حق هردو عام دانستند وآیه وٳن کنتم مرضی الخ… را با حدث اصغر خاص دانسته چنین فتوایی دادند….

انکار و تردید آن حضرت ص ازین فتوا بدین جهت  نیست که اجتهاد و قیاس دلیل حجت شرعی نیست،بلکه حجیت و معتبر بودن قیاس ،اجتهاد و جایز قرار دادنش از خود آن حضرت ص ثابت است پس معلوم شد که این فتوا دهندگان صلاحیت و قوت اجتهاد را نداشتند، لذا از قیاس فتوا دادن برای آن ها جایز قرار داده نشد.

 

حدیث دوم:

از حضرت عدی بن حاتم رض مروی ست که وقتی این آیه نازل شد:

کلوا واشربوا حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود، او یک تار سیاه ویک تار سفید را گرفته زیر بالشت خود گذاشت وموقع شب وقتی آنها را دید هر دو از هم فرق نشدند وقتی که صبح شد به رسول الله ص عرض کرد که من یک نخ سیاه و یک نخ سفید را زیر بالشت خودگذاشتم…آن حضرت ص فرمود: پس بالشت تو بسیار دراز است! اگر تار سیاه و سفید که مراد از آن روز وشب است زیر بالشت تو آمد.

بخاری ج۱ص۶۴۷

 

توضیح: باوجودیکه این صحابی اهل زبان عرب بود اما به سبب نداشتن قوت اجتهاد در فهمیدن قرآن اشتباه کرد زیرا رسول الله ص بطور مزاح انکار نمودند….

معلوم شد که او دارای قوت اجتهاد نبود لذا رسول الله ص فهم وی را معتبر قرار ندادند.

 

در کتاب مؤطا مالک ص ۵۲۱ از عطاء بن یسار روایت است که شخصی از حضرت عبدالله بن عمرو بن العاص رض این مسئله را پرسید:  شخصی زن خود را قبل از همبستری سه طلاق داد…حضرت عطا جواب داد که اگر زن باکره باشد فقط یک طلاق واقع می شود! حضرت عبدالله رض فرمود: تو صرفا یک واعظ هستی یعنی از فتوا دادن چه می دانی؟!

از یک طلاق بائنه می شود  از سه طلاق حرام می شود تا اینکه بازوج دیگری نکاح کند…..

 

توضیح:

حضرت عطا رح باوجودی که محدث و عالمی بسیار بزرگ بود اما حضرت عبدالله رض بنابر ضعف قوت اجتهاد، فتوای او را معتبر و معتمد ندانست وبا لفظ *انما انت قاص*یعنی تو صرفا یک واعظ هستی به مجتهد نبودن عطا رح اشاره نمودند که در نتیجه ازین حدیث  روشن می شود:  که نقل کردن روایت کاری جدا و فتوا دادن واجتهاد کاری است جدا.

 

در مشکوة شریف ص ۳۵ از حضرت عبدالله بن مسعود رض روایت ست که رسول الله ص فرمود: الله تعالی تر وتازه دارد شخصی را که حدیث مرا بشنود و آن را یاد و حفظ کند وبه دیگری برساند…زیرا بعضی از اشخاص که به دیگران می رسانند خودشان فهیم علم نمی باشند و بعضی اشخاص چنان اند که از رساننده ی حدیث فهیم تر هستند.

 

رواه الشافعی والبیهقی فی المدخل

ورواه احمد والترمذی وابن ماجه والدارمی عن زید بن ثابت

 

توضیح: این حدیث به وضوح دلالت براین می کند که بعضی محدثین حافظ الحدیث صاحب فهم نمی باشند یا قلیل الفهم هستند.

مراد از فهم: قوت اجتهاد است.

 

از حضرت عبدالله بن مسعود رض روایت ست که رسول الله ص فرمود: قرآن به هفت حروف(لهجه) نازل شده است هر آیت آن یک ظاهر دارد ویک باطن وطریقه ی اطلاع و فهمیدن هر کدام جدا است.

یعنی برای فهم مدلول ظاهری علوم عربی ضروری است وبرای فهمیدن مدلول خفی قوت فهم ضروری است…

مشکوةشرح السنه

 

در کتاب بخاری کتاب التفسیر سوره البقره از حضرت عروه رض روایت است که من از حضرت عایشه رض درباره آیه ان الصفا والمروة … پرسیدم وگفتم که ازین آیه معلوم می شود که اگر کسی طواف صفا و مروه را نکند گناه ندارد.

چنانکه از ظاهر ترجمه معلوم می شود; نیست گناه اگر طواف نکند، که معنی متبادر آن این است طواف مباح است که اگر نکند بازهم جایزست.

حضرت بی بی عایشه رض فرمود: ای خواهر زاده  سخن تو بسیار اشتباه است!

اگر معنی آیه همان است که تو فهمیدی الفاظ آیه چنین می بود:

لاجناح علیه أن لایطوف یعنی در طواف نکردن گناه نیست.

 

حضرت زهری رح می گوید: من به ابوبکر بن عبدالرحمن رح خبر دادم او گفت: این است علم، من این را نشنیده بودم.

 

فهم مردم درباره ی فهمیدن نصوص متفاوت است بعضی فهم شان تا ظاهر نص متوقف می شود وبرخی تا بطن نص می رسندحاصل قوت اجتهادی از احادیث فوق چنین مستنبط شد که قوت اجتهاد یک صلاحیت و قوت فهم علمی خاص و وهبی است که به واسطه ی آن اهل آن، قوت بر مدلولات خفی ومعانی دقیق واسرار وعلل احکام یعنی احکام تکلیفی واحکام وضعی مطلع شده برآن مطمئن می شوند و دیگران تا آنجا نمی توانند برسند….همین قوت است که در قرآن وحدیث در جاهای مختلف بنام فهم، فقه، رای، اجتهاد، استنباط، شرح صدر و… تعبیر شده است.

 

پس روش هدایت دو بنیاد هستند:

۱)-اجتهاد و

۲)- تقلید

 

الله رب العزت می فرمایند:

ٳنّ فی ذلک لذکرٰی لمن کان له قلب أو ألقی السّمع و هو شهیدٌ.

در اینجا دو احتمال وجود دارد‌‌: یا انسان خودش صاحب بصیرت هست یا اینکه حرف صاحب بصیرت را گوش کرده و بر آن عمل کند .

 

مفسرین نوشته اند:از این معلوم می شود که راه نجات به این دو منحصر می شود یا خودتان دین را کامل بفهمید (اجتهادکنید)  و اگر نمی فهمید و نمی توانید پس به روش مجتهد عمل کنید، سومین راه نجاتی وجود ندارد.

 

صاحب عقل و منطق، نخست گوش می کند سپس مقلد و پیرو خواهد بود، عقل سالم به این بسنده می کند که در ابتدا گفته می شود«لو کنّا نعقل أو نسمع»چنانکه اکثر نجات یافتگان مقلدان هستند و مجتهدین خیلی کمتر هستند به  همین خاطر، اکثریت از نسمع مقدم شده است.

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 4 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن