مسائل گوناگون

پرهیز از گزافه گویی در تکفیر

پرهیز از گزافه گویی در تکفیر

بسـیاري از مردم- که خداونـد اصـلاحشان کند- در فهم عللی که موجب خروج فرد از دایره اسـلام و اطلاق کافر بر او میشود، در اشـتباه هسـتند؛ لـذا با کمترین مخالفتی حکم به کفر فرد مسـلم میکننـد و با این شـیوه جز تعـداد انـدکی مسـلمان بر کره زمین باقی نخواهـد مانـد. ما با حسن ظن با اعمال اینها برخورد میکنیم و اینگونه عمل آنها را توجیه میکنیم که نیت خیر آنها و انگیزه امر به معروف و نهی از منکر موجب چنین برخوردي گردیـده است؛ ولی بایـد توجه داشت که آنها عنایت به این مهم نکردهانـد که امر به معروف و نهی از منکر باید از طریق حکمت و موعظه حسنه اجرا گردد و در صورت نیاز به مجادله، واجب است که از بهترین شیوه مدد گرفته شود، همانگونه که خداوند میفرماید:نحل۲۵/

چنین شـیوهاي مقبولتر و نزدیکتر به هدف است و خلاف آن حماقت و خطاست؛ بنابراین اگر با مسـلمانی برخورد کردي که نماز میگزارد، واجبات بجاي می آورد و از حرام دوري میکنـد و در نشـر دعوت الهی و بپاداشـتن مساجد می کوشد و به تعهدات پایبند است، سـپس او را به مطلبی دعوت کردي که تو آن را حق میپنـداري و او دیـدگاهی مخـالف تو دارد- و از گذشـته نیز در قبول و انکـار آن امر بین علمـا اختلاف بـوده است- سـپس مشاهـده کردي که او زیر بـار رأي و نظر تـو نمیرود و تـو او را به مجرد چنین مخـالفتی تکفیر کردي، در اینجـا تـو هسـتی کـه مرتکب گنـاهی بزرگ و زشت گردیـده اي که خداونـد از آن نهی نمـوده و از تو خواسته است که در این امور با حکمت و نیکی، رفتار نمایی.

علامه «محمد احمد مشهور» میگوید:

اجماع علما، بر عدم جواز تکفیر اهل قبله است؛ مگر آنکه موردي واقع شود که مسـتلزم نفی خداوند قادر یا شـرك آشـکاري باشد که نتوان آن را تأویـل نمود، یـا فردي منکر نبوت یـا چیزي از ضـروریات دین شود یا منکر چیزي شود که به صورت متواتر یا اجماع ضروري دین شناخته شده است.

مواردي که ضـروري دین شـناخته میشود، اموري است از قبیـل توحیـد، نبوت، خـاتمیت، پیامبري محمـد صـلی االله علیه و آله، روز قیامت و حساب و جزا و بهشت و دوزخ که منکر آن تکفیر میشود، هیچ مسـلمانی در جهل به این امور معذور نیست مگر آنکه به تازگی وارد اسلام شده باشد که تا زمان آموزش این اصول، عذر او موجه است.

در حدیث آمده: إذا قال الرجل لأخیه یا کافر فقد باء بها أحدهما

ترجمه: بخاري، عن ابی هریرة؛ هرگاه فردي برادر خویش را کافر خطابکنـد، یکی از آندو به عقوبت آن بـدي دچار خواهـد شـد. اگر

حقیقتا کافر باشد به عقوبت کفرش و اگر نباشد فردي که او را چنین خطاب کرده است به عقوبت این اتهام دچار خواهد شد و چنین نسبتی را تنها کسی میتواند بدهد که ورود و خروج کفر و مرز بین کفر و ایمان را در شریعت نورانی اسلام بشناسد.

پس براي هر فردي جایز نیست که در این میدان قدم نهد و با وهم و گمان و بدون اثبات و یقین و علم استوار حکم به تکفیر دهد و اگر چنین شود، دامنه تکفیر گسترده میگردد و جز اندکی مسلمان بر زمین باقی نخواهد ماند.

همچنـانکه جـایز نیست تـا زمـانی که فرد ایمان دارد و به شـهادتین اقرار میکنـد به مجرد ارتکاب گناه به او نسـبت کفر داد که در حدیث از «انس» آمده است:

ثلاث من اصل الإیمان: الکف عمن قال: لا إله إلّااللَّه لا نکفره بذنب ولا نخرجه عن الإسـلام بالعمل، والجهاد ماض منذ بعثنی اللَّه إلی أن یقاتل آخر

أمتی الدجال لا یبطله جور جائر ولا عدل عادل والإیمان بالأقدار

ترجمه: بیهقی، الاعتقاد والهـدایه، ص  ،۱۸۶سه چیز از اصـل ایمـان است: متعرض نشـدن به کسـی که »لاـ إله الّا اللَّه« میگویـد که او را به واسـطه گناه وعملش نباید تکفیر و از اسـلام خارج نمود و دوم جهاد که نوشته شده از زمانی که خدا مرا مبعوث کرد تا زمانی که امتم در آخرالزمان با دجال بجنگند که نه سـتم سـتمگران و نه عدل دادگران آن را تغییر نخواهد داد و دیگري ایمان به تقدیر اسـت.

اخرجه ابوداود

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + پانزده =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن