اثبات تقلیدشرعی از مذاهب اربعهمسائل گوناگون

آیا بر اهل سنت وجماعت ( مقلدان مذاهب اربعه) جایز است بر مسائل اجتهادی مذهبشان که ظاهراً مخالف با حدیث صحیح است عمل(تقلید) کنند؟!

آیا بر اهل سنت وجماعت ( مقلدان مذاهب اربعه) جایز است بر مسائل اجتهادی مذهبشان که ظاهراً مخالف با حدیث صحیح است عمل(تقلید) کنند؟!

 

پاسخ : بله جایز است.

از آنجایی که استنباط حکم، توسط اجتهاد جایز است، همچنین به ذریعه اجتهاد، معلل دانستن حدیث، و برمقتضای علت عمل نمودن; که حاصل آن احکام تکلیفی و تعیین احکام وضعی است، یا محمول کردن حدیث بر یکی از وجوه ( معانی محتمله)، یا مطلق را معین کردن و بر ظاهر الفاظ حدیث عمل ننمودن، مخالف حدیث یا تارک آن محسوب نمی شود.

به دلایل زیر:

حدیث اول:

 

عَنْ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَوْمَ الْأَحْزَابِ لَا يُصَلِّيَنَّ أَحَدٌ الْعَصْرَ إِلَّا فِي بَنِي قُرَيْظَةَ فَأَدْرَكَ بَعْضُهُمْ الْعَصْرَ فِي الطَّرِيقِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لَا نُصَلِّي حَتَّى نَأْتِيَهَا وَقَالَ بَعْضُهُمْ بَلْ نُصَلِّي لَمْ يُرِدْ مِنَّا ذَلِكَ فَذُكِرَ ذَلِكَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَلَمْ يُعَنِّفْ وَاحِدًا مِنْهُم

بخاری رقم: ۳۸۱۰ْ

ترجمه: پیامبر صلی الله علیه و سلم پس از پایان جنگ احزاب فرمودند: هیچ کسی نماز عصر را نخواند مگر در منطقه بنی قریظه، عده ای نماز عصر را در مسیر خواندند و برخی(به ظاهر قول پیامبر عمل کرده) گفتند: ما نماز را نمی خوانیم تا اینکه به محله بنی قریظه برسیم (پس از برگشت جریان را به پیامبر گفتند: آن حضرت هیچ کدام را مورد سرزنش قرار نداد.

 

مقصد اصلی رسول الله صلی الله علیه وسلم  تاکید بود که هر چه زودتر خود را برسانید و کوشش کنید که پیش از نماز عصر آنجا برسید.

در این واقعه بعضی از حضرات صحابه رضوان الله علیهم اجمعین با قوت اجتهادی خویش هدف اصلی پیامبر صلی الله علیه وسلم  را که یکی از دو معنی احتمالی بود، درک کرده در مسیر نماز خواندند  ولی رسول الله صلی الله علیه وسلم آنان را مورد ملامت قرارنداد که چرا شما خلاف معنی ظاهری عمل کردید و آنها را  تارک عمل بالحدیث قرار ندادند.

 

حدیث دوم:

 

عَنْ أَنَسٍ أَنَّ رَجُلًا كَانَ يُتَّهَمُ بِأُمِّ وَلَدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِعَلِيٍّ اذْهَبْ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ فَأَتَاهُ عَلِيٌّ فَإِذَا هُوَ فِي رَكِيٍّ يَتَبَرَّدُ فِيهَا فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ اخْرُجْ فَنَاوَلَهُ يَدَهُ فَأَخْرَجَهُ فَإِذَا هُوَ مَجْبُوبٌ لَيْسَ لَهُ ذَكَرٌ فَكَفَّ عَلِيٌّ عَنْهُ ثُمَّ أَتَى النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُ لَمَجْبُوبٌ مَا لَهُ ذَكَر

مسلم: ۴۹۷۵

 

ترجمه: حضرت انس رضی الله عنه می گوید: مردی به ام ولد(کنیز) پیامبر متهم شده بود پیامبر به حضرت علی رضی الله عنه دستور برو گردن او را بزن، حضرت علی نزد او رفت در حالی که او در یک چاهی آبتنی می کرد حضرت علی او را گفت بیا بیرون،  دستش را گرفت و او را بیرون کرد (همین موقع حضرت علی دید که او مقطوع الذکر و آخته بود لذا از کشتن او دست نگه داشت سپس خدمت پیامبر عرض کرد یا رسول الله او آلت تناسلی نداشت.

توضیح: درین واقعه حکم صریح  رسول الله صلی الله علیه وسلم موجود بود ولی حضرت علی (رض) آن را معلل به علت دانسته وچونکه آن علت را ندیدند متهم را سزا نداد وآن حضرت (ص) عمل حضرت علی رضی الله عنه را نه تنها صحیح دانسته بلکه مورد پسندخویش قرار دادند…. حالانکه این عمل ظاهرا مخالف اطلاق حدیث بود. لذا معلوم شد که  فهم و دلیل حدیث را دانستن و موافق آن عمل کردن اگر چه به ظاهر الفاظ عملش موافق حدیث نباشد جایزاست واین خلاف عمل به حدیث نیست.

 

حدیث سوم:

 

عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ : أَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه وسلم وَمُعاذٌ رَدِيفُهُ عَلَى الرَّحْلِ قَالَ: «يَا مُعَاذَ بْنَ جَبَلٍ»! قَالَ: لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَسَعْدَيْكَ، قَالَ: «يَا مُعَاذُ»! قَالَ: لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَسَعْدَيْكَ، ثَلاثًا قَالَ: «مَا مِنْ أَحَدٍ يَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ صِدْقًا مِنْ قَلْبِهِ إِلاَّ حَرَّمَهُ اللَّهُ عَلَى النَّارِ». قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَفَلا أُخْبِرُ بِهِ النَّاسَ فَيَسْتَبْشِرُوا؟ قَالَ: «إِذًا يَتَّكِلُوا». وَأَخْبَرَ بِهَا مُعَاذٌ عِنْدَ مَوْتِهِ تَأَثُّمًا.

(بخارى:۱۲۸)

 

ترجمه: انس بن مالك رضی الله عنه مي گويد: معاذ رضی الله عنه پشت سر رسول الله صلی الله علیه وسلم بر شتري سوار بود كه آن حضرت(ص)  خطاب به وي فرمود: «اي معاذ»! معاذ گفت: بلي يا رسول الله! بفرماييد. باز فرمود: «اي معاذ»! معاذ جواب داد: لبيك يا رسول الله! در خدمتم.آن حضرت (ص) سه بار آنرا تكرار كرد. آنگاه، فرمود: «هركس از صميم قلب أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاَّ اللهُ وأشْهَدُ أنَّ مُحّمَّدًا رَسُولُ

 

الله بگويد، خداوند آتش جهنم را بر او حرام مي گرداند».  معاذ گفت: اي رسول خدا(ص) ! آيا مردم را از اين سخن با خبر سازم تا خوشحال شوند؟ آنحضرت (ص)فرمود: «بيم آن مي رود كه  بر اين سخن، توكل كنند وعمل را ترك نمايند». معاذ هنگاميكه نزديك بود دارفاني را وداع گويد، بدليل اينكه مبادا بخاطر كتمان اين حديث، گناهكار شود،آنرا برای مردم روايت كرد.

 

توضیح:  ملاحظه نمایید این حدیث درباره نهی عن الاخبار( ممانعت از خبر دادن) صریح ومطلق است.

ولی حضرت معاذ رض توسط قوت اجتهاد مأول به مشوره و مقید به زمانه اتکال( اعتماد) دانست.

لذا این حدیث را در آخر عمر خویش بیان کرد.

 

از روایت فوق روشن شد که صحابه رضوان الله علیهم اجمعین در باره ی نصوص چنین کاری را ناپسند نمی دانستند وگرنه در چنین واقعات بظاهر باید این احکام را مقصود بالذات دانسته از علت و قید آن بحث نمی کردندوبه سبب این نصوص دلایل متعارض علمی خود را ترجیح نمی دادند.

 

حدیث چهارم:

عَنْ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ خَطَبَ عَلِيٌّ فَقَالَ :و فیه…… فَإِنَّ أَمَةً لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ زَنَتْ فَأَمَرَنِي أَنْ أَجْلِدَهَا فَإِذَا هِيَ حَدِيثُ عَهْدٍ بِنِفَاسٍ فَخَشِيتُ إِنْ أَنَا جَلَدْتُهَا أَنْ أَقْتُلَهَا فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ أَحْسَنْت

مسلم: ۳۲۱۷َ َ

 

ترجمه: حضرت علی رضی الله عنه در یک سخنرانی فرمود: کنیزی از پیامبر صلی الله علیه وسلم مرتکب زنا شد به من دستور داد که به او جلد(شلاق)بزنم، اما او در حالت بیماری نفاس بود من ترسیدم اگر او را شلاق بزنم مبادا او را بکشم .موضوع را با پیامبر گفتم آنحضرت فرمود: احسنت ; آفرین که اورا نزدی.

 

توضیح: با وجودیکه در حدیث هیچ گونه شرطی نبود ولی حضرت علی رضی الله عنه با قوت اجتهادی خویش آن را مشروط به شرط ومقید به قید قدرت تحمل کنیز دانست وبراجتهاد خود عمل کرد نه به ظاهرحدیث وآن حضرت (ص) این عمل او را تحسین نمود.

 

حدیث پنجم:

 

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ أَنَّ سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ الرَّجُلُ يَجِدُ مَعَ امْرَأَتِهِ رَجُلًا أَيَقْتُلُهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَا قَالَ سَعْدٌ بَلَى وَالَّذِي أَكْرَمَكَ بِالْحَقِّ قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ اسْمَعُوا إِلَى مَا يَقُولُ سَيِّدُكُمْ

ابی داودج۲ص۲۷۷

 

ترجمه: سعد  بن عباده عرض کرد یارسول الله خبر بده کسی همراه زنش مردی را می بیند آیا آن مرد را بکشد پیامبر فرمود: خیر! سعد گفت : چرا نه ؟ قسم به آن ذاتی که تو را به حق عزت داده است( با اولین شمشیر او را از بین خواهم برد.)

پیامبر فرمود : گوش کنید که سردار و سید شما چه می گوید.

 

توضیح: ظاهربینان یقین می کنند که این صحابی حدیث را رد کرده حاشا وکلا(قطعاچنین نیست)وگرنه حضرت رسول الله (ص) او را به جای اینکه با لفظ احترام یعنی  سید( سردار) مشرف سازد (چونکه در حدیث دیگر از سید گفتن منافق ممانعت آمده است) ایشان را مجازات می نمود.

مشکوة ج۲ص۴۰۹

 

ثانیا: در منافق بودن شخصی که با وجود ادعای مسلمانی حدیث را رد کند، چه شکی وجود دارد؟ پس چگونه  آن حضرت (ص) او را با لقب سید خطاب کردند؟!

 

درنتیجه معلوم شد که حضرت معاذ رض مطلب این حدیث او را نکشد! را چنین فهمید که قبل اینکه او را بکشد باید برای آن شاهد پیدا بیاورد و مطلب چنین نیست که قتلش جایز نیست.

 

پس مطلب قول حضرت معاذ این بود که اگر چه من قصاصأ در عوض او کشته شوم زیرا در حضور حاکم بر ثبوت دعوایم هیچ دلیلی وجود ندارد لیکن پروای این را هم ندارم  ولی هرگز او را زنده نخواهم گذاشت؛زیرا در چنین حالتی نفس قتل وکشتن آن شخص یقینا جایزاست.

 

پس درنتیجه  این رد و انکار حدیث نیست.

ازین موضوع معلوم شد که اگر مجتهد از روی قوه ی اجتهاد خویش معنی ای خلاف مدلول ظاهری حدیث را بفهمد وبرآن عمل کند جایز است واین را ترک کردن حدیث نمی گویند.

 

حدیث ششم:

 

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: لَيْسَ التَّحْصِيبُ بِشَيْءٍ إِنَّمَا هُوَ مَنْزِلٌ نَزَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ . (بخارى:۱۷۶۶)

 

ترجمه: از ابن عباس رضي الله عنهما روايت است كه فرمود: توقف در مُحصّب، جزو مناسك نيست.  بلكه مكاني است كه رسول ‏الله صلی الله علیه وسلم (بصورت اتفاقي) در آنجا، توقف كرد.

 

توضیح:عملی که از رسول الله(ص) صادر شده باشد ظاهرأ دلیل برسنت بود آن است، چنانچه حضرت عبدالله بن عمر رضی الله عنه بنابرهمین دلیل آن را سنت می گویند.

 

ولی حضرت ابن عباس رضی الله عنه صحابی بلند مرتبه صرف بنابر قوه ی اجتهادی خویش می گویند که این فعل(توقف کردن) سنت نیست، آن حضرت ص اتفاقا درآنجا توقف نموده اند. ازین حدیث معلوم شد که چنین اجتهادی را صحابه رضوان الله علیهم اجمعین مقابله با حدیث و یا ترک حدیث نمی دانستند.

 

حدیث هفتم:

 

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ أَنَّ أَ

سْمَاءَ بِنْتَ عُمَيْسٍ غَسَّلَتْ أَبَا بَكْرٍ الصِّدِّيقَ حِينَ تُوُفِّيَ ثُمَّ خَرَجَتْ فَسَأَلَتْ مَنْ حَضَرَهَا مِنْ الْمُهَاجِرِينَ فَقَالَتْ إِنِّي صَائِمَةٌ وَإِنَّ هَذَا يَوْمٌ شَدِيدُ الْبَرْدِ فَهَلْ عَلَيَّ مِنْ غُسْلٍ فَقَالُوا لَا

مؤطا امام مالک ص۲۰۴

 

ترجمه: عبدالله بن ابوبکر می گوید: هنگامی که حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه وفات کرد أسماء دختر عمیس ایشان را غسل داد سپس بیرون شد،از مهاجرین که آنجا حاضر بودند پرسید من روزه هستم امروز هوا خیلی سرد است آیا غسل برمن لازم است ؟

مهاجرین پاسخ دادند:  خیر!

 

توضــــــــــیح: در حدیث حکم به غسل کردن پس از غسل دادن مرده شده ودر حدیث به صیغه ی امر(فلیغتسل) آمده است که بظاهر برای وجوب است.اما صحابه ی مهاجرین رضوان الله علیهم اجمعین بنا بر قوه ی اجتهادی خویش آن را بر استحباب محمول نمودند و اگر واجب می دانستند در صورت مجبوریت ومعذور بودن از غسل امر به تیمم می کردند حالانکه به تیمم هم امر نکردند واین عمل را هم مخالف حدیث ندانستند.

 

درنتیجه اگر فتوایی از مذاهب اربعه که بظاهر خلاف الفاظ حدیث باشد عمل کردن به آن فتوا جایز است وخلاف حدیث نیست.

 

وآخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − سه =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن